و اما به دومین قسمت از پاسخ به نظرات خوانندگان وبلاگ می پردازیم:
ادامه مطلب ...خیلی وقت بود که پاسخ کسی رانداده بودم و حقیقتاً هم مناظره ای نداشتم! وقت هم کم می کنم که به این وبلاگ با ارزش سر بزنم. اما وقتی که سر زدم، دیدم که عده ای مثلاً پاسخ دادند و با مشتی اراجیف بیشتر خودشان را در مخمصه انداخته اند. این قسمت اول پاسخ ها به کامنتهایی است که از یک سال پیش باقی مانده است.
ادامه مطلب ...قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتَالَ فَاءَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ وَ تَأْخِیرِ مَحَلَّةٍ اءَوْ رَوُّواالسُّیُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ فَالْمَوْتُ فِى حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَ الْحَیَاةُ فِى مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ، اءَلاَ وَ إِنَّ مُعَاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ وَ عَمَّسَ عَلَیْهِمُ الْخَبَرَ حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ اءَغْرَاضَ الْمَنِیَّةِ.
ترجمه
محمد(ص) و على(ع) از دیدگاه شیعیان به ویژه ایرانیان
پاسخ: اگر مطالب فوق در یکى از کتب شیعیان نوشته شده بود و یا یکى از علماى شیعه
در جائى بیان کرده بود، طرح این اتهام مناسبت داشت، بر اساس آنچه در کتب اعتقادى
شیعه ثبت شده و مطابق روایات نبوى و اهل بیت پیامبر، شیعیان امیرالمؤمنین(علیه
السلام)جملگى بندگان حق تعالى هستند.
على(علیه السلام) را امیرالمؤمنین و محمد(صلى الله علیه وآله) را نیز پیامبر و عبد
صالح او دانسته، مطیع و فرمانبردار پروردگار متعال هستند.
عقیده آن ها درباره على ابن ابى طالب(علیه السلام) چیزى جز آنچه پیغمبر درباره او
فرموده، نیست.
آن ها على(علیه السلام) را عبد صالح پروردگار، وصى و خلیفه بلافصل رسول الله(صلى
الله علیه وآله) مى دانند.
بنابراین هر عقیده دیگرى از نظر شیعیان مردود است.
البته غلات را نیز از مسلمین ندانسته و آن ها را کافر، مرتد و نجس مى دانند.
لذا هر کس که با وسوسه شیطان غلو نماید، از شیعیان نمى باشد.
حتى خود آن حضرت آنان را مستحق کیفر مى دانست.
براى مثال وقتى که جمعى از اهالى سودان و هند نزد ایشان آمدند و اقرار به الوهیت
آن حضرت نمودند; امام على(علیه السلام) آن ها را پند داد و موعظه نمود.
امام على(علیه السلام)خود مى فرماید: «پروردگارا! همانطور که عیسى از نصارى بیزارى
جست من نیز از طایفه غلات بیزارم.
پروردگارا آن ها را براى همیشه مخذول و منکوب فرما و احدى از آنان را یارى
مفرما(1)».
در جاى دیگر نیز مى فرماید: «دو طایفه هلاک مى شوند و (چون به عمل آن ها راضى نمى
باشم) از براى من تقصیر و گناهى نیست.
طایفه اول کسانى هستند که در محبت من افراط نموده و بسیار غلو مى کنند.
طایفه دیگر، آن هایى هستند که بغض و عداوت بى جهت نسبت به من دارند.
لذا خود امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سایر اهل بیت از غلات برائت جسته اند و شیعیان اثنى عشرى هم آن ها را جزء مشرکین و کفار مى دانند.
در کتب شیعه مانند بحار الانوار در مجلد هفتم (چاپ قدیم) به این موضوع پرداخته است.
در کتب فقهى شیعه هم نظیر جواهر الکلام، مسالک آن ها را باطل دانسته و ازدواج با آن ها حرام شمرده شده است.
شیعیان (بنا به فرمایش امام صادق منقول در کامل الزیارات) پیامبر را بنده خدا و فرستاده و افضل همه پیامبران و ائمه مى دانند، آنگاه امیرالمؤمنین را افضل از همه ائمه مى دانند و قائل به پیامبرى براى غیر پیامبر نیستند و براى حضرت على(علیه السلام) شأنى را قائلند که پیامبر خدا قائل شده اند و در کتب سنى و شیعه از قول پیامبر نقل شده و ائمه هم همانها را ذکر کرده اند.
امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:
«وما نحن إلاّ عبید الذی خلقنا واصطفانا والله ما لنا على الله من حجّة و لا معنا من الله برائة و إنّا لمیّتون و موقوفون ومسؤولون من أحب الغلاة فقد أبغضنا ومن أبغضهم فقد أحبّنا، الغلاة کفار والمفوضة مشرکون لعن الله الغلاة».(3)
ما بنده او هستیم که ما را خلق کرده برگزید و مى میریم.
در مقابل خدا ایستاده و مورد سؤال واقع مى شویم، کسى که غلات را دوست دارد دشمن ماست و کسى که غلات را دشمن دارد ما او را دوست داریم، غلات کافرند و مفوضه مشرکند، لعنت خداوند بر غلات باد.
اما جواب تفصیلى; بعضى از خطب نهج البلاغه که در باره پیامبر خدا ایراد فرموده وتواضع هاى عجیب و غریبى که از خود در مقابل آن بزرگوار نشان داده، مى باشدو سخنانى مانند «أَنَا عَبْدٌ مِن عَبید محمّد»، و این که «مَنْ عَلَّمَنِی حَرْفاً فَقَدْ صَیَّرنی عَبْداً»، به اضافه اعترافاتى که حضرت در مورد تلمذ و تعلم خود از رسول الله داشته است.
«سافرتُ مع رسولِ الله(صلى الله علیه وآله) لیس له خادم غیری،(4) واسَیتُه بِنَفسِی فی المواطن الّتی تَنْکُصُ فِیهَا اْلأبْطال».(5)
حال این امیرالمؤمنین(علیه السلام) که پیشواى شیعیان است و در عقاید و اعمال، میزان اعمال همه خصوصاً شیعیان است و اولین مؤمن است، آیا به قرآن ایمان داشته است یا نه؟! آیا به سوره بقره آیات 96 و 97 در قرآن کریم ایمان داشته است یا نه که جبرئیل(علیه السلام)وحى را به پیامبر خدا نازل کرده و دشمنى با ملائکه و رسل و جبرئیل و میکائیل از کفار است؟ آیا آن بزرگوار به آیات 26 و 27 و 28 سوره جن، } عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَأَحْصى کُلَّ شَیْء عَدَداً{(6) ایمان داشته است یا خیر؟
از طرف دیگر معلوم است که ملائکه الهى به دلیل سوره تحریم آیه 6 } لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ{ از گناه و خطا معصوم اند.
علاوه بر این، مأموریت هاى آن ها تحت نظارت کامل پروردگار متعال است همانگونه آیه شریفه } وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلاّ بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ ما بَیْنَ أَیْدِینا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَیْنَ ذلِکَ وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیّاً{ (مریم ـ 64) مى فرماید نازل شدن آن ها به دستور خداست و خداوند بر ذوات آن ها، افعال و آثار آن ها احاطه کامل دارد و خداوند فراموش کار نیست.
بنابراین چگونه ممکن است مسلمانى که به قرآن معتقد است و به آیات ذکر شده فوق معتقد است به اشتباه جبرئیل(علیه السلام) در مأموریت نیز معتقد باشد؟!
با توجه به روایات مشحون از تواضع و اعتراف به تلمذ که از امیرالمؤمنین(علیه السلام)بدست ما رسیده، چگونه ممکن است شیعه در حالى که با اعتقاد به امامت بلا فصل آن بزرگوار افتخار مى کند درباره مولا على(علیه السلام) و نسبتش به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نظرى بر خلاف نظر خود على(علیه السلام) داشته باشد و او را بالاتر از پیامبر بداند؟!
اما نعوذ بالله اعتقاد به الاهیت على(علیه السلام) که کفر صریح است، اعتقاد اقلیتى انحرافى و انشعابى است که از نظر فقه شیعه محکوم به کفر و نجاست هستند، ارتباطى به شیعه ندارد.
براى این که معلوم شود چه کسى اهل غلو است خوبست جلد 7 و 8 الغدیر تورّقى شود تا غلاة شناخته شوند!
