جابر بن عبدالله انصارى - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
جمعه 27 آذر‌ماه سال 1388

جابر بن عبدالله انصارى

هنوز آغاز کار اسلام بود، پیامبر اسلام(ص) در مکه آئین اسلام را تبلیغ مى‏نمود. در یکى از همان روزها، در موسم حج باشش تن از قبیله «خزرج» ملاقات کرد و آنان را به آئین اسلام دعوت نمود. سخنان پیامبر(ص) تأثیر عجیبى در آنان بخشید، این عده در همان مجلس ایمان آوردند و وعده دادند که پس از بازگشت به «یثرب» آئین اسلام را به مردم عرضه نمایند این عده پس از بازگشت به «یثرب فعالیت پى‏گیرى را براى گسترش اسلام در میان یثربیان آغاز کردند و نداى اسلام را به گوش آن رساندند.

تبلیغات پى گیر این شش تن کار خود را کرد و گروهى از مردم یثرب به آئین نو خاسته اسلام گرویدند.

در سال دوازدهم «بعثت» گروهى مرکب از دوازده تن، از مدینه به سوى مکه حرکت کردند و در «عقبه» (گردنه نزدیک منى) با پیامبر اسلام ملاقات نموده با او پیمان بستند. این نخستین پیمان اسلامى بود. این گروه با دلى لبریز از ایمان، به سوى «یثرب» بر گشتند و فعالیت‏هاى خود را براى پیشرفت اسلام افزایش دادند و نامه‏اى به پیامبر(ص) نوشتند که یک نفر مبلغ براى آنان بفرستد تا قرآن را به آنان تعلیم کند.

پیامبر اسلام(ص)، «مصعب بن عمیر» را براى تعلیم آئین اسلام به «یثرب» اعزام فرمود.

هنوز آغاز کار اسلام بود، پیامبر اسلام(ص) در مکه آئین اسلام را تبلیغ مى‏نمود. در یکى از همان روزها، در موسم حج باشش تن از قبیله «خزرج» ملاقات کرد و آنان را به آئین اسلام دعوت نمود. سخنان پیامبر(ص) تأثیر عجیبى در آنان بخشید، این عده در همان مجلس ایمان آوردند و وعده دادند که پس از بازگشت به «یثرب» آئین اسلام را به مردم عرضه نمایند این عده پس از بازگشت به «یثرب فعالیت پى‏گیرى را براى گسترش اسلام در میان یثربیان آغاز کردند و نداى اسلام را به گوش آن رساندند.

تبلیغات پى گیر این شش تن کار خود را کرد و گروهى از مردم یثرب به آئین نو خاسته اسلام گرویدند.

در سال دوازدهم «بعثت» گروهى مرکب از دوازده تن، از مدینه به سوى مکه حرکت کردند و در «عقبه» (گردنه نزدیک منى) با پیامبر اسلام ملاقات نموده با او پیمان بستند. این نخستین پیمان اسلامى بود. این گروه با دلى لبریز از ایمان، به سوى «یثرب» بر گشتند و فعالیت‏هاى خود را براى پیشرفت اسلام افزایش دادند و نامه‏اى به پیامبر(ص) نوشتند که یک نفر مبلغ براى آنان بفرستد تا قرآن را به آنان تعلیم کند.

پیامبر اسلام(ص)، «مصعب بن عمیر» را براى تعلیم آئین اسلام به «یثرب» اعزام فرمود.

مصعب جوانى پر شور و با ایمان بود و در یک خانواده اشرافى و ثروتمند مکه پرورش یافته بود ولى از روزى که از جان و دل به آئین اسلام گرویده بود، خانه و زندگى و حمایت پدر و مادر خود را از دست داده بود!

ورود مصعب به شهر یثرب فصل جدیدى در تاریخ اسلام گشود و موجى از شور و علاقه در دل مردم یثرب نسبت به آئین اسلام به وجود آورد.

مسلمانان روز شمارى مى‏کردند که موسم حج فرارسد تا ضمن انجام مراسم حج، پیامبر اسلام را از نزدیک زیارت کنند و آمادگى خود را براى کوشش بیشتر در راه پیشرفت اسلام اعلام نمایند موسم حج فرا رسید، کاروان حج «یثرب» به سوى مکه رهسپار گردید، در میان آنان هفتاد و سه تن مسلمان بودند، این گروه در مکه با پیامبر اسلام ملاقات نموده براى انجام دادن مراسم بیعت، در خواست تعیین وقت کردند. پیامبر(ع)، «منى» را بعنوان محل ملاقات تعیین کرد. شب سیزدهم ذیحجه پاسى از شب گذشته بود که پیامبر اسلام و مسمانان در پائین «عقبه» گردهم آمدند و پس ار گفتگو هائى، مسلمانان دست بیعت در دست پیامبر گذاشته پیمان بستند که با تمام قدرت از آن حضرت دفاع و پشتیبانى کنند.

پس از اتمام پیمان، پیامبر از میان آنان دوازده نفر را به عنوان نماینده جمعیت انتخاب نموده سر پرستى مسلمانان یثرت را به عهده آنان گذاشت. (2)

در میان هفتاد نفر مسلمان که در آن شب تاریخى با پیامبر(ص) پیمان دفاع و پشتیبانى بستند، نوجوانى به چشم مى‏خورد که همراه پدرش در آن بیعت تاریخى شرکت کرده بود، او کسى جز «جابر بن عبدالله عمر و انصارى» نبود! (3)

«عبدالله بن عمرو» (پدر جابر) یکى از دوازده نفرى بود که پیامبر اسلام آنان را از میان هفتاد نفر برگزید (4).

«عبدالله» در رکاب پیامبر در جنگ احد که دومین برخورد نظامى مسلمانان و مشرکان بود، شرکت کرد و در همان جنگ بشهادت رسید. جابر مى‏گوید: پدرم در جنگ احد کشته شد، من پارچه‏اى را که به صورت او کشیده بودند، کنار زده گریه مى‏کردم، پیامبر این منظره را دید و مرا از گریه بازداشت، در این حال عمه‏ام «فاطمه» بر بالین کشته پدرم گریه مى‏کرد، رسول خدا فرمود: «بر او گریه کنى یا نکنى فرشتگان با بال و پرخود بر او سایه مى‏افکنند و تا لحظه‏اى که او را از زمین بردارید و به خاک بسپارید، سآیه خواهند افکند»(5)/

پیامبر اسلام، هنگام دفن شهداى احد، کسانى را که بیش از دیگران قرآن فراگرفته بودند، زودتر به خاک مى‏سپرد، پیامبر دستور داد «عبدالله بن عمرو» را با «عمربن جموح» در یک جا دفن کنند زیرا میان آنان درحال حیات صفا و صداقت کم نظیرى بر قرار بود(6).

این حوادث تاریخى نشان میدهد که جابر در خانواده‏اى پرورش یافته بود که در پذیرش اسلام و یارى پیامبر(ص) پیشگام بود/

بارى جابر نیز مثل پدر، یکى از سابقین در اسلام است که در روزهاى حساس دست بیعت در دست پیامبر گذاشت و پیمان همکارى بست.

او نه تنها از روز نخست، پیمان دفاع از اسلام و جانبازى در راه خدا بست ،بلکه عملا نیز در راه پیشرفت اسلام از جانبازى و فداکارى فروگذار نکرد به طورى که در اغلب جنگهائى که د رزمان حیات پیامبر اسلام(ص) رخ داد، در رکاب آن حضرت شرکت داشت.

در این که آیا او در جنگ بدر واحد شرکت داشته یا نه، در میان مورخان اختلاف نظر هست ولى بى شک او در اغلب جنگهاى بعدى شرکت داشته است.

«ابن اثیر جزرى» مى‏نویسد: جابر در 18 جنگ از جنگهاى اسلام در رکاب پیامبر اسلام شرکت کرده بود. و از خود جابر نقل شده است که: « غیر از جنگ بدر و احد، در همه جنگها در رکاب پیامبر شرکت داشتم» (7)/

دانش سرشار جابر جابر نه تنها در میدان جمگ و جهاد در راه خدا یک قهرمان و شخصیت بزرگى بود، بلکه در میدان علم و دانش و معارف الهى نیز چهره ممتازى به شمار مى‏رفت.

