در پاسخ افسانه شهادت...!6 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
چهارشنبه 27 آبان‌ماه سال 1388

در پاسخ افسانه شهادت...!6

پنجشنبه مصیبت بار

در همان روزهاى آخر حیات رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) باز هم شاهد نمونه اى دیگر از تحرک و اقدام این نیروى جدید در مخالفت با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هستیم.

روز پنجشنبه سه روز قبل از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است، حضرت در بستر بیمارى افتاده، افرادى چون ابوبکر و عمر و دیگران به جاى آن که در سپاه اسامه باشند، هنوز در مدینه اند. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) از اینکه مى بیند علیرغم تأکید فراوانش باز هم عده اى از همراهى سپاه اسامه خوددارى مى کنند سخت نگران و ناراحت است. در این روز اصحاب و از جمله متخلفین را فراخواند. آن حضرت به انگیزه هشدار و دفع خطر گمراهى امت پس از خویش، که اینک تهدید آنرا کاملا احساس مى کند  فرمود:

«هلم اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده ابداً»(1)

بیاورید تا وصیتى را براى شما بنگارم که بعد از آن گمراه نشوید.

اما باز همان گروه به رهبرى عمربن خطاب در اینجا نیز به مخالفت برخاستند و مانع از نوشتن وصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شدند. آن هم وصیتى که به تصریح آن حضرت هدایت و رستگارى امت اسلام در گرو انجام آن است. آنها گفتند:

پنجشنبه مصیبت بار

در همان روزهاى آخر حیات رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) باز هم شاهد نمونه اى دیگر از تحرک و اقدام این نیروى جدید در مخالفت با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هستیم.

روز پنجشنبه سه روز قبل از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است، حضرت در بستر بیمارى افتاده، افرادى چون ابوبکر و عمر و دیگران به جاى آن که در سپاه اسامه باشند، هنوز در مدینه اند. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) از اینکه مى بیند علیرغم تأکید فراوانش باز هم عده اى از همراهى سپاه اسامه خوددارى مى کنند سخت نگران و ناراحت است. در این روز اصحاب و از جمله متخلفین را فراخواند. آن حضرت به انگیزه هشدار و دفع خطر گمراهى امت پس از خویش، که اینک تهدید آنرا کاملا احساس مى کند  فرمود:

«هلم اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده ابداً»(1)

بیاورید تا وصیتى را براى شما بنگارم که بعد از آن گمراه نشوید.

اما باز همان گروه به رهبرى عمربن خطاب در اینجا نیز به مخالفت برخاستند و مانع از نوشتن وصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شدند. آن هم وصیتى که به تصریح آن حضرت هدایت و رستگارى امت اسلام در گرو انجام آن است. آنها گفتند:

«انّ رسول الله لیهجر»(2)

همانا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هذیان مى گوید!

عده اى به حمایت از درخواست پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صدا بلند کردند. اما گروه عمربن خطاب با اهانت و جنجال و ارعاب به هر شکل ممکن مانع تحقق این امر شدند. در «صحیح بخارى» ضمن نقل این حادثه آمده است:

«لما حضر رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) و فى البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب، قال النبى(صلى الله علیه وآله وسلم) هلم اکتب لکم کتاباً لاتضلوا بعده فقال عمر: ان النبى(صلى الله علیه وآله وسلم) قد غلب علیه الوجع و عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله، فاختلف اهل البیت فاختصموا، منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبى(صلى الله علیه وآله وسلم)کتاباً لن تضلوا بعده و منهم من یقول ما قال عمر»(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صحیح بخارى، ج9، ص137.

2 ـ صحیح مسلم، ج5، ص76 ; طبقات ابن سعد، ج2، ص242.

3 ـ صحیح بخارى، ج7، ص156 و ج9، ص137.