1 . مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص226 ; شبهاى پیشاور، ص173 «اللهمّ إنّی بریء من الغلاة کبراءة عیسى ابن مریم من النصارى اللّهم أخذلهم أبداً و لا تنصر منهم أحداً».
2 . عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 1، ص217 ; شواهد التنزیل، ج 2، ص231 ; تاریخ مدینه دمشق، ج 42، صص295 و 302 ; شبهاى پیشاور، ص173 «یهلک فیّ اثنان و لا ذنب لی، محبّ مفرط و مبغض مفرط ، أنا لنبرأ إلى الله ممّن یغلو فینا فوق حدّنا کبراءة عیسى ابن مریم من النصارى».
3 . بحار الأنوار، جلد سوم، چاپ قدیم.
4 . کتاب حیاة أمیرالمؤمنین عن لسانه، ص55
5 . همان مصدر، ص125، و باب تعلم و تلمذ آن حضرت از پیامبر خدا، ص222 ـ 210، همان مصدر.
نهج البلاغه.
6 . داناى نهان است و کسى را بر غیب خود آگاه نمى کند جز پیامبرى که از او خشنود باشد که (در این صورت) براى او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانى خواهد گماشت تا معلوم بدارد که پیامهاى پروردگار خود را رسانیده اند و (خدا) بدانچه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزى را به عدد شماره کرده است.
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اءَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ اءَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالاً عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ اءَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ اءَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ اءَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى اءَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى .
ترجمه
جز این نیست، که آغاز پیدایش فتنه ها پیروى از هواهاى نفسانى است و نیز بدعتهایى که گذاشته مى شود، بدعتهایى بر خلاف کتاب خدا. آنگاه کسانى، کسان دیگر را در امورى، که مخالف دین خداست، یارى مى کنند. اگر باطل با حق نمى آمیخت بر جویندگان حق پنهان نمى ماند و اگر حق به باطل پوشیده نمى گشت، زبان معاندان از طعن بریده مى شد. ولى همواره پاره اى از حق و پاره اى از باطل درهم مى آمیزند. در چنین حالى، شیطان بر دوستان خود مستولى مى شود. تنها کسانى رهایى مى یابند که الطاف الهى شامل حالشان شده باشد.
دلایل توجه ویژه ایرانیان به تشیع
پرسش:
چرا ایرانیان توجه خاصى به تشیع دارند؟
پاسخ: بعد از فتح ایران به دست قواى مسلمین، ایرانیان آزادى نسبى داشتند و اکراه و
اجبارى هم در پذیرش دین مقدس اسلام نداشتند.
ولى بر اثر معاشرت با مسلمین، به حقانیت اسلام پى بردند و دین چندین هزار ساله خود
را، ناقص تشخیص داده و به اسلام گرویدند.
ایرانیان تنها در زمان خلافت هارون و مأمون به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به
دلیل تشریف فرمایى حضرت رضا و امامزادگان همراه علاقمند نشدند، بلکه از زمان خود
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) این مودت در دل ایرانیان ریشه دوانید.
به طورى که هر ایرانى، پس از آن که به مدینه مسلمان وارد مى شد، حق و حقیقت را در
على(علیه السلام) مى یافت و به امر و راهنمایى پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) به
حبل متین و ریسمان ولایت آن حضرت چنگ مى زد.
نمونه آن ها هم سلمان فارسى بود که بنا به روایت علماى همه فرقه ها، پیغمبر
خدا(صلى الله علیه وآله)درباره وى فرمود: «سلمان از ما اهل بیت است(1)» و از همان
ابتدا به سلمان محمدى معروف شد.
بدان جهت سلمان از شیعیان خالص على(علیه السلام) گردید که مکرر از پیامبر خدا
شنیده بود: «کسى که على(علیه السلام) را اطاعت نماید، مرا اطاعت نموده و کسى که
مرا اطاعت نماید خدا را اطاعت نموده است.
کسى هم که با على(علیه السلام) مخالفت نماید، مرا مخالفت نموده و کسى که مرا
مخالفت نماید خدا را مخالفت نموده است(2)».
به همین جهت سلمان از مخالفان سرسخت سقیفه بود.
لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ یَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ فَهُوَ الَّذِى تَشْهَدُ لَهُ اءَعْلاَمُ الْوُجُودِ عَلَى إِقْرَارِ قَلْبِ ذِی الْجُحُودِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یَقُولُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ الْجَاحِدُونَ لَهُ عُلُوّا کَبِیرا.
ترجمه
خردها را به چگونگى صفات خویش آگاه نساخته و نیز از شناخت خود محروم نگردانیده است. اوست که تمام نمودهاى عالم هستى، حتى دل منکر، نیز بر او گواهى مى دهد. فراتر است از آنچه اهل تشبیه و انکار درباره او مى گویند.بسیار فراتر.
قدمت
شیعه از زمان پیغمبر گرامى اسلام(ص)
پرسش: آیا مذهب شیعه یک مذهب سیاسى است که به دست عبدالله بن سباى یهودى در زمان
عثمان ـ خلیفه سوم ـ ابداع شد، سپس ایرانیان که با عربها سابقه بدى داشتند با این
سلاح در مقابل اعراب مسلمان ایستادند.
آنگاه تشیع در زمان دیالمه تقویت گردید و سپس در زمان صفویه مذهب رسمى ایران شد.
در صورتى که در زمان نبى مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) نامى از شیعه وجود نداشته
است؟
پاسخ: اولاً باید گفت که از دید شیعیان، عبدالله بن سبأ(1) یک یهودى و ملعون است و
در اخبار شیعه از وى مذمت بسیار شده است.
ثانیاً شیعه یک حزب سیاسى نیست که در زمان خلافت عثمان درست شده باشد، بلکه سیر
طبیعى اسلام است که در آن به دستورات حضرت خاتم الانبیاء(صلى الله علیه وآله)
دقیقاً عمل شده است.
شیعه در لغت به معنى پیرو مى باشد و این کلمه براى این مورد اولین بار بر زبان خود
صاحب وحى جارى شده است; بر زبان کسى که خداوند در قرآن کریم درباره او فرموده است:
} وَما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى{; «هرگز با هواى نفس
سخن نمى گوید و سخن او غیر از وحى خدا نیست(2)».
و در قرآن این لفظ چند بار آمده است } وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَِبْراهِیمَ{.(۳)
اءَقُول :
یَعْنى علیه السلام بِالمَلْطاط هاهُنا السَمت الّذى اءَمْرهم بِلُزومه وَ هُوَ شاطى الفرات ، وَ یُقال ذلِک اَیضا لِشاطى الْبَحر، وَ اءصلهُ ما اسْتَوى مِن الاءرْض ، وَ یَعْنى بِالنطفة ماء الْفُرات ، وَ هُوَ مِنْ غَریبُ الْعِبارت وَ عَجیبُها.
چرا
على(ع) وصیت کرد قبرش پنهان بماند؟
پرسش: چرا امیرالمؤمنین على(علیه السلام) بر پنهان داشتن قبر خود وصیت و اصرار
داشت؟
پاسخ: چون شهادت حضرت، در آغاز زمان شکل گیرى قدرت معاویه و طغیان بنى امیه و حضور
سایر گروه هاى زخم خورده ناکثین و قاسطین و مارقین اتفاق افتاد، آن بزرگوار وصیت
نمود که جسدش را شبانه دفن نمایند و حتى علامتى بر روى آن نگذارند.
فقط عده کمى از اصحاب خاص و فرزندان آن حضرت در موقع دفن حضور داشتند.
به همین دلیل، صبح روز 21 ماه رمضان دو محمل به راه افتاد.
یکى به طرف مدینه و دیگرى به طرف مکه معظمه روانه شد.
تا سال ها بعد کسى به جز فرزندان و اصحاب خاص آن حضرت، از محل دفن ایشان خبرى
نداشت.
دلیل این کار هم شاید ترس از آن بود که به قبر مبارک آن حضرت اسائه ادب و بى حرمتى
نمایند.
چنانچه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که حضرت امیر(علیه السلام) هنگام
وفات به فرزند بزرگش، امام حسن(علیه السلام)سفارش نمود که پس از آن که مرا در نجف
دفن نمودى، چهار قبر براى من در چهار موضع:
1 .
در مسجد کوفه،
2 .
در رحبه کوفه،
3 .