او از علوم و معارف خاندان رسالت، بهره‏ها اندوخته و دانشها آموخته بود و گنجینهاى سر شارى از علوم و دانش خاندان پیامبر(ص) در سینه داشت به گفته مؤرخان، اویکى از کسانى است که احادیث فراوانى از پیامبر(ص)نقل نموده‏اند (8)/

جابر به قدرى در نقل آثار واحادیث پیامبر اسلام(ص) شهرت و اعتبار داشت که طبق نقل «محمدبن سعد» یکى از افراد معدودى بود که بعد از قتل عثمان :در محیط مدینه در مسائل اسلامى نقل حدیث نموده فتوى مى‏دادند، مخصوصاً پنج نفر از آنان مرجع فتوى بودند که یکى از آن «جابربن عبدالله» بود (9). جابر در مسجد پیامبر جلسات درس داشت و تشنگان دانش و علم در حلقه درس او زانو زده از محضر او استفاده مى‏کردند.(10)

بنابر این نباید تعجب کرد که گاهى امام باقر(ع) براى جلب توجه مردم، به احادیث جابر استناد جسته بر اساس روایات او فتوى مى‏داد، مثلا در مورد ارث بردن برادر زاده باوجود جد، امام پنجم مى‏فرمود: «جابر از پیامبر(ص) نقل کرده - جابر هرگز دروغ نمى‏گفت - که برادر زاده با جد، در ارث شریکند»(11)

البته نکته استناد امام باقر(ع) به احادیث او، این بود که امام مى‏خواست به این وسیله راه اعتراض را ببندد و عده‏اى نگویند: چگونه او از رسول خدا حدیث نقل مى‏کند در صورتى که او را ندیده است؟

در هر حال این مطلب نشان مى‏دهد که وثاقت و مقام علمى جابر از نظر امام پنجم تا چه حد بوده است.

سفرهاى طولانى براى یک حدیث!

ناگفته پیدا است که رسیدن به چنین مقام علمى و معنوى به این سادگى مقدور نیست و مستلزم کوششها و زحمات پى گیر و طاقت فرسا است و اگر جابر به چنین رتبه‏اى رسیده بود، در پر تو شور و علاقه فوق العاده او به کسب حقایق و معارف اسلام و نیز در سایه کوششهاى خستگى‏ناپذیر وى در این راه بود، او نه تنها در زمان حیات رسول خدا در حفظ و نقل احادیث آن حضرت از پاى نمى‏نشست، بلکه پس از رحلت آن حضرت نیز در نقل احادیث و آثار گرانبهاى اسلام از طریق صحابه، کوشش مى‏کرد، و اگر مى‏شنید شخصى حدیثى را از پیامبر(ص) شنیده است که به گوش او نخورده، به هر قیمتى بود آن شخص را پیدا مى‏کرد تا حدیث مورد نظر را بدون واسطه از او بشنود، و گاهى به همین منظور رنج سفرهاى طولانى را برخورد همواره مى‏ساخت. ذیلا دو نمونه جالب از سفرهاى جابر بخاطر شنیدن حدیث، از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرد:

1 - جابر مى‏گوید: شنیده بودم که «عبدالله انیس» حدیثى در باب قصاص از پیامبر اسلام(ص) شنیده است و این شخص در شام اقامت دارد، براى شنیدن این حدیث: شترى خریدم و بار سفر را بستم وبه سوى شام حرکت کردم، پس از یک ماه طى مسافت، به شام وارد شدم و به در خانه «عبدالله انیس» رسیدم، به دربان گفتم:

به عبدالله بگو جابر بر در خانه ایستاده است، گفت: جابربن عبدالله؟

گفتم: بلى

دربان وارد خانه شد، طولى نکشید «عبدالله» با شتاب بیرون آمد و یکدیگر را در آغوش کشیدیم، آنگاه گفتم:

شنیده‏ام حدیثى در باب قصاص از پیامبر اسلام(ص) شنیده‏اى، ترسیدم من بمیرم یا تو از دنیا بروى، و این حدیث را نتوانم از شما بشنوم، اینک براى شنیدن آن امده‏ام!

عبدالله گفت:

پیامبر فرمود: «خداوند روز رستاخیز مردم را عریان و برهنه به محشر مى‏آورد آنگاه با صداى رسا که همه آن را بشنوند: خطاب مى‏کند که: منم دیان، منم مالک، هر کس از دوزخیان که حقى به گردن کسى از بهشتیان دارد، نباید وارد جهنم گردد مگر بعد از آنکه حق او را از وى باز ستانم.

و هر اهل بهشتى که حقى به گردن کسى از دوز خیان دارد، نباید وارد بهشت بشود، مگر پس از آنکه جق او را از وى بازستانم اگر چه این حق، یک سیلى بیمورد و ظالمانه باشد!».

عبدالله مى‏گوید: عرض کردیم: این امر چگونه ممکن است در حالى که خودتان مى‏فرمائید آن روز مردم برهنه و عریان به محشر مى‏آیند و در انجا چیزى همراه نخواهند داشت تا حق مردم را پس بدهند؟!

حضرت فرمود: در آنجا قصاص با اعمال خوب و بد خواهد بود (از اعمال خوب انسان به صاحب جق مى‏دهند و اگر اعمال خوبى نداشته باشد، از اعمال بد صاحب حق به پاى او حساب مى‏کنند)(12) /

2 - مسلمه بن مخلد مى‏گوید: روزى در مصر در منزل خود بودم، دربان وارد شد و گفت: عرب شتر سوارى بر در خانه ایستاده و اجازه ملاقات مى‏خواهد، از وى پرسیدم کیستى؟ پاسخ داد: جابر بن عبدالله انصارى.

مسلمه مى‏گوید: سر از پنچره بیرون آورده گفتم: من پائین بیایم یا شما بالا مى‏آئید؟

گفت: نه شما بیائید و نه من مى‏آیم، شنیدام حدیثى در فضیلت پرده پوشى بر عیب مسلمانان، از پیامبر نقل مى‏کنى، آمده‏ام آن را بشنوم!

گفتم: رسول خدا فرمود: «هر کس عیب شخصى مؤمنى را بپوشاند مثل این است که زنده به گورى را از مرگ نجات داده است»(13)

احادیثى که جابر از پیامبر اسلام(ص) و خاندان رسالت، نقل کرده، منحصر به اینها نیست بلکه او به حکم اینکه در مواقع مختلف از محضر پیامبر(ص) استفاده مى‏کرد، و نیز در اغلب جنگها در رکاب پیامبر(ص) شرکت داشت، قسمتهاى قابل توجهى از سیره رسول خدا را نقل کرده که در کتب مربوط آمده است(14)

علاوه بر این، جابر به حکم ارتباط و پیوستگى خاصى که با خاندان پیامبر داشت، احادیث فراوانى از امامان شیعه روایت کرده است که در صفحات گذشته بر برخى از آنها اشاره شد.

جابر و شفاعت

گذشته از همه اینها، احادیثى از جابر، پیرامون مسئله شفاعت نقل شده که روشنگر مقام و موقعیت او در معارف اسلامى است.

مى‏دانیم که شفاعت یکى از اصول مسلم اسلامى است که در قرآن مجید و احادیث اسلامى به صورت یک سنت قطعى الهى طرح شده است، دانشمندان اسلامى در کتابهاى تفسیر و حدیث، پیرامون آن بحث و گفتگو نموده‏اند.

ولى در این میان گروهى دیده مى‏شوند که در باره شفاعت از نظر اسلام دودل بوده، تأثیر شگرف آن را در باز گشت مردم از گناه و ناپاکى، نادیده گرفته‏اند.

گاهى دیده مى‏شود که برخى از دانشمندان، تنها به آیات عذاب چسپیده، پیوسته دلها را با خوف و بیم پر مى‏کنند و در محیط دل ،براى امید به مغفرت و آمرزش خدا، جاى خالى باقى نمى‏گذارند، این دانشمندان از این نکته غافلند که اگر خوف و بیم، یکى از ارکان اساسى تربیت و تکامل است، امید و خوشبینى نیز یکى دیگر از ارکان تربیت مى‏باشد اگر ترس از عذاب، و بیم از کیفرهاى الهى، باز دارنده انسان از گناه و لعزش است، امید نیز روشنى بخش محیط دل و مایه تحرک به سوى کارهاى نیک، و سبب بازگشت گنهکاران از نیمه راه مى‏باشد.

ترس و بیم تا آنجا خوبست که پیوند امید را قطع نکند، در غیر این صورت، مآیه ضرر و موجب بدبختى است.

یکى از روانشناسان در باره اهمیت امید و ضررهاى سنگین نو میدى چنین مى‏نویسد:

«بسیارى از مردم نا آگاه بى آنکه به محتواى انسانى و مهرآمیز مذهب توجه کنند، تعصب را به جائى مى‏رسانند که از مذهب، تنها به جنبه‏هاى آمرانه آن و وعده‏هاى مجازاتى که داده شده است، توجه مى‏کنند. اینان در واقع فراموش مى‏کنند که خداوند اگر دوزخى دارد بهشتى هم دارد، اینان عدالت خداوندى و عفو و بخشایش الهى را عمداً یا نا آگاهانه فراموش مى‏کنند، و در حقیقت چهره‏هاى نادرست از پروردگار تصویر مى‏نمایند، چهره‏اى که گویا تنها کارش مجازات آدمیان به خاطر هر گناه و خطاى کوچک است.

چنین تصور نادرستى از خداوند بزرگ و دستورهاى مذهبى او باعث مى‏شود که آدمى هر لحظه خود را به دست خویش به دوزخى تبدیل سازد و دچار عقده‏هاى آزار دهنده شود، درست به همین جهت مخصوصاً در آموزش فرزندانمان باید نخست بکوشیم که جنبه بهشتى مذهب را در ذهن آنان تزریق کنیم و آنان را بیهوده از مذهب و خداوند نترسانیم. در حقیقت نیز مطلب این است که همه بندگان خداوند به بهشت مى‏روند مگر کسانى که مرتکب گناهان بزرگى بشوند و فرصت توبه و پشیمانى و جبران مافات را نیز گرامى نشمارند.