 

چون بیمارى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) رو به شدت مى رفت فرمود: صفحه اى بیاورید تا براى شما وصیتى بنویسم که پس از آن گمراه نشوید. عمربن خطاب گفت: همانا مرض بر مشاعر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) چیره گشته، قرآن نزد ماست و کتاب خدا ما را کافى است! میان حاضرین در خانه اختلاف افتاد و به خصومت و جنجال کشید. عده اى (در حمایت از درخواست پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)مى گفتند بیاورید تا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)براى شما وصیتش را بنویسد تا پس از او دچار گمراهى نشوید وعده اى به طرفدارى و حمایت از عمر سخن مى گفتند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) که در بستر بیمارى شاهد این حرکات و جنجالها بود در مقابل توهین هذیان گویى فرمود:

«دعونى فالذى انا فیه خیر مما تدعونى الیه».(1)

مرا واگذارید، حالتى که دارم بهتر است از آنچه شما مرا به  آن  مى خوانید.

این سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) خود حاکى از کمال هوشیارى آن حضرت است.

کلام پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در اینجا که فرمود: «اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده، براى شما وصیتى بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید» از حیث لفظ و معنا چقدر شبیه به عبارت حدیث شریف ثقلین است که در آنجافرمود: «ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً»، اگر به آن دو «قرآن و اهل بیت» گرویده باشید هرگز گمراه نخواهید شد.

علاوه براین عکس العمل و پاسخ عمربن خطاب هم نشان مى دهد که او دریافته بود در اینجا نیزپیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) تصمیم دارد آنها را به پیروى از نظام «قرآن و عترت» سفارش کند; چیزى که در حدیث ثقلین و مشابه آن بارها بدان تأکید فرموده بود، و علیرغم آنها که «جمع نبوت و خلافت را در خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)» نمى پسندند، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خواهد این فرمان را مکتوب سازد; لذا چون فرمود: «براى شما وصیتى بنویسم که پس از آن گمراه نشوید» عمربن خطاب با درک مشابهت این سخن و حدیث ثقلین گفت: (همان اولى) قرآن ما را کافى است یعنى نیازى به دومى (عترت) نداریم!

سؤالاتى که «عبدالفتاح عبدالمقصود» براى تحلیل در این موضوع مطرح کرده بسیار قابل تأمل است. او مى نویسد:

«چه کسى مى تواند این گناه پسر خطاب را بخشوده بداند که چند روز پیش از رحلت رسول الله علیه الصلاه و السلام مانع شد تا آن حضرت حق شرعى خود را در مورد وصیت به هرکس و به هرگونه که مى خواهد انجام دهد؟!

آیا رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)، به هنگام احتضار حق نداشته باشد براى امت بعد از خودش به چیزى که خیر دنیا و دین آنها در آن است وصیت  کند؟!

روى چه حساب پسر خطاب چنین جهت گیرى عجیب و غریب را از خود نشان داد و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صحیح بخارى، ج4، ص85.

 

 

باعث شد که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) از حق وصیت محروم  شود؟

آن گاه چه تفسیر مقبولى مى توان براى این موضع گیرى عمر و براى سکوت ابوبکر در مقابل او داشت؟!

چرا ابوبکر او را از گفتارش منع نکرد؟»(1)

بنابه نقل «ابن ابى الحدید معتزلى» از احمد بن ابى طاهر مؤلف تاریخ بغداد سالها بعد عمر بن خطاب خودش اقرار مى کند به این که:

«و لقد أراد ] النبى(صلى الله علیه وآله وسلم)[ فى مرضه أن یصرح باسمه ] على بن ابیطالب(علیه السلام)[ فمنعت من ذلک».(2)

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در روزهاى بیمارى اش مى خواست به جانشینى على بن ابیطالب تصریح کند ولى من مانع شدم.

«شیخ محمدغزالى» فقیه و اندیشمند معاصر اهل سنت در کتاب «فقه  السیره»  مى نویسد:

«و کان النبى نفسه قد هم بکتابه عهد یمنع شغب الطامعین فی  الحکم»(3)

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به نوشتن وصیتى تصمیم داشت تا جلوى فتنه و سوء استفاده طمعکاران در حکومت و خلافت را بگیرد.

