خطبه شماره 27 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
چهارشنبه 25 آذر‌ماه سال 1388

خطبه شماره 27

و من خطبه له علیه السلام [1] و قد قالها یستنهض بها الناس حین ورد خبر غزو الانبار بجیش معاویه فلم ینهضوا و فیها یذکر فضل الجهاد ، و یستنهض الناس ، و یذکر علمه بالحرب ، و یلقی علیهم التبعه لعدم طاعته فضل الجهاد [2] اما بعد ، فان الجهاد باب من ابواب الجنه ، فتحه الله لخاصه اولیائه ، [3] و هو لباس التقوی ، و درع الله الحصینه ، و جنته الوثیقه [4] فمن ترکه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل ، و شمله البلاء ، [5] ودیث بالصغار و القماءه ، و ضرب علی قلبه بالاسهاب [6] و ادیل الحق منه بتضییع الجهاد ، و سیم الخسف ، و منع النصف استنهاض الناس [7] الا و انی قد دعوتکم الی قتال هؤلاء القوم لیلا و نهارا ، و سرا و اعلانا [8] و قلت لکم : اغزوهم قبل ان یغزوکم ، فوالله ما عزی قوم قط فی عقر دارهم الا ذلوا [9] فتواکلتم و تخاذلتم حتی شنت علیکم الغارات ، [10] و ملکت علیکم الاوطان و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار ، [11] و قد قتل حسان بن حسان البکری ، و ازال خیلکم عن مسالحها ، [12] و لقد بلغنی ان الرجل منهم کان یدخل علی المراه المسلمه ، و الاخری المعاهده ، [13] فینتزع حجلها و قلبها و قلائدها ورعثها ، [1] ما تمتنع منه الا بالاسترجاع و الاسترحام [2] ثم انصرفوا وافرین ما نال رجلا منهم کلم ، و لا اریق لهم دم ، [3] فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما ، [4] بل کان به عندی جدیرا، فیا عجبا عجبا و الله یمیت القلب [5] و یجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم ، و تفرقکم عن حقکم [6] فقبحا لکم و ترحا ، حین صرتم غرضا یرمی : یغار علیکم و لا تغیرون ، [7] و تغزون و لا تغزون ، و یعصی الله و ترضون [8] فاذا امرتکم بالسیر الیهم فی ایام الحر قلتم : هذه حماره القیظ ، [9] امهلنا یسبخ عنا الحر ، و اذا امرتکم بالسیر الیهم فی الشتاء [10] قلتم : هذه صباره القر ، امهلنا ینسلخ عنا البرد ، [11] کل هذا فرار من الحر و القر ، فاذا کنتم من الحر و القر تفرون [12] فانتم و الله من السیف افر البرم بالناس [13] یا اشباه الرجال و لا رجال حلوم الاطفال ، و عقول ربات الحجال ، [14] لوددت انی لم ارکم و لم اعرفکم معرفه و الله جرت ندما ، و اعقبت سدما [15] قاتلکم الله لقد ملاتم قلبی قیحا ، و شحنتم صدری غیظا ، [16] و جرعتمونی نغب التهمام انفاسا ، [17] و افسدتم علی رایی بالعصیان و الخذلان ، حتی لقد قالت قریش : [1] ان ابن ابی طالب رجل شجاع و لکن لا علم له بالحرب [2] لله ابوهم و هل احد منهم اشد لها مراسا و اقدم فیها مقاما منی [3] لقد نهضت فیها و ما بلغت العشرین ، و هانذا قد ذرفت علی الستین [4] و لکن لا رای لمن لا یطاع