اگر مجازات هست، عفو و بخشش نیز هست، اگر به فرزندانمان: به جوانان و نوجوانان چنین تلقین کنیم که با هر خطا و گناه کوچکى، در بهشت به روى آن بسته مى‏شود، در این صورت هیچ بعید نیست که فرزند مابدین نتیجه نادرست برسد که در اثر خطائى که از او سر زده دیگر به درد هیچ کارى نمى‏خورد و هر کارى هم بکند، در داورى نهائى خداوند تأثیرى نخواهد داشت، پس هرگونه احساس مسئولیتى را از دست مى‏دهد، و هیچ بعید نیست که از روى نومیدى، به اصطلاح به سیم آخربزند. کسانى که با دگرگون ساختن چهره واقعى مذهب، در توبه و پشیمانى و اصلاح خویشتن را به روى جونان مى‏بندند: در حقیقت به بارگاه الهى توهین مى‏کنند، چرا که در مذهب راستین در بهشت همشیه به روى توبه‏کاران باز است»

مناظره جابر در باره شفاعت

اکنون که سخن به اینجا رسید، خوبست حدیثى را که از جابر پیرامون شفاعت نقل گردیده است، در اینجا بیاوریم:

«طلق بن حبیب» مى‏گوید:

من از کسانى بودم که سر سختانه شفاعت را تکذیب مى‏کردم تا اینکه با جابر ملاقات نمودم، من براى او آیاتى را که در آنها عذاب دو زخ به صورت عذاب جاودانى یادشده است، خواندم و نتیجه گرفتم که بنابه گفته آیات باید اهل دوزخ در آتش، مخلدو جاوان باشند.

در این موقع جابر رو به من کرد و گفت: آیا تو تصور مى‏کنى که به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) از من آشناترى؟ آیاتى را که خواندى و در آنها عذاب دوزخ به صورت یک عذاب جاودانى یاد شده، مربوط به مشرکان و بت‏پرسان است ولى شفاعت از آن کسانى است که دچار لغزش و گناه شده سپس کیفر اعمال خود را در دوزخ دیده‏اند و بعداً در اثر شفاعت از آنجا خارج شده‏اند.

سپس جابر به گوش خود اشاره کرد و گفت:

«ناشنوا باشد اگر آنچه مى‏گوید شخصاً از پیامبر نشنیده باشم، من با این دو گوش خود از پیامبر شنیدم که فرمود: گروهى از گنهکاران پس از آنکه وارد آتش شدند، از آن بیرون مى‏آیند»

از اینکه جابر آیات مربوط به دوزخیان را بر دو دسته تقسیم مى‏کند، و ان دسته از آیات را که در آنها سخن از خلود در دوزخ به میمان آمده مربوط به مشرکان و بت پرستان، و دسته دیگر را مربوط به مؤمنان گنهکار مى‏داند، مى‏توان موقعیت علمى جابر را در تفسیر آیات قران به دست آورد.

تنها این مورد نبود که جابر، مردم را با معارف قران آشنا کرده است، بلکه از کتب احادیث به روشنى استفاده مى‏شود که وى در یک مجمع عمومى پیرامون شفاعت، بایکى از محدثان مناظره نموده او را محکوم ساخت، اینک مناظره او:

«یزید فقیر» مى‏گوید: من در کنار جابر نشسته بودم و او براى مردم از پیامبر گرامى حدیث نقل مى‏کرد، او ضمن سخنان خود گفت: گروهى از دوزخیان از آتش آزاد مى‏گردند.

من از این سخن سخت ناراحت شده روبه جابر کردم و گفتم: من از دیگران در شگفت نیستم بلکه از شما یاران محمد(ص) در شگفتم که تصور مى‏کنید گروهى از دوزخیان از دوزخ خارج مى‏شوند، در صورتى که این سخن با گفتار خدا سازگار نیست آنجا که مى‏فرماید:

«آنان مى‏خواهند از آتش بیرون بیایند ولى هرگز خارج نخواهند شد» (15)/

همینکه من این سخن را گفتم، حاضران به من پرخاش نمودند ولى جابر با کمال برد بارى به آنان گفت: او را به حال خود بگذارید تامن او را روشن کنم، سپس گفت:

آیه‏اى که در باره خلود در آتش دوزخ تلاوت کردى، مربوط به مشرکان و بت پرستان، وبه طور کلى راجع به کافر انست و در باره آنان نازل شده است، آیه چنین است:

ان الذین کفرو لوانّ لهم ما فى الارض جمیعاً و مثله معه لیفتدوا به من عذاب یوم القیامه ما تقبل منهم و لهم عذاب الیم یریدون ان یخرجوا من النار و ما هم بخار جین منها و لهم عذاب مقیم» (16)/

جابر پس از خواندن این دو آیه" رو به من کرد و گفت : قرآن تلاوت مى‏کنى ؟ گفتم : قرآن را حفظ کرده‏ام/

جابر در این هنگام مرا به یاد آیه دیگرى انداخت که خداوند دران به پیامبر نوید مقام بس پسندیده‏اى مى‏دهد و مى‏فرماید:

«اى پیامبر! بخشى از شب را با انجام دادن نوافل (نمازهاى مستحبى) متهجد باش تا خداوند تو را به مقام پسندیده‏اى برساند»(17)/

آنگاه جابر افزود: این «مقام محمود» مقام (پسندیده) همان مقام شفاعت است که خداوند از آن سخن مى‏گوید . این شفاعت کسانى خواهد شد که خداوند آنان را به خاطر گناهانشان، در دوزخ باز داشت خواند کرد و هرگز با آن سخن نخواهد گفت و هر وقت بخواهد آنان را آزاد کند، ازاد مى‏نماید.

«یزید فقیر»مى‏گوید: پس از شنیدن بیانات جابر، دیگر شفاعت را انکار نکردم (18).

در اینجا بى مناسبت نیست حدیثى را که از امیر مؤمنان(ع) درباره شفاعت نقل شده و نظریه جابر را به روشنى تأیید مى‏کند، نقل کنیم امیر مؤمنان(ع) از پیامبر گرامى نقل مى‏کند که ندائى از طرف پروردگار مى‏رسد که‏اى محمد(ص)! آیا راضى شدى؟ مى‏گویم بلى راضى شدم.

امیر مؤمنان(ع) پس از نقل این حدیث رو به مردم عراق کرد و گفت: اى مردم عراق! شما تصور مى‏کنید امیدوار کننده‏ترین آیه در قرآن، آیه «یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تنقطوا من رحمه الله‏ان الله یغفرو الذنوب جمیعا انه هوالغفور الرحیم» (19) است ولى ماخاندان پیامبر مى‏گوئیم: امیدوار کننده‏ترین آیه در کتاب خدا، آیه «ولسوف یعطیک ربک فترضى»(20) است.

آنچه خدا به پیامبر مى‏بخشد، همان مقام شفاعت است(21)

یک تذکر لازم

در پایان، از تذکز نکته‏اى ناگزیریم و آن این که: اعتقاد به شفاعت در صورتى مى‏تواند موثر و سازنده باشد که دور از هر نوع عوام فریبى تفسیر شود و حساب شفاعتى که قران و حدیث یا عقل و خرد به سوى آن دعوت مى‏کند، از شفاعتى که در اذهان برخى از مردم وجود دارد،

جدا گردد.

تفسیرهاى غلط براى شفاعت از طرف افراد ناوارد، ما را از درک حقیقت شفاعت باز میدارد و آنان را به یاد شعر شاعرى بنام «حاجب» مى‏اندازد که فکر مى‏کرد در روز رستاخیز دست على(ع) در باره شفاعت گنهکاران آن چنان باز است که علاقمندان او به اطمینان شفاعتش هر چه بخواهند مى‏توانند گناه کنند، از این جهت به افتخار امام قصیده‏اى سرود که نخستین بیت آن چنین بود:

حاجب اگر معامله حشر باعلى است‏من ضامنم تو هر چه بخواهى گناه کن

ولى همین شاعر - طبق گفته خودوى - در عالم رؤیا امام رادید و خشم حضرت را از سرودن چنین شعر خرافى و بد آموز لمس کرد.

امام از وى خواست قسمت دوم شعر خود را عوض کند و شعر را چنین بخواند:

حاجب اگر معامله حشر با على است‏شرم از رخ على کن و کمتر گناه کن

خواه این قضیه حقیقت داشته باشد و یا افسانه و پندارى بیش نباشد، حقیقت همین است که در این داستان آمده است.

مسلمانان باید معارف دین خود را از دانشمندان محقق و کتابهاى اصیل اسلامى بگیرند تا شفاعت حقیقى را از شفاعت بى اساس بخوبى باز شناسند و به گفته هر درویش معر که گیر، یا داستانسراى حرفه‏اى، و یا نوشته‏هاى عامیانه و بى اساس که بقلم افراد فاقد صلاحیت نوشته شده است، اعتماد نکنند.

