در پاسخ افسانه شهادت...!3 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
یکشنبه 24 آبان‌ماه سال 1388

در پاسخ افسانه شهادت...!3

ناقض در گفتار و رفتار

مقاله آقاى نعمانى باذکر مناقب و فضایل صدیقه اطهر حضرت فاطمه(علیها السلام) آغاز مى شود. اگرچه اقرار و اعتراف به شخصیت و منزلت والاى این بانوى یگانه جهان اسلام در میان تمامى فرق اسلامى امرى مسلم و قطعى است، اما در همین جا مناسب مى دانم به پاره اى از تناقضات در گفتارها و رفتارهایى که نسبت به این شخصیت ممتاز معمول شده اشاره اى داشته باشم و مخاطبین محترم را به این نکته توجه دهم که متأسفانه این تعریف ها و تمجیدها پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)تنها در حد همان حرف و سخن باقى ماند و عده اى در عمل به گونه اى نشان دادند که گویى اعتقادى به این فضایل و مناقب نداشتند.

اینک به ذکر نمونه هایى از آن مى پردازیم:

نویسنده مقاله مورد نقد، روایتى از کتاب «صحیح بخارى» آورده است:

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «فاطمة بضعة منى، فمن اغضبها  اغضبنى».(1)

فاطمه(علیها السلام) پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.

تناقض در گفتار و رفتار

مقاله آقاى نعمانى باذکر مناقب و فضایل صدیقه اطهر حضرت فاطمه(علیها السلام) آغاز مى شود. اگرچه اقرار و اعتراف به شخصیت و منزلت والاى این بانوى یگانه جهان اسلام در میان تمامى فرق اسلامى امرى مسلم و قطعى است، اما در همین جا مناسب مى دانم به پاره اى از تناقضات در گفتارها و رفتارهایى که نسبت به این شخصیت ممتاز معمول شده اشاره اى داشته باشم و مخاطبین محترم را به این نکته توجه دهم که متأسفانه این تعریف ها و تمجیدها پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)تنها در حد همان حرف و سخن باقى ماند و عده اى در عمل به گونه اى نشان دادند که گویى اعتقادى به این فضایل و مناقب نداشتند.

اینک به ذکر نمونه هایى از آن مى پردازیم:

نویسنده مقاله مورد نقد، روایتى از کتاب «صحیح بخارى» آورده است:

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «فاطمة بضعة منى، فمن اغضبها  اغضبنى».(1)

فاطمه(علیها السلام) پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.

من دو روایت دیگر را نیز به نقل از منابع معتبر اهل سنت در تکمیل و تأیید این سخن اضافه مى کنم که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«فاطمة بضعة منى، یؤذینى ما آذاها»(2)

«فاطمه(علیها السلام) پاره تن من است، هرکس او را بیازارد مرا آزرده است».

در همین جا مناسب است توجه خوانندگان محترم را به این آیه شریفه از قرآن کریم جلب کنم که سزاى آزار کنندگان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را این گونه بیان مى کند:

«و الذین یؤذون رسول الله لهم عذاب الیم».(3)

«و آنان که رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناکى است».

در کتاب «المستدرک على الصحیحین حاکم نیشابورى» آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)  فرمود:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صحیح بخارى، ج5، ص36.

2 ـ صحیح مسلم، ج4، حدیث 6257.

3 ـ سوره توبه، آیه 61.


 

«یا فاطمه ان الله یغضب لغضبک و یرضى لرضاک».(1)

«اى فاطمه! خداوند به غضب تو غضب مى کند و به رضاى تو راضى  مى شود».

این روایات و مشابه آنها در منابع اسلامى فراوان رسیده اما ببینیم در عرصه عمل چه رفتارى با پاره تن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شده است.

در صحیح بخارى ضمن روایتى دیگر آمده است:

«فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى  توفیت».(2)

«فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بر ابوبکر غضبناک شد و همواره از او متنفر بود تا آن که وفات کرد».

روایت فوق نیز در بسیارى از کتب معتبر اهل سنت نقل شده است.