«شیخ ألبانى» نیز در تعلیقات همان کتاب آورده است:

این سخن اشاره به حدیث ابن عباس است که:

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: بیایید تا براى شما وصیتى بنویسم...(4)

به تصریح این دو عالم بزرگ اهل سنت، این وصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) که نگذاشتند آن را املا کند راجع به حکومت و خلافت بوده است. ایـن رفتار عجیب و غریب عمربن خطاب و گروهش چه توجیهى مى تواند داشته باشد؟ اگر مى پذیرید که این وصیت همان گونه که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)خود فرمود: ضامن نجات امت اسلام از خطر گمراهى بود، به تعبیر «عبدالفتاح عبدالمقصود»:

«گناه زیانى که امت اسلامى از آن لحظه دچار شده است به گردن چه کسى است؟ خسارتى که تاکنون ادامه دارد و نسلهاى پى در پى هم، بهاى آن را از خون و رگ و پیوندشان مى پردازند».(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ السقیفة و الخلافة، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه دکترافتخارزاده، ص417 و 418.

2 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج12، ص21.

3 ـ فقه السیره، شیخ محمدغزالى، ص498.

4 ـ همان، در حاشیه کتاب.

5 ـ السقیفة و الخلافة، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه دکترافتخارزاده، ص414.


 

تعجب از کسانى است که این حادثه را مى خوانند و قبول دارند که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)تصمیم برنوشتن وصیتى هدایتگر براى جلوگیرى از گمراهى امت داشت و باز قبول دارند که عده اى مانع از نوشتن آن شدند، اما حاضر به پذیرش تقصیر آنها در این رفتار عجیب و عواقب آن نیستند. چرا بعضى حتى در قبول روشنترین و واضح ترین اشتباهات که متأسفانه سنگین ترین خسارات را برجاى گذاشته این چنین سرسختى و لجاجت به خرج مى دهند. خسارتى که جزیى از آن شهادت مظلومانه فاطمه زهرا(علیها السلام) پاره تن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و شهادت حسین بن على(علیهما السلام) ذریه پاک رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) است پیوند دادن آن فجایع و مصیبتها با این مسأله سخنى به گزافه نیست. این رفتار بسیار عجیب آن چنان براى مسلمین عواقب زیانبارى به همراه داشته که در «صحیح بخارى» به نقل از «ابن عباس» آمده است:

«انّ الرزیّة کل الرزیّة ما حال بین رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) و بین أن یکتب لهم ذلک من اختلافهم و لغطهم»(1)

تمام بدبختیها و مصیبتها هنگامى به مسلمین روى آورد که با اختـلاف و یاوه سرایى نگذاشتند رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)آن وصیت را بنویسد.

به هرحال در این حادثه نیز به وضوح قدرت نمایى این گروه را مشاهده مى کنیم. آنها حتى مى توانند میان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و نوشتن وصیت دلخواهش مانع ایجاد کنند. و همانها هستند که ابتکار حوادث پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را نیز به دست مى گیرند، در سقیفه بزرگترین نقش را دارند با جنجال و ارعاب و تهدید راه خلافت ابوبکر را هموار مى سازند. همانها هستند که به خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) هجوم مى آورند و حضرت على(علیه السلام) را بیرون مى کشند تا با ابوبکر بیعت نماید و باز همانها هستند که هیزم فراهم آورده و تصمیم مى گیرند اگر حضرت على(علیه السلام) و همراهانش از آن خانه بیرون نیایند خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) را با اهل آن به آتش بکشند! و همانها هستند که آن صدمات و لطمات را بر سیده زنان بهشت حضرت فاطمه(علیها السلام)وارد ساختند، که منجر به شهادت آن بانوى بزرگوار گردید و همانها هستند که حضرت على(علیه السلام) را در صورت بیعت نکردن با ابوبکر تهدید به قتل نمودند. ما در ادامه این نوشتار به مستندات تاریخى همین حوادث مى پردازیم.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صحیح بخارى، ج7، ص156، ج9، ص137 ; صحیح مسلم، ج5، ص76 و المسند، احمد بن حنبل، ح3111.

 
نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 27 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 03:08 ب.ظ
+ saeed
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت دوست عزیزم:

وبلاگ قشنگی داری و مطالبتم جالبه و من مایلم با شما تبادل لینک کنم اگه شما هم دوست داشتی ما رو با نام "دنبال خدایی!؟ بیا تووو" لینک کن و بعد اگه قابل دونستی یه سر بزن و بگو با چه اسمی لینکت کنم

منتظرت هستم..::

یا علی
امتیاز: 0 0