همبستگى با خاندان رسالت

در میان یاران پیامبر، جابر جز گروه معدودى است که در میان شیعه شهرت و محبوبیت خاصى دارند د در افکار عمومى، چهره شناخته شده‏اى به شمار مى‏روند، علت این امر، ارتباط و پیوند معنوى عمیق جابر با خاندان رسالت است زیرا جابر همواره در کنار خاندان رسالت بوده و در شرایط حساس و دشوار، علاقه عمیق خود را به این خاندان به ثبوت رسانیده است.

امام صادق(ع) ضمن حدیث مفصلى فرمود: جابر نسبت به ما خاندان پیامبر(ص) وفادار و صمیمى بود(22)

جابر پس از رحلت پیامبر(ص) پیوسته در کنار خاندان رسالت بود و در جریان مبارزه امیر مؤمنان(ع) باسرکشى‏هاى معاویه، در کنار آن حضرت قرار داشت و در جنگ صفین جز یاران على(ع) بود(23) علاوه برهمه اینها، آمدن جابر به زیارت امام حسین(ع) در کربلا شخصیت جاویدى به او بخشیده است که تا زمانى که نام سرور شهیدان حسین بن على(ع) زنده است، نام جابر نیز در پرتو آن جلوه‏گر است ، و همین امر باعث شده است که نام جابر در بسیارى از محافل و مجالس دینى، همراه نام امام حسین(ع) برده شود (بخواست خدا در این زمینه در صفحات آینده مشروحاً بحث خواهیم کرد)

براى آنکه ارادت خاص جابر به خاندان پیامبر(ص) بهتر روشن گردد، بى مناسب نیست حدیثى را که در «تفسیر نور الثقلین» امده در اینجا نقل کنیم:

پیشواى ششم حضرت صادق(ع) فرمود: هنگامى که آیه: «قل لا اسئکم علیه اجراً الا الموده فى القربى»(24) نازل شد، پیامبر در میان مسلمانان بپا خاست و فرمود:

«مردم! خداوند حقى براى من بر عهده شما نهاده است، آیا حق مرا ادا خواهید کرد؟»

کسى پاسخ نداد، آن روز گذشت.

فردا باز پیامبر مثل روز گذشته بپاخاست و گفتار روز گذشته را تکرار فرمود و باز کسى پاسخ نداد.

روز سوم نیز این جریان تکرار شد، و چون کسى پاسخ نداد، پیامبر اسلام(ص) فرمود: حقى که گفتم، نه طلا و نقره است و نه غذا و آب. در این هنگام مردم پرسیدند: حقى که فرمودید کدام است؟

فرمود: خداوند این آیه را بر من نازل فرمود:

«قل لااسئلکم علیه اجراً الاالموده فى القربى»

مسلمانان عرض کردند: اگر حقى که به گردن ما دارى، این (دوستى با خاندان شما) است، اشکال ندارد، پذیرفتیم.

پیشواى ششم (به اینجا که رسید) فرمود:

جز هفت تفر کسى به مفاد این آیه وفادار نشد، و آنان عبارتند از: سلمان - ابوذر - عمار - مقداد - جابربن عبدلله انصارى - یک نفر غلام آزاد شده پیامبر(ص) بنام «ثبت»(25) زید بن ارقم(26).

آرى جابر در عمل به مضمون این آیه وفادار بود و در دفاع از خاندان پیامبر(ص) و بیان فضیلت آنان، از هیچ کوششى فروگذار نمى‏کرد.

«ابوزبیر» مى‏گوید:

جابر به عصا تکیه مى‏کرد و در کوچه‏ها و مجالس انصار مى‏گشت و مى‏گفت: على بهترین انسانهااست، هر کس این مطلب را انکار کند حق کشى کرده است. آنگاه مى‏گفت:

اى گروه انصار! فرزندان خود را با مهر على تربیت کنید...(27)

باز «ابوزبیر» مى‏گوید:

از جابر پرسیدم: على چکونه شخصى بود؟ او ابروان خود را که روى چشمانش افتاده بود، بالا کشید و گفت: «على بهترین افراد بشر در روى زمین بود، ما، در زمان رسول خدا، منافقان را از طریق عداوت با على(ع) مى‏شناختیم»(28)

از جابر در مورد جنگ و مخالفت با على(ع) پرسیدند، وى پاسخ داد: در حرمت جنگ با على، جز کافران کسى شک نمى‏کند(29) جابر از نخستین کسانى بود که پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) به على(ع) پیوستند و در پیمان خود با او وفادار و صمیمى ماندند(30) البته گرایش جابر به سوى امیر مؤمنان(ع) بى جهت نبود زیرا او خود یکى از راویان حدیث معروف «غدیر»(31) و نیز حدیث مشهور «منزلت» است که در کتابهاى مختلف سنى و شیعه از طریق مختلف نقل شده است.

ترجمه حدیث منزلت چنین است:

جابر مى‏گوید: پیامبر اسلام(ص) به على(ع) فرمود: آیا نمى‏خواهى نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى، جز اینکه پیامبر بعد از من نخواهد بود؟(32)

پیشواى ششم فرمود:

بعد از شهادت امام حسین(ع) مردم از خاندان پیامبر(ص) روى برتافتند جز «ابوخالد کابلى» «یحیى بن ام طویل»، جبیربن مطعم»، و «جابر بن عبدالله انصارى خاندان رسالت، افزایش یافت(33).

جابر مى‏گوید: روزى به حضور پیامبر(ص) شرفیاب شده عرض کردم: وصى و جانشین شما چه کسى است؟

پیامبر(ص) قدرى سکوت کرد و پاسخ مرا نداد. سپس فرمود:

آیا پاسخ سؤال تو را بدهم ؟

عرض کردم: بلى، ولى چون سکوت کردید، خیال کردم از پرسش من ناراحت شدید

فرمود، ناراحت نشدم، بلکه منتظر فرمان الهى در این زمینه بودم، اینک جبرئیل نازل شد و گفت: اى محمد(ص)! پرودگارت مى‏گوید: على بن ابى طالب(ص) وصى و جانشین تو در میان خاندان و امت تو است، او پرچمدار تو در روز رستاخیز خواهد بود...(34)

اولى الامر چه کسانى هستند؟

بسیارى از دانشمندان اهل تسنن، در معناى «اولواالامر»

گرفتار اشتباه شده هر زمامدارى را، اگر چه با ظلم و ستمگرى زمام امور را در دست گیرد، «او لوا الامر» پنداشته اطاعت او را واجب دانسته‏اند و همین امر موجب تقویت زمامداران ستمگر و هزار گونه گرفتارى براى مسلمانان گردیده است.

ولى شیعه، هر زمامدارى را به این عنوان نمى‏شناسد، بلکه معتقد است اولى الامر 12 نفر جانشیان پیامبر اسلام هستند که اطاعت آن در ردیف اطاعت خدا و پیامبر(ص) قرار گرفته است.

در این زمینه جابر حدیثى از پیامبر اسلام(ص) نقل نموده که به روشنى مطلب را ثابت مى‏کند، وى مى‏گوید:

وقتى که آیه: «یاایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامرمنکم»(35) نازل شد، عرض کردم یا رسول الله!، خدا و پیامبر را مى‏شناسیم و از آن اطاعت مى‏کنیم ولى «اولى الامر» چه کسانى هستند که خداوند اطاعت آن را در ردیف اطاعت خود و اطاعت تو ذکر نموده است؟

حضرت فرمود: اولى الامر جانشیان من و پیشوایان بعد از من هستند، اول آنان على بن ابى طالب، بعد از او حسن(ع)، آنگاه حسین(ع)، بعد از او على بن الحسین(ع)، و بعد از او محمد بن على(ع) است که در تورات معروف به «باقر» است و تو او را خواهى دید (تازمان او زنده خواهى ماند)، وقتى او را دیدى سلام مرا به او برسان بعد از او صادق، جعفر بن محمد(ع)، آنگاه موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، بعد ار او محمد بن على(ع)، بعد از او على بن محمد، پس از او حسن على(ع)، و بعد از او فرزندش که همنام و هم کنیه من خواهد بود، مى‏باشد. او است کسى که شرق و غرب جهان به دست او فتح خواهد شد، او از دیدگان غایب مى‏شود، غیبتى طولانى که به علت طولانى بودنش (گروهى از) مردم در امامت او شک مى‏کنند، مگر آنانکه خداوند دلهایمان را با ایمان پاکیزه گردانده است...(36)/

بررسى روایات لوح اسامى ائمه (ع)

روایات متعددى از جابر نفل شده است حاکى از اینکه دختر گرامى پیامبر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) لوحى را به او نشان داده است که اسامى دوازده نفر پیشوایان اسلام از امیر مؤمنان(ع) تا حجت بن الحسن العسکرى (عج) در ان نوشته شده بود ولى بعضى از این روایات از نظر تاریخى درست نیست زیرا شامل دیدار جابر با امام صادق(ع) است در صورتیکه به اتفاق دانشمندان ، جابر حضرت صادق (ع) را ندیده و در زمان امام باقر(ع) از دنیا رفته است. روایت زیر نمونه این گونه روایات است:

«امام باقر(ع) هنگام وفات، فرزند خود امام صادق(ع) را احضار نمود و امامت را به او تفویض کرد.

