در پاسخ افسانه شهادت...!17 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
چهارشنبه 18 آذر‌ماه سال 1388

در پاسخ افسانه شهادت...!17

عیادت ابوبکر و عمر از حضرت فاطمه(علیها السلام)

در آخرین روزهاى زندگى حضرت فاطمه(علیها السلام) ابوبکر و عمر به فکر افتادند تا شاید با عیادت از حضرت فاطمه(علیها السلام) و عذر خواهى از او و با جلب رضایت حضرت فاطمه(علیها السلام) از تبعات منفى رفتارهاى گذشته بکاهند. آنها به هر طریق ممکن و با اصرار زیاد حضرت على(علیه السلام) را متقاعد ساختند تا این ملاقات صورت پذیرد.

از جمله منابع اهل سنت که به نقل مشروح جریان این ملاقات پرداخته اند مى توان کتب «کفایة الطالب» و «الامامة و السیاسة» و «اعلام النساء» را نام برد.


«ابوبکر و عمر با خواهش و اصرار فراوان به بالین فاطمه(علیها السلام)آمدند، همین که نشستند فاطمه(علیها السلام) از آنها روى برگرداند و صورت به جانب دیوار کرد. آنها سلام کردند، امّا فاطمه(علیها السلام)به آنها پاسخ نداد. ابوبکر در محبت پیامبر و دخترش سخن گفت. فاطمه(علیها السلام) به ابوبکر و عمرگفت: آیا اگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)حدیثى فرموده باشد و شما هم آن را شنیده باشید، حاضرید شهادت دهید که ما آن را شنیده ایم؟ گفتند: بلى شهادت مى دهیم. فاطمه(علیها السلام) فرمود: من شما را به خدا سوگند مى دهم آیا نشنیده اید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «رضا فاطمة من رضاى، و سخط فاطمة من سخطى، فمن أحب فاطمة فقد احبنى، و من أرضى فاطمة فقد ارضانى و من أسخط فاطمة و فقد أسخطنى».

رضاى فاطمه(علیها السلام)، رضاى من است و غضب فاطمه(علیها السلام)غضب من است، هر کس فاطمه(علیها السلام) را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که فاطمه(علیها السلام) را راضى بدارد مرا راضى داشته و هر کس فاطمه(علیها السلام)رابه خشم آورد، مرا به خشم آورده؟ گفتند: بلى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)این را شنیدیم. فاطمه(علیها السلام) سپس فرمود: «فانّى اشهد الله و ملائکته أنکما اسخطتمانى و ما أرضیتمانى، و لئن لقیت النبى لأشکونکما الیه».

خدا و ملائکه را شاهد و گواه مى گیرم که شما دو نفر (ابوبکر و عمر) مرا به غضب آوردید و


 

رضایت مرا فراهم ننمودید، اگر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم)را ملاقات کنم از شما شکایت خواهم کرد.

ابوبکر گریست و گفت: «انا عائذ بالله من سخطه و سخطک یا  فاطمه».

پناه به خدا مى برم از غضب رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و غضب تو اى فاطمه(علیها السلام)! چنان گریه کرد و سخنان فاطمه در او اثر گذاشت که نزدیک بود قالب تهى کند.

فاطمه(علیها السلام) مرتب مى فرمود: «و الله لادعونّ الله علیک عند کلّ صلوة اُصَلّیها».

به خدا قسم در هر نمازى که مى خوانم تو را نفرین مى کنم.(1)

از جمله بزرگان شیعه که جریان این ملاقات را نقل کرده اند مى توان از «سلیم بن قیس»، «شیخ صدوق»، «سیدبن طاووس» و... نام برد.(2)

«عبدالفتاح عبدالمقصود» در پایان نقل این ماجرا مى نویسد:

«چه کلماتى!. که ضربه سخت شمشیر از آن سبک تر بود! گویا زمین از زیر پاى این دو کشیده شد و مانند آسیا سنگ به گردش درآمد، از ضربه این کلمات سرگیجه گرفتند و برخاسته خانه را ترک گفتند و دل از رضایت خاطر و قلب مجروح فاطمه کندند. اکنون هردو پى برده اند که تا چه اندازه دل زهرا را به درد آورده، چه خشمى را بر خود برانگیخته اند...».(3)

و در جایى دیگر در تحلیل ریشه هاى خشم و غضب حضرت فاطمه(علیها السلام)بر  ابوبکر و عمر که تا روزهاى پایانى عمر آن حضرت همچنان توفانى است  مى نویسد:

«من باور ندارم که میراث فدک، به تنهایى، تا این اندازه خشم فاطمه را بر ابابکر برانگیخته باشد... اگر ابابکر گمان برده که فاطمه براى این مال ناچیز از او آزرده شده، جواب فاطمه به ابوبکر این گمان را از میان مى برد، چه در این جواب کمترین اشاره اى بدین موضوع نکرده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ کفایة الطالب، محمد بن یوسف گنجى، باب99 و الامامة و السیاسة، ابن قتیبة، ج1، ص13 ـ 14 و اعلام النساء، عمررضاکحاله، ج4، ص131.

2 ـ کتاب سلیم بن قیس، ترجمه انصارى، ص567 ; علل الشرایع، شیخ صدوق، ج1، ص186.

3 ـ الامام على بن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سیدمحمود طالقانى، ج1، ص333.


 

است. زیرا آن چنان که من مى بینم، در حریم طبع و خلق فاطمه علاقه و محبتى به مال نبود،...»(1)

و باز توجه شما خواننده منصف و حق طلب را به این سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)جلب  مى کنم:

فاطمة بضعة منّى فمن اغضبها اغضبنى». فاطمه پاره تن من است. هرکه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده.

«یا فاطمة ان الله یغضب لغضبک و یرضى لرضاکِ». اى فاطمه! خداوند به غضب تو غضب مى کند و به خشنودى تو خشنود مى گردد.

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ همان، ص332.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)