خطبه شماره 34 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
چهارشنبه 2 دی‌ماه سال 1388

خطبه شماره 34

و من خطبه له علیه السلام [1] فی استنفار الناس الی اهل الشام بعد فراغه من امر الخوارج ، و فیهایتافف بالناس ، و ینصح لهم بطریق السداد [2] اف لکم لقد سئمت عتابکم ارضیتم بالحیاه الدنیا من الاخره عوضا ? و [3] بالذل من العز خلفا ? اذا دعوتکم الی جهاد عدوکم [4] دارت اعینکم ، کانکم من الموت فی غمره و من الذهول فی سکره [5] یرتج علیکم حواری فتعمهون ، و کان قلوبکم مالوسه ، [6] فانتم لا تعلقون ما انتم لی بثقه سجیس اللیالی ، [7] و ما انتم برکن یمال بکم ، و لا زوافر عز یفتقر الیکم [8] ما انتم الا کابل ضل رعاتها ، فکلما جمعت من جانب انتشرت من آخر ، [9] لبئس لعمر الله سعر نار الحرب انتم تکادون و لا تکیدون ، [10] و تنتقص اطرافکم فلا تمتعضون ، لا ینام عنکم و انتم فی غفله ساهون ، [11] غلب و الله المتخاذلون و ایم الله انی لاظن بکم ان لو حمس الوغی ، [12] و استحر الموت ، قد انفرجتم عن ابن ابی طالب انفراج الراس [13] و الله ان امرا یمکن عدوه من نفسه یعرق لحمه ، [14] و یهشم عظمه ، و یفری جلده ، لعظیم عجزه ، [15] ضعیف ما ضمت علیه جوانح صدره انت فکن ذاک ان شئت [16] فاما انا فوالله دون ان اعطی ذلک ضرب بالمشرفیه تطیر منه فراش الهام 10] و تطیح السواعد و الاقدام ، و یفعل الله بعد ذلک مایشاء [2] طریق السداد [3] ایها الناس ان لی علیکم حقا ، و لکم علی حق : فاما حقکم علی [4] فالنصیحه لکم ، و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا[5] ] و تادیبکم کیما تعلموا واما حقی علیکم فالوفاء بالبیعه ، [6] و النصیحه فی المشهد و المغیب و الاجابه حین ادعوکم ، و الطاعه حین آمرکم


ترجمه

[1] این خطبه را امام درباره بسیج مردم به سوی شامیان ایراد فرموده است از سرزنش شما خسته شده ام [2] نفرین بر شما از بس شما را سرزنش کردم خسته شدم آیا به جای زندگی [ لذت بخش ] آخرت به زندگی موقت دنیا راضی گشته اید ؟ [3] و به جای عزت و سربلندی بدبختی و ذلت را برگزیده اید ؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمن دعوت می کنم [4] چشمتان از ترس در جام دیده دور می زند گویا ترس از مرگ عقلتان را ربوده [5] و همچون مستانی که قادر به پاسخ نیستند از خود بی خود شده و سرگردان گشته اید [6] و گویا عقلهای خود را از دست داده اید و درک نمی کنید من هرگز و هیچگاه به شما اعتماد ندارم اعتماد بر شما نیست که [ در دفع دشمن ] به شما تکیه شود [7] و نه قبیله و یاران شرافتمندی هستید که دست نیاز به سوی تان دراز گردد [8] به شتران بی ساربان می مانید که هر گاه از یکطرف گرد آئید از سوی دیگر پراکنده می شوید . [9] بخدا سوگند شما وسیله بدی برای افروختن آتش جنگ بر ضد دشمنان هستید نقشه ها برای شما می کشند اما شما مرد کشیدن نقشه ای بر ضد آنان نیستید [10] دشمن به شما حمله می کند و شهرها را از دستتان خارج می سازد و شما به خشم نمی آئید دیده دشمن برای حمله به شما خواب ندارد ولی شما در غفلت و بی خبری به سر می برید [11] شکست از آن آنانی است که دست از یاری یکدیگر برمی دارند . بخدا سوگند گمان می کنم اگر جنگ سخت درگیر شود [12] و حرارت و سوزش مرگ به شما رسد از اطراف فرزند ابوطالب همچون جدائی سر از بدن جدا و پراکنده شوید [13] بخدا سوگند کسی که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند که گوشتش را بخورد [14] استخوانش را بشکند و پوستش را جدا سازد عجز و ناتوانی او بسیار بزرگ [15] و قلب او بسیار کوچک و ناتوان است . ای شنونده اگر تو هم می خواهی در زبونی و ناتوانی مانند این چنین کسی باشی باش [16] اما من بخدا سوگند از پای ننشینم و قبل از آنکه به دشمن فرصت دهم با شمشیر آبدار چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که ریزه های استخوان سر او بپرد [1] و بازوها و قدمهایش جدا گردد پس از آن آنچه خداوند خواهد می شود . [2] طریق عدالت [3] ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقی است اما حق شما بر من آن است که [4] از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال شما را در راه شما صرف کنم و شما را تعلیم دهم تا از جهل و نادانی نجات یابید [5] و تربیتتان کنم تا فراگیرید . و اما حق من بر شما این است که در بیعت خویش با من وفادار باشید [6] و در آشکارا و نهان خیرخواهی را از دست ندهید . هر وقت شما را بخوانم اجابت نمائید و هر گاه فرمان دادم اطاعت کنید

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)