برادرش «زیدبن على» که حاضر بود و تمایل به امامت داشت: عرض کرد: اگر آنگونه که حسن بن على (ع) با برادرش حسین (ع) رفتار کرد (او را امام بعد از خود معرفى نمود) رفتار مى‏کردى (امامت را به من واگذر مى‏نمودى) کار بدى نبود.

امام باقر(ع) توضیح داد که این کار، به میل و اختیار او نیست و امامت، یک امانت الهى است که از پیشوایان قبلى به او رسیده است و او باید مطابق فرمان خدا و وصیت آن رفتار کند.

آنگاه براى تأیید گفتار خود، «جابر بن عبدالله» را احضار فرمود و جریان لوح را در چضور جمع از او پرسید و او روایت لوح را مشروحاً نقل کرد...(37)

چنانکه ملاحظه مى‏شود این روایت نشان مى‏دهد که امام صادق(ع) و جابر بن عبدالله هر دو هنگام وفات امام باقر(ع) حضور داشته‏اند در صورتى که جابر پیش از وفات امام باقر(ع) از دنیا رفته بود و اصولا امام صادق را درک نکرد.

رد عطاى معاویه

چنانکه قبلا گفتیم، جابر دلبستگى عمیقى به خاندان پیامبر(ص) داشت و با دشمنان این خاندان، دشمنى آشتى ناپذیرى داشت،او روزى براى کارى وارد شام شد و خواست با معاویه ملاقات کند، معاویه به علت ارتباط خاص او با خاندان رسالت، مدتى او را معطل کرد و بعد از چند روز اجازه ورود داد، همینکه جابر در کاخ معاویه باوى روبرو شد، گفت: آیا از پیامبر خدا نشنیده‏اى که فرمود: هر کس که نیازمندان و گرفتاران را راه ندهد و به گرفتارى آنان رسیدگى نکند خداوند او را روز حاجت و پریشانى، از رحمت خود دور مى‏کند(38)/

معاویه از گفتار جابر خشمگین شد و گفت: من از پیامبر(ص) شنیده‏ام که مى‏فرمود: بعد از من با حکومتى روبرو مى‏شوید که باید (در برابر ستمهاى آن) شکیبا و بردبار باشید///

جابر گفت: راست گفتى و آنچه را که فراموش کرده بودم به خاطر آوردى، این جمله را گفت و از کاخ او بیرون آمد و بر مرکب خود سوار شد و شام را ترک گفت///

معاویه براى جبران کار، ششصد دینار براى جابر فرستاد، او این هدیه را پس فرستاد و به مأمور گفت: به معاویه بگو: اى فرزند زن جگر خوار! من هرگز وسیله‏اى براى ثبت عمل نیکى در نامه اعمال تو نمى‏گردم!(39)

حامل سلام پیامبر

یکى از افتخارات جابر، این است که حامل سلام پیامبر اسلام(ص) براى امام باقر(ع) پیشواى پنجم شیعان بود که سالها پس از رحلت پیامبر، این سلام را به حضرت باقر(ع) ابلاغ نمود.

امام باقر(ع) مى‏فرماید:

روزى نزد جابر - که نابینا شده بود - رفتم و به او سلام کردم پاسخ سلام مرا داد و گفت: شما کى هستید؟

گفتم: من محمد بن على بن الحسین هستم.

گفت: پسرم! نزدیک بیا، نزدیک رفتم، جابر بردستهاى من بوسه زد و خم شد که پاهاى مرا نیز ببوسد، خود را کنار کشیدم! آنگاه گفت:

پیامبر اسلام(ص) به شما سلام رساند، گفتم: سلام و رحمت و برکات خدا بر پیامبر باد، پیامبر چگونه سلام رساند؟

گفت: «روزى در محضر پیامبر بودم، فرمود: جابر! تو به قدرى زنده مى‏مانى که یکى از فرزندان مرا بنام محمد بن على بن الحسین» دیدار مى‏کنى، خداوند به او نور و حکمت عطا خواهد کرد هر وقت او را دیدى سلام مرا به او برسان»(40)

مرحوم «صدوق» این موضوع را طى حدیثى، به گونه‏اى دیگر نقل مى‏کند او مى‏نویسد:

«...جابربن عبدالله انصارى مى‏گوید: پیامبر به من فرمود: جابر! تو به قدرى عمر مى‏کنى که فرزندم محمدبن على بن الحسین(ع) را که در تورات معروف به «باقر» است(41) دیدار مى‏کنى، هروقت او را دیدى از من به او سلام برسان.

روزى جابر، در یکى از کوچه‏هاى مدینه حضرت باقر(ع) را دید و گفت: جوان! تو کیستى؟ حضرت پاسخ داد: من محمد بن - على بن الحسین هستم /

گفت: پسرم! جلوبیا، آمد برگرد، حضرت برگشت، در این هنگام (که جابر قیافه حضرت را از روبرو و پشت سر، کاملاً دید) گفت: به خداى کعبه سوگند، قیافه، عین قیافه پیامبر است.

سپس گفت: پسرم! پیامبر به تو سلام رساند.

امام باقر فرمود: سلام جاوید من بر پیامبر باد، درود بر تو باد که سلام پیامبر را به من ابلاغ نمودى. آنگاه جابر سه بار گفت: یا باقر! تو براستى باقر و شکافنده مشکلات علومى! از آن روز، جابر به محضر حضرت باقر(ع) شرفیاب مى‏شد و از علوم سرشار ان حضرت استفاده مى‏کرد، گاهى جابر در احادیثى که از پیامبر اسلام نقل مى‏کرد، اشتباه مى‏نمود و امام باقر(ع) اشتباه او را اصلاح کرده صورت صحیح حدیث را بیان مى‏فرمود، جابر نیز مى‏پذیرفت و به سخنان خود ادامه مى‏داد و مى‏گفت: یا باقر! خدا را گواه مى‏گیرم که تو در کودکى به منصب امامت رسیده‏اى»(42)/

یک سؤال

در اینجا تذکر این نکته لازم است که جریان دیدار جابر با امام باقر(ع) و ابلاغ سلام پیامبر(ص) به انحضرت ضمن روایات مختلف و با مضمونهاى مشابه، در کتابهاى: رجال کشى، کشف الغمه، امالى صدوق، امالى شیخ طوسى، اختصاص مفید، و امثال اینها نقل شده است که دو نمونه از آنها را ملاحظه فرمودید. این روایات از دو نظر متناقض به نظر مى‏رسند:

نخست اینکه طبق مفاد بعضى از آنها، جابر، امام باقر(ع) را در یکى از کوچه‏هاى مدینه دیده است، و طبق بعضى دیگر در خانه امام چهارم، ومطابق دسته سوم، امام باقر پیش جابر رفته و در آنجا، جابر، حضرت را شناخته است.

دوم اینکه در بعضى از این روایات، تصریح شده است که جابر در آن هنگام نابینا شده بود (مثل حدیث اولى که نقل شد) ولى در برخى دیگر آمده است که جابر با دقت، قیافه امام پنجم رانگاه و وارسى کرد (مثل حدیث دوم) بدیهى است که این موضوع با نابینائى جابر، سازگار نیست.

اکنون این سؤال پیش مى‏آید که این احادیث چگونه با هم قابل جمعند؟

پاسخ:

در پاسخ تناقض نخست، من توان گفت که از این نظر منافاتى میان این احادیث نیست زیرا قرائن نشان مى‏دهد که جابر روى اخلاص وارادت خاصى که به خاندان پیامبر(ص) داشت، پیشگوئى و سلام پیامبر را تکرار مى‏کرد و مى‏خواست از این طریق عظمت امام باقر(ع) بهتر روشن گردد. بنابر این چه اشکال دارد که این جریان چند بار و در محل‏ها و مناسبتهاى مختلف تکرار شده باشد؟.

اما پاسخ تناقض دوم این است که شاید آن دسته از روایات که حاکى از دیدن و نگاه کردن جابر است، قبل از نابینائى او بوده است.

تسلیم و رضا در برابر خواست خدا

«جابر بن عبدالله» چون در آخر عمر به ضعف و پیرى مبتلا شد، امام باقر(ع) به دیدار او رفت و از حال او پرسید. او گفت: حالى دارم که در این حال پیرى را بر جوانى، بیمارى را بر تندرستى، و مردن را به زیستن ترجیح مى‏دهم.

امام باقر(ع) در مقام ارشاد و آگاه سازى او فرمود:

امامن، اگر خدا مرا پیر گرداند، حال پیرى را دوست مى‏دارم، اگر جوان سازد جوانى را اگر بیمارسازد، بیمارى را، اگر شفا دهد شفا را، اگر بمیراند مردن را، و اگر زنده دارد زندگى را دوست مى‏دارم. جابر چون این گفتار حضرت را شنید دست او را بوسید و عرض کرد:

رسول خدا راست فرمود، او به من فرمود: «یکى از فرزندان مرا خواهى دید که نام او نام من خواهد بود و مشکلات علوم را خواهد شکافت. از این جهت به او لقب باقر علوم اولین و آخرین خواهند داد».