«محمد بن یوسف گنجى»، «ابن قتیبه دینورى»، «عمر رضا کحاله» هر سه از محدثین و محققین اهل سنت در موضوع ملاقات ابوبکر و عمر با حضرت فاطمه(علیها السلام) در روزهاى پایانى عمرش نوشته اند که حضرت فاطمه(علیها السلام) به آنها فرمود:

«فانى اشهد الله و ملائکته و انکمااسخطتمانى و ما ارضیتمانى و لئن لقیت النبى لاشکونکما الیه».(3)

«خدا و ملایکه را شاهد و گواه مى گیرم که شما دو نفر (ابوبکر و عمر) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم ننمودید، اگر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم)را ملاقات کنم از شما شکایت خواهم کرد».

اگر نویسنده مقاله واقعاً معتقد است که غضب حضرت فاطمه(علیها السلام)موجب غضب خدا و رسول اوست، شایسته بود روایات اخیر را نیز در مقاله خویش متذکر شده و استنباط خود را از آن ارایه مى نمود.

سؤال:

نتیجه گیرى منطقى شما خواننده عزیز از این سلسله روایات و آیات چیست؟

2ـ از جمله دیگر روایاتى که در فضیلت حضرت فاطمه(علیها السلام) در مقاله مذکور آمده به نقل از ام المومنین عایشه چنین است:

«ما رأیت احداً قط اصدق من فاطمه غیر ابیها».(4)

«من هیچ کسى را راستگوتر از فاطمه(علیها السلام) غیر از پدرش ندیدم».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابورى، ج3، 153.

2 ـ صحیح بخارى، ج4، 96.

3 ـ کفایة الطالب، محمد بن یوسف گنجى شافعى، باب 99;

الامامة و السیاسة، ابن قتیبه، ص13 و 14; اعلام النساء، عمررضا کحاله، ج4، ص131.

4 ـ حلیة الاولیاء، ابو نعیم اصفهانى، ج2، 42.


 

رفتارى که با حضرت فاطمه(علیها السلام) در موضوع «فدک»(1) صورت گرفت، نشان مى دهد که متخاصمین وى هیچگونه باورى به این سخن نداشته و آن گفتار با این عمل متناقض مى نماید اگر چه آن گونه که از عنوان مقاله مورد نقد پیداست، نویسنده در صدد مرورى بر زندگى حضرت فاطمه(علیها السلام) بوده، اما معلوم نیست چرا در این مقاله هیچ سخنى از «ماجراى فدک» نیست.

موضوع فدک چنین است که پس از فتح خیبر یهودیان اهل فدک قبل از هرگونه جنگ و درگیرى خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آمدند و در ازاى واگذارى نیمى از مزرعه فدک با ایشان قرارداد صلح امضا کردند.

بدین ترتیب فدک خالصه رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) شد.

«بلاذرى» در کتاب «فتوح البلدان» این گونه نوشته است:

«و ما کان من امر فدک و مصالحه اهلها رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)على النصف، و انها خالصة لرسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)».(2)

بسیارى از مفسرین بزرگ اهل سنت در تفسیر آیه قرآن:

«و آت ذا القربى حقه»(3) حق نزدیکان را به آنها بده، نقل کرده اند:

«لما نزل قوله تعالى: و آت ذا القربى حقه، أعطى رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)فاطمة  فدکاً».(4)

«چون این آیه نازل شد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فدک را به فاطمه(علیها السلام)  بخشید».

این روایت را بزرگان اهل سنت چون سیوطى، ذهبى، هیثمى، متقى هندى، ابن ابى حاتم، ابن مردویه، حسکانى و دیگران نقل کرده اند.

بنابراین فدک در زمان حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به مالکیت حضرت فاطمه(علیها السلام) درآمد. اما ابوبکر چون به خلافت رسید از جمله نخستین اقداماتش مصادره مزرعه فدک و اخراج نمایندگان حضرت فاطمه(علیها السلام)از آن بود(5) در صحیح بخارى روایتى از

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ فدک زمینى آباد و حاصلخیز در نزدیکى خیبر بود و از مدینه 140 کیلومتر فاصله داشت.

2 ـ فتوح البلدان، بلاذرى، 42 و 43.

3 ـ سوره اسراء، آیه 26.

4 ـ الدر المنثور، سیوطى، ج2، ص177;

   شواهد التنزیل، حسکانى، ج1، ص341-338;

   میزان الاعتدال، ذهبى، ج2، ص288;

   مجمع الزواید، هیثمى، ج7، ص49;

   کنز العمال، متقى هندى، ج3، ص767 حدیث 8696.