ترجمه

[1] خطبه جهاد جهاد زره محکم پروردگار : [2] اما بعد جهاد دری است از درهای بهشت خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است [3] جهاد لباس تقوا زره محکم و سپر مطمئن خداوند است [4] مردمی که از جهاد روی برگردانند خداوند لباس ذلت بر تن آنها می پوشاند و بلا به آنان هجوم می آورد [5] حقیر و ذلیل می شوند عقل و فهم شان تباه می گردد [6] و به خاطر تضییع جهاد حق آنها پایمال می شود و نشانه های ذلت در آنها آشکار می گردد و از عدالت محروم می شوند . [7] آگاه باشید من شب و روز پنهان و آشکارا شما را به مبارزه این جمعیت [ معاویه و پیروانش ] دعوت کردم [8] و گفتم پیش از آنکه با شما بجنگند با آنان نبرد کنید . بخدا سوگند هر ملتی در درون خانه اش مورد هجوم دشمن قرار گیرد حتما ذلیل خواهد شد [ و تنها جمعیتی در نبرد با دشمنان پیروز می گردند که به استقبال آنها بشتابند ] [9] ولی شما سستی به خرج دادید و دست از یاری برداشتید تا آنجا که دشمن پی درپی به شما حمله کرد [10] و سرزمین شما را مالک شد . اکنون بشنوید : [ یکی از فرماندهان لشکر غارتگر معاویه ] از بنی غامد حمله به [ شهر مرزی ] انبار کرده است [11] و نماینده و فرماندار من حسان بن حسان بکری را کشته و سربازان و مرزبانان شما را ازآن سرزمین بیرون رانده است . [12] به من خبر رسیده که یکی از آنان به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمانی که در پناه اسلام جان و مالش محفوخ بوده وارد شده [13] و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را از تن شان بیرون آورده است 000 [1] در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته اند [2] آنها با غنیمت فراوان برگشته اند بدون اینکه حتی یک نفر از آنها زخمی گردد و یا قطره ای خون از آنها ریخته شود [3] اگر به خاطر این حادثه مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد [4] و از نظر من سزاوار و بجا است . ای کاش شما را نمی دیدم شگفتا شگفتا بخدا سوگند این حقیقت قلب انسان را می میراند [5] و غم و اندوه می آفریند که آنها در مسیر باطل خود این چنین متحدند و شما در راه حق این چنین پراکنده و متفرق ؟ [6] روی شما زشت باد و همواره غم و غصه قرینتان باد که شما هدف حملات دشمن قرار گرفته اید پی درپی به شما حمله می کنند و شما به حمله متقابل دست نمی زنید . [7] با شما می جنگند و شما نمی جنگید این گونه معصیت خدا می شود و شما [ با عمل خود ] به آن رضایت می دهید . [8] هر گاه در ایام تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن دادم [9] گفتید اندکی ما را مهلت ده تا سوز گرما فرونشیند و اگر در سرمای زمستان این دستور را به شما دادم [10] گفتید اکنون هوا فوق العاده سرد است بگذار سوز سرما آرام گیرد [11] همه این بهانه ها برای فرار از سرما و گرما بود شما که از سرما و گرما [ وحشت دارید ] و فرار می کنید [12] بخدا سوگند از شمشیر [ دشمن ] بیشتر فرار خواهید کرد . [13] ای کسانی که به مردان می مانید ولی مرد نیستید ای کودک صفتان بی خرد و ای عروسان حجله نشین [ که جز عیش و نوش به چیزی نمی اندیشید ] [14] چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمی دیدم و نمی شناختم همان شناسائی که سرانجام مرا این چنین ملول و ناراحت ساخت [15] خدا شما را بکشد که اینقدر خون به دل من کردید و سینه مرا مملو از خشم ساختید [16] و کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید [17] با سرپیچی و یاری نکردن نقشه ها و طرحهای مرا [ برای سرکوبی دشمن و ساختن یک جامعه آباد اسلامی ] تباه کردید تا آنجا که قریش گفتند [1] پسر ابوطالب مردی است شجاع ولی از فنون جنگ آگاه نیست 000 [2] خدا خبرشان دهد آیا هیچیک از آنها از من باسابقه تر و پیشگامتر در این میدانها بوده ؟ [3] من آنروز گام در میدان نبرد گذاشتم که هنوز بیست سال از عمرم نگذشته بود و هم اکنون از شصت گذشته ام [4] ولی آن کس که فرمانش را اجرا نمی کنند طرح و نقشه ای ندارد [ هر اندازه فکر او بلند و نقشه او دقیق باشد هرگز به جائی نمی رسد
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)