از این گفتار امام بر مى‏آید که جابر در مقام «صبر» بوده ولى امام باقر(ع) در رتبه «رضا» قرار داشته است.(43)

این حدیث، ما را، به یکى از اصول عالى اسلام که در اصطلاح قرآن و حدیث به آن مقام (تسلیم) و در اصطلاح حکمأ و دانشمندان به آن، «رضا» مى‏گویند رهبرى مى‏کند، اصولا اسلام راستین و ایمان عالى در صورتى تحقق مى‏پذیرد که در فرد با ایمان، یک چنین روحى که حاکى از سپردن کارها به دست خدا است، پدید آید، و در برابر حوادث خارج از اختیار، به تقدیر خدا، راضى گردد بى انکه چینى در پیشانى، و گرهى در ابرو پدید آورد.

حوادثى که انسان با ان روبرى مى‏گردد بر دو نوع است:

1 - حوادثى که در قلمرو اختیار اوست 2 - حوادث خارج از حوزه اختیار. در قسمت نخست، طراح و نقاش زندگى، و عامل سرنوشت ساز، خود انسان است، و هر نوع سعادت و خوشبختى که نصیب انسان و یا شقاوت و بدبختى که دامنگیر او مى‏گردد، مربوط به خود او است،

و در محیط زندگى، عاملى به نام قضاوقدر، جز اختیار و آزادى انسان وجود ندارد و عوامل دیگر، از اراده و خواست او سرچشمه مى‏گیرد، این جاست که قرآن مى‏فرماید: لیس للانسان الاماسعى (44): هر انسانى در گرو کار و کوشش خود مى‏باشد.

و نیز، مى‏فرماید: «لها ما کسبت، و علیها ما اکتسبت»(45): هرکس کارنیک کرد مال او است، و هر چه کار بد کرد، مربوط به خود او مى‏باشد.

بطور کلى همه قوانین آسمانى، از واجب و حرام، یا قوانین جزائى بر این اساس استوار است که بشر، حرو آزاد مى‏باشد، و مسئول کارهاى او، خود اوست.

ولى در قسم دوم، عاملى خارج از حوزه قدرت و اراده انسان، او را با یک سلسله حوادثى روبرو مى‏سازد که وى را یاراى مبارزه با آنها نیست، و چون این حوادث، از اراده حکیمانه خدا، سرچشمه مى‏گیرد چاره‏اى جزاین نیست که انسان عارف به مقام ربوبى در برابر آن، سر تسلیم فرو آورد، و آنچه را که او پسندیده است، بپسندد، و به ان راضى گردد. چنین رضا وتسلیم، نشانه ایمان کامل و اخلاص راستین انسان است.

اینک براى نمایاندن ارزش چنین تسلیم، به نقل دو سخن مى‏پردازیم:

1 - امیرمؤمنان در یکى از سخنان خود، واقعیت اسلام را جز این نمى‏داند که مسلمان در برابر تشریع الهى و تقدیر وى سر تسلیم فرود آورد چنانکه مى‏فرماید: الا وان الاسلام هو التسلیم (46): اسلام همان تسلیم در برابر تفدیر خدا است.

گویا عارف حقیقى «مرحوم حکیم سبزوارى» از کلام امام باقر الهام گرفته در عظمت این مقام مى‏گوید:

و بهجه بما قضى الله رضاو ذوالرضا بما قضى ما اعتراضا

اعظم باب الله فى الرضا وعى‏و خازن الجنه رضواناً دعى

فقراً على الغنى صبوراً ارتضى‏و ذان سیان لصاحب الرضا(47)

«خرسندى به آنچه خداوند به آن راضى شده است رضا است،

و صاحب مقام «رضا» هرگز برقضاى الهى، اعتراض نمى‏کند.

بزرگترین باب خداوند، باب رضا به تقدیر است و نام خازن بهشت «رضوان» است.

اگر کسى «فقر» را بر «غنا» برگزیند این فرد به مقام «صبر» رسیده است ولى اگر فقر و غنى در نظر او یکسان باشد این چنین شخص داراى مقام «رضا» است».

شکى نیست که مقام رضا برتر از مقام صبر است زیرا، صابر، در برابر اراده خدا خود را صاحب اراده و اختیار مى‏شمارد و یکى را بر دیگرى ترجیح مى‏دهد در حالى که صاحب مقام رضا، از خود بیخود گشته براى خود، در برابر اراده نافذ خدا، شأن و مقامى قایل نیست و گفتگوى امام باقر با جابر، ناظر این نکته عرفانى است.

نخستین زائر امام حسین(ع)

متأسفانه بسیارى از شخصیت‏هاى بزرگ دینى یا علمى و اجتماعى جهان، در ،عصر خود ناشناخته مانده‏اند و منافع و مصالح قدرت‏هاى و قت، وحساب سود و زیانهاى شخصى نگذاشته چهره درخشان آنان آنچنان که بوده در عصر خود آنان جلوه گر شود و «حجابى» از «معاصرت» به روى عظمت آنان کشیده شده است ولى از انجا که حقیقت براى همیشه پنهان نمى‏ماند، با گذشت زمان و از بین رفتن حسابها و انگیزه‏هاى شخصى، کم کم غبار ابهام از چهره انان کنار رفته شخصیت بزرگشان جلوه گر شده است.

این مطلب در مورد حضرت سیدالشهدا(ع) نیز تا حدودى صادق است زیرا همه مى‏دانیم که بسیارى از مردم آن زمان، امام حسین(ع) را کاملا نشناخته بودند و با عظمت خیره کننده آن حضرت آنچنانکه باید آشنا نشده بودند، فقط عده معدودى بودند که از مقام بزرگ امام حسین (ع) آگاه بودند این عده نیز پس اچ شهادت او، جرأت اظهار نظر پیرامون عظمت و شهادت آن حضرت نداشتند زیرا مرعوب حکومت پلید اموى بودند.

از میان این عده تنى چند بودند که با شهامت، و تن در دادن به همه خطرات، از امام به نیکى یاد مى‏کردند و به قاتلان و دشمنان اولعن و نفرین مى‏فرستادند.

یکى از پیشتازان بر جسته این گروه، جابر بن عبدالله انصارى است که براستى سند زرّینى در ابراز علاقه به خاندان رسالت از خود بجا گذاشت و هنوز چهل روز از شهادت حضرت سید الشهدا(ع) نگذشته بود که به زیارت تربت پاک او شتافت /

پس از حادثه کربلا که جامعه اسلامى مرعوب قدرت و پیروزى خونین یزید بود، و شکست ظاهرى امام حسین(ع) ضربه تکان دهنده‏اى بر افکار وارد ساخته بود. جابر از افراد معدودى بود که مرعوب قدرت حکومت پلید اموى نشد، و گام بزرگى براى معرفى عظمت و شهادت امام حسین(ع) برداشت، او از مدینه رهسپار کربلا شد تا بوسه بر خاک پاک قبر شهید راه جق امام حسین(ع) بزند و بدین وسیله فریاد خشم و نفرت بر ضد مخالفان و دشمنان امام بر آورد.

اهمیت کار جابر از اینجا روشن مى‏شود که: اوّلاً تا آن روز و حشت از قدرت یزید هنوز بر دلها حکومت داشت و کسى جرأت نکرده بود علناً براى زیارت قبر پاک امام حسین(ع) برود.

ثانیا: جابر یک فرد عادى نبود، بلکه یکى از یاران بزرگ و بر جسته پیامبر اسلام(ص) بود که در میان مسلمانان ار مقبولیت همگانى و از وزنه و شخصیت ممتازى بر خوردار بود، به طورى که امام باقر(ع) در بسیارى از موارد، احادیث پیشواى بزرگ اسلام و پدران خود را از قول جابر نقل مى‏نمود تا احیانا جاى اعتراض و بهانه جوئى براى مخالفان باقى نماند (چنانچه قبلا اشاره کردیم).

بنا بر این اگر جابر با این خصوصیات، از مدینه رهسپار زیارت امام حسین(ع) شود، ضربه کوبنده‏اى بر پر ستیژه و وجهه حکومت یزید بن معاویه، و خط زرینى است که در دفتر زندگانى پر افتخار جابر نقش مى‏بندد.

بارى جابر همراه «عطیه عوفى»(48) رهسپار کربلا شد و روز بیستم ماه صفر سال 61 هجرى در چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) به زیارت قبر پاک آن چضرت نایل شد و (بنقل برخى از مورخان بزرگ) در همان هنگام خاندان امام حسین(ع) در بازگشت از شام، وارد کربلا شدند و همراه جابرو مردم اطراف کربلا به سو گوارى پرداختند زیارت جابر یک زیارت عادى نبود بلکه یک زیارت حماسى و توأم با اشک و آه و حسرت بود، او با این عمل خود، درسى بزرگ در زمینه و لایت و ابر از علاقه به خاندان پیامبر، به آیندگان آموخت.