5 ـ الصواعق المحرقه، ابن حجر; وفاء الوفاء، سمهودى، ج2، ص995.

   شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج16، ص211.


 

ام المومنین عایشه آمده:

«ان فاطمة علیهاالسلام بنت النبى(صلى الله علیه وآله وسلم) ارسلت الى ابى بکر تسأله میراثها من رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) مما افاء الله علیه بالمدینة و فدک و مابقى من خمس خیبر».(1)

«فاطمه دختر رسول خدا نزد ابوبکر پیغام فرستاد و از او:

]1[ میراث خویش از اموال پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در مدینه; ]2[ فدک; ]3 [باقیمانده از خمس خیبر را مطالبه کرد».

ابوبکر به هر دلیلى از اجابت درخواست حضرت فاطمه(علیها السلام)خوددارى کرد. او مدعى بقاى فدک در مالکیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بود و مالکیت حضرت فاطمه(علیها السلام) را بر فدک قبول نداشته و تکذیب مى کرد، و مدعى بود که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرموده:

«لانورث ما ترکناه صدقه».(2)

ماپیامبران ارث باقى نمى گذاریم و آنچه از ما باقى مى ماند صدقه است.

اگر این سخن عایشه صحیح است که به جز رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) هیچ کس از حضرت فاطمه(علیها السلام) راستگوتر نیست.

 

سؤال:

آیا ابوبکر و کسانى که عمل او را در ماجراى فدک تأیید مى کنند گمان دارند که حضرت فاطمه صدیقه(علیها السلام) در این ادعایش دروغ مى گفت؟

در این ماجرا نمى توان هم ابوبکر و هم حضرت فاطمه(علیها السلام) را تصدیق کرد. چون حضرت فاطمه(علیها السلام) بر چیزى ادعا داشت که دردست او بود اما ابوبکر مدعى عدم مالکیت آن حضرت بود.

بنابه تصریح کتاب صحیح بخارى ادعاى حضرت فاطمه(علیها السلام) در مورد خاص فدک فقط ادعاى بر ارث نبود بلکه بالاتر; آن حضرت دلیل بر مالکیت فدک داشت و بنابه روایاتى که از منابع تفسیر و حدیث اهل سنت نقل کردیم مى توان نتیجه گرفت که فاطمه(علیها السلام) بر این ادعا صادق بود او علاوه بر فدک میراث خویش را نیز از اموال پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مطالبه مى کرد اما موضع ابوبکر در این مخاصمه و مباحثه کاملا متناقض است.

او که مدعى شد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرموده: «ما ترکناه صدقه» آنچه از ما(پیامبران)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صحیح بخارى، ج5، ص177.

2 ـ همان.


 

مى ماند صدقه است، چرا سرانجام دستور داد طى نامه اى فدک را به فاطمه(علیها السلام)بازگردانند؟ همان نامه اى که خلیفه دوم ساعتى بعد آن را گرفت و پاره کرد!(1)

البته «على بن فارقى شافعى» توضیحى ظریف در این موضوع ارایه کرده که انگیزه هاى سیاسى ماجراى فدک را تبیین مى سازد که شاید به رفع ابهام از این مسأله کمک کند.

«ابن ابى الحدید» مى نویسد:

«من از على بن فارقى (استادم)، مدرس مدرسه بغداد سؤال کردم: آیا فاطمه(علیها السلام) در ادعاى مالکیت فدک صادق بود؟ گفت: آرى. گفتم: پس چرا خلیفه اول فدک را به او نداد، در حالى که فاطمه(علیها السلام)در نزد او راستگو بود؟ او تبسمى کرد و کلام لطیف و زیبا و طنز گونه اى گفت; در حالى که او هرگز عادت به شوخى نداشت. او گفت:

اگر ابوبکر آن روز فدک را به مجرد ادعاى فاطمه(علیها السلام) به او مى داد، فرداى آن روز به سراغش مى آمد و ادعاى خلافت براى همسرش مى کرد! و وى را از مقامش کنار مى زد و او هیچگونه عذرى و دفاعى از خود نداشت، زیرا با دادن فدک پذیرفته بود که فاطمه(علیها السلام) هرچه را ادعاکند راست مى گوید و نیازى به بینه و گواه ندارد.»