در خانه جعده حبیره
4 .
در عزى
حفر کنید تا کسى از محل قبر من آگاهى پیدا نکند.
به همین جهت درباره قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام) بین علماى اهل سنت اختلاف وجود
دارد.
علت پنهان داشتن
براى علت یابى این قضیه باید به ظلم هایى که بر اهل بیت پیامبر گذشته مرورى کنیم.
کَاءَنِّی بِکِ یَا کُوفَةُ تُمَدِّینَ مَدَّ الْاءَدِیمِ الْعُکَاظِیِّ تُعْرَکِینَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْکَبِینَ بِالزَّلاَزِلِ وَ إِنِّی لَاءَعْلَمُ اءَنَّهُ مَا اءَرَادَ بِکِ جَبَّارٌ سُوءا إِلا ابْتَلاَهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ اءَوْرَماهُ بِقَاتِلٍ.
ترجمه
اى کوفه ، گویى مى بینمت که چون چرم عکاظى ، از هر طرف کشیده شوى .
و پامال حوادث گردى و به بلاها گرفتار آیى . نیک مى دانم ، که هر جبار ستمگر که قصد
آزار تو کند، خداوندش به بلایى مبتلا سازد یا به دست قاتلى بکشدش .
جمع
بین نمازها برخلاف سنت پیامبر است؟
پرسش: چرا بر خلاف سنّت پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)، شیعیان نمازهاى ظهر و عصر
را با هم و نمازهاى مغرب و عشا را هم زمان مى خوانند؟
پاسخ: نخست آن که نماز جزء فروع دین است و در مسائل فرعى بین علماى همه مذاهب
اختلافات زیادى است، همانطور که پیشوایان و علماى اربعه اهل سنت با هم اختلاف
زیادى در این مسائل دارند.
ثانیاً جمع خواندن نمازهاى ظهر و عصر یا مغرب و عشا، بر خلاف سنّت رسول الله(صلى
الله علیه وآله) نمى باشد; چون ایشان گاهى این نمازها را جمع و گاهى جداگانه مى
خوانده اند.
مثلا در صحیح مسلم در باب «الجمع بین الصلاتین فی الحضر» از ابن عباس نقل شده که
گفت: «بدون خوف و ترس و در غیر سفر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نمازهاى ظهر و
عصر را جمع و نمازهاى مغرب و عشا را جمع ادا مى کردند.»(صحیح
مسلم، ج2، شبهاى پیشاور، ص109 : «صلّى رسول الله(صلى الله علیه وآله) الظهر والعصر
جمعاً والمغرب والعشاء جمعاً فی غیر خوف و لا سفر».)مجدّداً در همان صحیح مسلم و نیز امام حنبل در جزء اوّل مسند از ابن عباس نقل
کرده اند: «با پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) هشت رکعت نماز ظهر و عصر و هفت رکعت
نماز مغرب و عشا را به طور جمع ادا نمودیم.»(سبل
السلام، ج2، ص43 ; معجم الکبیر، ج12، ص65 ; شبهاى پیشاور، ص109: «صلّیت مع النبیّ
ثمانیاً جمعاً و سبعاً جمعاً».)
بالاخره چندین حدیث از ابن عباس درباره جمع خواندن نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و
عشا نقل شده است.
براى مثال: «پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) در حال اقامت در مدینه، نه در حال
مسافرت، هفت رکعت (نماز مغرب و عشا با هم) و هشت رکعت (نماز ظهر و عصر با هم) نماز
گزارد.»(صحیح
مسلم، ج2، ص153 ; شبهاى پیشاور، ص109: «صلى رسول الله(صلى الله علیه وآله) فی
الْمَدینةِ مُقِیماً غَیر مُسافر سَبعاً وَ ثَمانیاً».)
اللَّهُمَّ إِنِّی اءَعُوذُ بِکَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَ کَآبَةِ
الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الْاءَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ
اللَّهُمَّ اءَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ وَ اءَنْتَ الْخَلِیفَةُ فِی
الْاءَهْلِ وَ لاَ یَجْمَعُهُمَا غَیْرُکَ لِاءَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لاَ یَکُونُ
مُسْتَصْحَبا وَ الْمُسْتَصْحَبُ لاَ یَکُونُ مُسْتَخْلَفا.