خوبست تفصیل این زیارت را از زبان «عطیه» بشنویم وى مى‏گوید: همراه جابر بن عبدالله انصارى به زیارت قبر امام حسین(ع) رهسپار شدیم، همینکه به نزدیکى کربلا رسیدیم، جابر در نهرفرات غسل کرد، سپس لباس پوشید و سر کیسه عطرى را باز کرد و مقدارى از آن، بر بدن خود پاشید و خود را خوشبو ساخت در هر گامى که به سوى قبر امام حسین(ع) بر میداشت، زبانش به ذکر و یاد خدا گویا بود همینکه به نزدیکى قبر رسید، گفت: دست مرا به قبر برسان، دست او را به روى قبر نهادم جابر از فرط اندوه و غم، از هوش رفت و برروى قبر نقش بست، من آب به سر و صورت او پاشیدم، همینکه به هوش آمد، سه بار صدا زد: یا حسین! آنگاه گفت: چگونه دوستى است که جواب دوست را نمى‏دهد؟

سپس جواب خویش را داد و گفت:

«چگونه مى‏توانى پاسخ بدهى در حالى که رگهاى گردنت بریده شده، خونت ریخته، و سرت از بدن جدا گشته است؟!

گواهى مى‏دهم که تو زاده بهترین پیامبران، فرزند سرورمؤمنان، فرزند همزاد تقوى، از نسل هدایت، پنجمین عضو اصحاب کسأ، فرزند - سرور برگزیدگان الهى، وزاده فاطمه سرور زنان جهانى.

چگونه چنین نباشى در حالى که از دست سرور پیامبران، غذا خورده، در دامن پرهیزگاران پرورش یافته‏اى، از پستان ایمان شیر خورده و بانور اسلام از شیر بازگرفته شده‏اى. تو، چه در زندگى و چه پس از مرگ پاک بوده‏اى، دلهاى مؤمنان از فراق تو آزرده گشته است و لى در زنده بودن تو شکى ندارند.

سلام و درود خدا بر تو باد، گواهى مى‏دهم که در راه برادرت یحیى بن زکریا گام نهادى و مثل او بشهادت رسیدى»

سپس جابر به اطراف قبر نگریست و چنین گفت:

«درود بر شما روان‏هاى پاکى که در آستان حسین(ع) خفته و در بارگاه او آورمیده‏اید!

گواهى مى‏دهم که شما نماز را بر پاى داشتید، زکات را پرداختید، امر به معروف و نهى از منکر نمودید، با بیدینان به جهاد بر خاسته خدا را پرستش نمودید تا آنکه مرگ را در آغوش کشیدید! سوگند به خدائى که محمد(ص) را به پیامبرى بر انگیخته، ما نیز در پاداش شما شریکیم!».

عطیه مى‏گوید، گفتم:

«چگونه در پاداش این شهیدان، با آنان شریکیم در حالى که ما، در راه شهادت قدمى بر نداشته، شمشیرى نزده‏ایم و حال آنکه سرهاى آنان در راه خدا از تن جدا گشته و فرزندانشان یتیم، و همسرانشان بیوه گشته‏اند؟!»

جابر پاسخ داد: اى عطیه! من از پیامبر(ص) شنیدم مى‏فرمود: «هرکس هر گروهى را دوست بدارد، روز رستاخیز در صف آنان قرار مى‏گیرد و با آنان یکجا محشور مى‏گردد، و هر کس عمل هر گروهى را دوست بدارد در پاداش یا کیفر عمل آنان شریک خواهد بود. سوگند به خدائى که محمد(ص) را به پیامبرى بر انگیخته، نیت واعتقاد من و یارانم، عینا همان اعتقاد و نیت حسین(ع) و یاران اوست».

عطیه مى‏گوید:

در این هنگام سیاهى کاروانى از سوى شام نمودار گشت، به جابر گفتم: اینک سیاهى کاروانى از سوى شام نمودار شده است،

جابر گفت: برو از این کاروان خبرى براى ما بیاور، اگر از افراد عمر بن سعد بودند، برگرد و خبر بده، عطیه رفت طولى نکشید بر گشت و گفت: جابر! برخیز و از حرم رسول خدا استقبال کن، اینک زین العابدین است که همراه عمه‏ها و خواهرانش مى‏ایند/

جابر با سروپاى برهنه حرکت کرد، همینکه به نزدیکى امام زین العابدین رسید، امام فرمود: تو جابرى؟ عرض کرد: بلى، فرمود:

جابر! این جا بود که مردان ما کشته شدند، کودکان ما سربریده شدند، زنان ما، به اسیرى رفتند خیمه‏هاى ما را آتش زدند...(49)

بارى جابر که آخرین باز مانده گروه شرکت کنندگان در پیمان عقبه بود(50)، پس از عمرى مجاهدت و کوشش در راه خدا، در حالى که از مرز نودسالگى گذشته بود در سال 78 (51)، دیده از جهان فروبست و براى همیشه در خاک مدینه آرمید (52).

درود به روان پاک وى و هم پیمانانش که هرگز در مبارزه با کفر و شرک و ستم، دمى از پاى ننشستند.