سپس «ابن ابى الحدید» مى افزاید:

«این یک واقعیت است، هر چند استادم آن را به عنوان مزاح مطرح  کرد».(2)

این تعارض تا شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام) ادامه داشت و به هیچ مصالحه اى که مورد رضایت آن حضرت باشد نینجامید.

در «صحیح بخارى» پس از نقل همین موضوع آمده:

«فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بر ابوبکر غضبناک شد و همواره از او متنفر و رویگردان بود تا آن که وفات کرد.(3)

شایسته بود که نویسنده مقاله مذکور توضیحى بر این تناقض نیز ارایه مى داد.

3ـ از جمله دیگر احادیثى که در فضیلت حضرت فاطمه(علیها السلام) در مقاله مورد نقد آمده این است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سیره حلبى، على بن برهان الدین حلبى، ج3، ص391; شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج16، ص274;

جاءت فاطمة علیهاالسلام الى ابى بکر و قالت: «ان ابى اعطانى فدک، و على و ام ایمن یشهدان، فقال: ماکنت لتقولى على ابیک الا الحق قد اعطیتکها، و دعا بصحیفة من أدم فکتب لها فیها; خرجت فلقیت عمر، و بصق فى الکتاب فمحاه و خرقه».

2 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج16، 284.

3 ـ صحیح بخارى، ج4، ص96.


 

«نزل ملک من السماء، فبشرنى ان فاطمة سیدة نساء اهل الجنة».(1) فرشته اى از آسمان فرود آمد، و به من بشارت داد که فاطمه(علیها السلام) سیده و سرور زنان اهل بهشت است.

قطعاً این حدیث را خلیفه دوم نیز شنیده بود، اما اعتقاد و باور به این حدیث شریف چه قدر با رفتار او متناقض است؟! هنگامى که شعله آتش به دست گرفته، مى آمد تا خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) را آتش بزند! برخلاف آنچه آقاى نعمانى مدعى شده، این روایت را تنهـا «ابن قتیبه» نقل نکرده تا به زعم ایشان با تشکیک در انتساب کتاب «الامامة و السیاسة» به وى، بتوان این روایت را مخدوش دانست; بلکه علاوه بر او تعداد زیادى از مورخین و محدثین بزرگ اهل سنت نیز آن را نقل کرده اند که مى توان از «محمدبن جریرطبرى»، «محب طبرى»، «بلاذرى»، «ابن عبدربه»، «ابوالفداء»، «ابن شحنه»، «ابن عبدالبرقرطبى»، «صفدى»، «دیاربکرى»، «متقى هندى»، «ابوبکر جوهرى»، «قاضى عبدالجبار معتزلى»، «ابن ابى الحدید»، «ولى الله دهلوى» و «قلقشندى» نام برد.(2)

«محب طبرى» در کتاب «الریاض النضرة» مى نویسد:

«عمر هیزم خواست و گفت: به خدایى که جان عمر در دست اوست، سوگند یاد مى کنم که بیرون بیایید و گرنه خانه را باکسانى که در آن هستند، آتش خواهم زد، به عمرگفتند: اى ابوحفص در این خانه فاطمه(علیها السلام) است. عمر پاسخ داد: باشد!(3)

این حادثه و حوادث مشابه به خوبى نشان مى دهد که آنها در عین علم و آگاهى به فضایل و مناقب حضرت فاطمه(علیها السلام) پاره تن رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) متأسفانه باور و اعتقاد و تعهدى نسبت به آن نداشته اند، که ما در جاى خود مشروحاً به این موضوع و مستندات آن خواهیم پرداخت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص391.

2 ـ الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینورى، ج1، ص12 ; تاریخ طبرى، ج3، 198 ; الریاض النضره، محب طبرى، ج1، ص241 ; انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586 ; العقد الفرید، ابن عبد ربه، ج3، ص64; الاستیعاب، ابن عبدالبر قرطبى، ذیل الاصابه ابن حجر، ج2، ص254 ; تاریخ ابن شحنه، ذیل کامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج7، ص164; تاریخ ابوالفداء، ج1، ص156; الوافى بالوفیات، صفدى، ج17، ص311; تاریخ الخمیس، دیار بکرى، ج1، ص178; کنز العمال، متقى هندى، ج3، ص140; المغنى، قاضى عبدالجبار، ج2، ص335; قرة العین، ولى الله دهلوى، ص78; نهایة الارب، قلقشندى، ج19، ص40; السقیفة، ابوبکر جوهرى، به نقل ابن ابى الحدید، ج2، صفحات 45 و 56.