اءَقُولُ :
وَ اِبتداء هَذا الْکلام مَروی عَن رَسول اللّه ص وَ قَدْ قَفاه اءَمیر المؤ منین
ع باءبلغ کَلام وَ تَممهُ باءحْسَنِ تَمامِ مَنْ قَوْلَه وَ لا یَجْمَعَهُما
غَیْرَک إ لى آخَر الفصل .
ترجمه
بارخدایا، به تو پناه مى برم از سختى سفر و از اندوه بازگشت. و به تو پناه مى برم، از اینکه به هنگام بازگشت بینم که به زن و فرزند یا داراییم آسیبى رسیده باشد.
بار خدایا، در این سفر تو همراه من هستى و جانشین مرد مسافر در میان خاندانش نیز،
تویى. کسى جز تو نتواند که این دو مهم را کفایت کند. زیرا آنکه جانشین مسافر است،
در خانه، همسفر او نتواند بود و آنکه همسفر اوست، چگونه جانشین او در خانه تواند
شد.
من مى گویم :
ابتداى این کلام از رسول الله(ص) روایت شده و امیرالمؤمنین با عباراتى در نهایت
بلاغت آن را پى گرفته و به نیکوترین وجهى به پایان رسانیده است. سخن او از
((لا یجمعها)) است تا آخر.
سادات
منسوب به پیامبر(ص) هستند یا امیر المؤمنین(ع)؟
پرسش: چرا در بین شیعیان، سادات خود را منتسب به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) و
از اولاد ایشان مى دانند.
در حالى که شجره آن ها در نهایت به حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) برمى گردد.
بنابراین سادات از بستگان امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى باشند، نه از ذرّیه و نسل
رسول الله(صلى الله علیه وآله)؟
پاسخ: بر اساس شجره نامه اى که معمولا سادات شیعه دارند، نسب آن ها به یکى از ائمه
معصومین مى رسد.
واضح است که چون بقیه امامان، فرزندان على و فاطمه(علیهما السلام)هستند، این شجره
به راحتى به امام اول شیعیان و حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)متصل مى گردد.
اما این استدلال که «چون عقبه و نسل هر فرد از طرف اولاد مذکر است و اولاد اناث،
آدمى را به اجداد و نسل هاى قبلى وصل نمى کند، از طرفى چون حضرت محمد(صلى الله
علیه وآله)نیز نسلى از اولاد ذکور نداشته است، لذا سادات از نوادگان ایشان
نیستند»، یک اعتقاد نادرست و یک شبهه است.
براى پاسخ به این شبهه، ابتدا به نقلِ یک مناظره تاریخى بین امام موسى کاظم(علیه
السلام) و هارون الرشید خواهیم پرداخت.
دلیل اوّل:
امام موسى کاظم(علیه السلام) مى فرماید: روزى در مجلس هارون الرشید ـ خلیفه عباسى
ـ وارد شدم.
از من سؤالاتى را پرسید که یکى از آن ها همین سؤال بود، چنین پاسخ دادم: خداوند در
قرآن مجید مى فرماید: } وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا
وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ
أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ * وَ
زَکَرِیّا وَ یَحْیى وَ عِیسى وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحِینَ{;(انعام
(6): 84 و 85) از این
آیات نتیجه مى شود: اولاد نوح و ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و
هارون و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس، همگى از صالحین اند.
الْحَمْدُلِلَّهِ غَیْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ لا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ، وَ لا مَاءیُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ، وَ لا مُسْتَنْکَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ الَّذِی لا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ، وَ لا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ، وَ الدُّنْیَا دَارٌ مُنِیَ لَها الْفَناءُ، وَ لِاءَهْلِها مِنْهَا الْجَلاَءُ، وَ هِیَ حُلْوَةٌ خَضْرَهٌ، وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ، وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ، فَارْتَحِلُوا مِنْها بِاءَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ، وَ لا تَسْاءَلُوا فِیها فَوْقَ الْکَفَافِ، وَ لا تَطْلُبُوا مِنْهَا اءَکْثَرَ مِنَ الْبَلاَغِ.
ترجمه
جهت ترویج فرهنگ شیعه، کپی برداری بدون ذکر منبع حلال است