1- جابربن عبدالله بن عمرو بن حرام بن کعب انصارى.
2- پیمان اول در تاریخ اسلام بنام «پیمان عقبه اول» و دومى بنام «پیمان عقبه دوم» معروف گردیده است/
3- اسد الغابه ج 1 ص 217 - الاستیعاب ج 1 ص 223 «رجال کشى ص 41.
4- طبقات ابن سعد ج 3 ص 561.
5- التاج الجامع للاصول ج 3 ص 348 - طبقات ابن سعد ج 3 ص 361.
6- مدرک اخیر.
7- قال جابر لم اشهد بدراًو لا احد منعنى ابى فلما قتل ابى یوم احد لم اتخلف عن رسول الله(ص) فى غزوه قط (اسد الغابه ج 1 صفحه 257). ابن حجر عسقلانى در الاصابه (ج 1 ص 214) و ابن عبد البر در الاستیعاب (ج 1 ص 222) روایات مشابهى درمورد تعداد جنگهائى که جابر در آنها شرکت نموده نقل کرده‏اند .ابن سعد مى‏گوید: «و شهد جابر بدراً واحدا و الخندق و المشاهد کلها مع رسول الله» (الطبقات الکبرى ج 3 ص 574)/
8- احدالمکثرین عن النبى(ص) (الاصابه ج 1 ص 214) - احد المکثرین الحفاظ للسنن (اعیان الشیعه ج 15 ص 141)/
9- حیاه الصحابه ج 3 ص 787 بنقل ارطبقات ابن سعد.
10- کان لجابر حلقه فى المسجد النبوى یؤخذ عنه العلم (اعیان الشیعه ج 15 ص (ع)14.
11- وسائل الشیعه ج 17 ص 486 - کتاب ارث.
12- حیاه الصحابه ج 3 ص 696 - مستدرک حاکم ج 4 ص 574 - مؤلف حیاه الصحابه این حدیث را از کتاب‏هاى: «الادب المفرد» «مسند» ابویعلى، «فتح البارى فى شرح البخارى» (ج 1 ص 127)، «جامع بان العلم» (ج 1 ص 939 و چند کتاب دیگر نقل کرده است.
13- من ستر على مؤمن عوره فکانما احیا موؤده (حیاهالصابه ج 3 ص 698)/
14- از جمله مولف کتاب حباه الصحابه در مجلدات چهارگانه در موضوعات مختلفى احادیث جابر را نقل کرده است.
15- یریدون‏ان یخر جوا من النار و ما هم بخار جین منها (مائده: 37).
16- هرگاه همه آنچه در روى زمین است، به اضافه مانند آن، مال کافران باشد، و ان راقدیه بدهند تا از عذاب روز رستاخیز آزاد گردند، از آنها پذیرفته نمى‏شود، و براى آنان عذاب در ناک است. آنان مى‏خواهند از آتش بیرون بیایند ولى هرگز خارج نخواهند شد، و براى آن عذاب پایدار است سوره مائده آیه 37 - 36.
17- ومن اللیل فتهجد به نافله لک عسى ان‏یبعثک ربک مقامه محمودا(سوره اسرأ آیه 79).
18- حیاه الصحابه ج 3 ص 471 بنقل از تفسیر این کثیر ج 2 ص 54.
19- اى بندان من! که (بواسطه گناهان) به نفس خود ظلم کردیده‏اید، از رحمت خدا نومید نگردید، خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، اوست امرزنده و مهران (سوره زمر آیه 53)/
20- انقدر خدا به تو (اى پیامبر) مى‏بخشد که خود راضى گردى (سوره اضحى:50)/
21- حیاه الصحابه ج (ع) ص 47 بنقل از کنز العمال ج 7 ص (ع)27.
22- کان رجلا منقطعاً الینا اهل البیت - کشى ص 43 ابن مطلب را مامقانى از طریق دیگرى نقل کرده است (رجال مامقانى ج 1 ص 199).
23- اعیان الشعیه ج 15 ص 139 - اسدالغابه ج 1 ص 257/
24- بگو من براى تبلیغ رسالت خویش، اجرى جز دوستى با خویشان و افراد خاندانم نمى‏خواهم (سوره شورى آیه 23)/
25- یا ثبیت.
26- تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 570 بنقل از قرب الاسناد حمیرى.
27- على خیرالبشرفمن ابى فقد کفر (اى ستر الحق) یا معاشر النصار ادبوا اولادکم على حب على...(رجال کشى ص 44)/
28- مدرک گذشته ص 41 - قریب این مضمون در تاریخ این عساکر ج 2 ص 447 نیز نقل شده است.
29- تاریخ ابن عسا کرج 3 ص 112 - مصحح دانشمند تاریخ این عساکر در پاورقى این بخش، حدیث مشابهى را از کتاب «فى المتفق و المفترق»: خطیب (ج 15 ص 14) چنین نقل مى‏کند:
«عبیدالله بن ابى الجعد» مى‏گوید: در حضور جابر نشسته بودم، سخن از على(ع) به میان آمد، جابر شروع به بیان سوابق درخشان ان حضرت کرد، یکى از حضار، سخن اهانت‏آمیزى نسبت به ان بزرگوار گفت.
جابر با شنیدن این سخن ابروان خود را بالا کشید ورو کرد به آن شخص و گفت:
آیا درباره عظمت على(ع) شک مى‏کنید؟ در باره او جز کافر، کسى شک نمى‏کند!.
30- انه من السابقین الذین رجعوا الى امیرالمؤمنین (رجال مامقانى ج 1 ص 199 - قاموس الرجال ج 2 ص 314 - رجال کشى ص 38 - سفینه البحار ج 1 ص 41).
31- تاریخ ابن عسا کرج 2 ص 60.
32- مدرک اخیر ج 1 ص 346.
33- رجال کشى ص 113/
34- امالى شیخ مفید ص 100.
35- اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا و پیامبر و اولواالامر (پیشوایان) اطلاعت نمائید (سوره نسأ آیه 59)/
36- تفسیرصافى ج 1 ص 366 - کمال الدین و تمام النعمه ج 1 ص 365 چاپ تهران با ترجمه فارسى/
37- کمال الدین و تام النعمه ج 1 ص 423 چاپ تهران با ترجمه فارسى - عیون اخبار الرضا ج 1 ص 40 - بحار الانوار ج 36 ص 193/
38- من حجب ذافاقه و حاجه حجبه الله یوم فاتحه و حاجته.
39- قاموس الرجال ج 2 ص 317 بنقل از مروج الذهب.
40- ارشاد مفید ص 245 چاپ تهران.
41- باقر از ماده بقر به معناى شکافتن است، پیشواى پنجم، «باقر» یعنى شکافنده مشکلات علوم لقب داشت.
42- علل الشرایع ج 1 ص 223 - بحار الانوار ج 46 ص 225.
43- مجالس المؤمنین چاپ قدیم ص 117 به نقل از کتاب اوصاف الاشراف تألیف مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى.
44- سوره نجم آیه 39.
45- سوره بقره آیه 286.
46- نهج البلاغه کلمات قصار شماره 125.
47- منظومه حکیم سبزوارى ص 352.
48- وى عطیه بن سعدبن جناده عوفى کوفى جدلى، و کنیه‏اش ابولحسن است. اویکى از تابعین و بزرگان راویان امامیه و از محدثان عالیقدر است. علاوه بر این، چنانکه از شرح حال او بر مى‏آید، او مرد مبارزى بوده است که با حکومت خود کامه بنى امیه به مخالفت بر خاسته و صدمات فراوانى در این راه متحمل شده است /
وى از اهل کوفه بود و در زمان خلافت امیرمؤمنان(ع) دیده به جهان گشوده است. مادرش کنیز رومى بود است.
طبق نقل خود عطیه، وقتى که وى تولد یافت، پدرش او را به محضر امیر مؤمنان(ع) آورد و عرض کرد: این کودک تازه از مادر متولد شده است، او را نامگذارى فرمائید، امیر مؤمنان(ع) فرمود: هذا عطیه الله: این، عطیه الهى است، و از آن روز «عطیه» نامید شد و حضرت صد درهم از بیت المال براى او مقرر فرمود و مقررى او به پدرش سعد پرداخت گردید.
عطیه همراه «ابن اشعث» بر ضد «حجاج بن یوسف ثقفى» مرد خونخوار و ستمگر دوره اموى قیام کرد،پس از آنکه سپاه ابن اشعت شکست خورد، عطیه به منطقه فارس گریخت.
حجاج به «محمد بن قاسم ثقفى» در فارس نوشت که عطیه را احضار کن و دستور بده على ابن ابى‏طالب را لعن نماید، و اگر خود دارى کرد، چهار صد تازیانه به وى بزن! وریش و موى سرش را بتراش!
محمد بن قاسم او را احضار کرد و نامه حجاج را به وى نشان داد#
# عطیه از ناسزا گفتن به امیر مؤمنان(ع) خود دارى کرد، محمد بن قاسم چهار صد تازیانه به وى زد و موى سر و صورتش را تراشید!
هنگامى که قتیبه حاکم خراسان شد، عطیه نزد او رفت و تا هنگامى که «عمربن هبیره» حاکم عراق شد در خراسان اقامت داشت در این هنگام به عمر بن هبیره نامه نوشته از وى اجازه خواست به عراق بر گردد، پس از موافقت او، به وطن اصلى خود کوفه باز گشت و در آنجا اقامت گزید تا آنکه در سال 111 هجرى به درود حیات گفت (طبقات ابن سعد ج 6 ص 304).
49- اعیان الشیعه ج 15 ص 143 بنقل از کتاب «بشاره المصطفى» تألیف ابى جعفر محمد ابن ابى القاسم محمد بن على (طبرى) از علماى امامیه در قرن ششم هجرى.
در اینجا تذکر دو نکته لازم است: نخست اینکه نسخه کتاب «بشاره المصطفى» که در نجف چاپ شده،
با آنچه در اعیان الشیعه از آن کتاب نقل شده، تفاوت دارد به این معنى که در نسخه خود کتاب فرازهاى مربوط به آمدن خاندان امام حسین(ع) از شام، و دیدار با جابر در کربلا، وجود ندارد. ولى قرائن گواهى مى‏دهد که آنچه مؤلف عالیقدر اعیان الشیعه مرحوم علامه «سید محسن امین» نقل کرده، درست است زیرا به طورى که در مقدمه چاپ فعلى «بشاره المصطفى» توضیح داده شده، نسخه‏هاى کتاب مزبور ،ناقص بوده، و یک نسخه در «محمره» (خرمشهر) پیدا شده است، و نسخه مزبور از روى آن چاپ شده است. با توجه به دقت و امانت مرحوم سید محسن امین، در نقل مطالب تاریخى، مى‏توان گفت که نسخه‏اى که در دسترس ایشان بوده، نسخه اصیل بوده است، و آنچه او در مورد آمدن خاندان امام حسین(ع) نقل نموده، مطابق نسخه اصلى کتاب مزبور است.
دوم اینکه محدث عالیقدر مرحوم حاج میرزا حسین نورى در کتاب «لؤلؤو مرجان» که در آداب اهل منبر تألیف نموده، به مناسب بحث، دیدار جابر با خاندان امام حسین(ع) را در اربعین اول (در کربلا) انکار نموده، دلایل مختلف علمى و تاریخى در این زمینه آورده است.
بعد از محدث نورى نیز گروهى از دانشمندان بویژه شاگردان او این موضوع را انکار نموده‏اند لیکن بعضى از دانشمندان معاصر، دلایل مخالفان این موضوع را رد کرده با تحقیقات دامنه دار تاریخى و علمى، ثابت نموده‏اند که جابر بن عبد الله انصارى، روز بیستم ماه صفر سال 61 هجرى، یعنى در همان اربعین اول شهادت امام حسین(ع)، با بازماندگان آن حضرت که از شام باز مى‏گشتند، در کربلا دیدار نموده است.
چون این بحث، یک بحث دامنه دار، و از مسیر اصلى این کتاب خارج است، در این زمینه به کتاب «تحقیق در باره اربعین» مراجعه شود.
50- اسد الغابه ج 1 ص 257 - اعیان الشیعه ج 15 ص 139 /
51- رجال شیخ طوسى ص 12.
52- مدرک گذشته ص 149/

شخصیت‏هاى اسلامى شیعه، سبحانى - پیشوایى، ص 39 - 80

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 27 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 08:36 ب.ظ
+ پیامک های سیاسی
گر کرب و بلا نبوده ایم ، حال هستیم

گر شام بلا نبوده ایم ، حال هستیم

ای مردم عالم همگی گوش کنیـد

تا آخر خون مطیع رهبر هستیم
امتیاز: 0 0
شنبه 28 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 11:33 ق.ظ
+ مهاجر
آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ، پس ای خوب ، برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج ، صبورترین انسانها باشی .
شهید سید مرتضی آوینی [گل]
امتیاز: 0 0