3 ـ الریاض النضره، محب طبرى، ج1، ص167.


 

«عبدالفتاح عبدالمقصود»(1) اندیشمند معاصر اهل سنت و محقق آزاداندیش مصرى مى نویسد:

«مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است که داستان هیزم را بازگو نکنند؟ هنوز یاد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سنى مذهب و نویسندگان برجسته مصر به حساب مى آید که به هر دو لغت فصیح عربى و زبان عامیانه شعر سروده است. در سال 1912 میلادى در اسکندریه مصر متولد شد.

او تحصیلات دانشگاهى اش را در رشته تاریخ اسلامى در مصر انجام داد. مدتى رییس دفتر معاون رییس جمهورى (حسن ابراهیم) و مدیر کتابخانه نخست وزیرى مصر بود و همچنین مؤسس و عضو هیأت تحریریه مجله «الحدیث» در اسکندریه شد و در نهایت رییس دفتر نخست وزیـر مصـر (محمد صدقى سلیمان) گردید.

همچنین وى از جمله مؤلفین کتابهاى درسى رشته تاریخ و جغرافیا و علوم اجتماعى در مصر بوده است. علاوه بر اینها وى داراى تألیفات متعددى است که از جمله مى توان کتابهاى «ابناءنا مع الرسول»، «یوم کیوم عثمان»، «صلیبیه الى الأبد»، «الزهراء ام ابیها»، «الامام على بن ابى طالب»، «السقیفة و الخلافة» و... نام برد.

بزرگترین و مهمترین اثر وى همان کتاب «الامام على بن ابیطالب» در 9 جلد مى باشد که آن را در مدت سى سال نگاشته است. در این کتاب وى با بصیرت و ژرف نگرى خاص، درهاى نوینى از تحقیق را در تاریخ تحلیلى اسلام گشوده و بسیارى از پرده هاى ابهام را از میان برداشته است. او با شهامتى بزرگ و ستودنى که شایسته هر محقق آزاداندیش است تاریخ و شخصیتهاى آن را از درون هاله تقدیس و تنزیه که جز به بهاى حق پوشى فراهم نشده بیرون آورد و در معرض نقد و تحلیل و استنتاج قرار داد، و در عین پایبندى به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه کننده رایج در طى تحقیق و پژوهش سى ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعایت کرده به تحلیل علمى تاریخ نیم قرن نخستین اسلامى بپردازد او در قسمتى از نامه اش در مورد ترجمه فارسى این کتاب مى نویسد:

«این ترجمه وسیله خیرى براى نزدیک ساختن مذاهب اسلامى (شیعه و سنى) به یکدیگر خواهد گشت، چه شیعه برخلاف تصورش خواهد دانست که شخصى سنى مانند من درباره امام على(علیه السلام) در کتاب خود چنین انصافى روا داشته است.»


 

محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) در اذهان زنده بود که آمده بودند تا خانه زهرایش را مورد تجاوز قرار دهند، قبرش از اشک چشمانش مرطوب بود، گویى هنوز تمام زندگى از بدنش بیرون نرفته است، شبحش حاضر است و فضاى اطرافشان را پرکرده است که دیوانگى به سرشان زد، دستخوش هواى نفس شدند و چون پیروان و دستیاران شیطان به طرف خانه دخترش به راه افتادند! آتشى با خود داشتند، با هیزم و جنگ افزار، قصدشان آتش زدن و ویران کردن و ...»(1)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الامام على بن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سید محمود طالقانى، ج1، ص190.

 
نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 24 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:37 ق.ظ
+ .زرین قلم
سلام
ممنون از اینکه بهم سر زدید
لینک قابل شما رو نداشت مطالب تون خیلی عالی اند ـ دستتون درد نکنه ـ آنقدر خوب بود که گفتم اگر مستقیماً از کتابی برداشت شده که اینقدر کامل و مختصر نوشته ببینم چه کتابیه!!! معلومه خیلی زحمت کشیدید
اجرتون با دخت نبی اکرم(ص)
التماس دعا
علی علی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 24 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:40 ق.ظ
+ یه منتظر
سلام
مطالب وبلاگتون واقعا عالی هستند

منتظر حضورتان هستیم
یاعلی

اصحاب۱۴
امتیاز: 0 0