ابى بن کعب - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388

ابى بن کعب

«سران این امت گمراه گردیده، آخرت شان تباه شد ولى من دلم به حال آن‏هانمى سوزد، بلکه به حال مسلمانانى مى‏سوزد که به دست‏آنان گمرا شدند!»

«اگر تا روز جمعه زنده ماندم پرده‏ها را کنار زده حقایق را بیان خواهم کرد؛ خواه مرا بکشند، خواه زنده بمانم!» .روز جمعه فرا رسید و گوش‏ها منتظر شنیدن حقایق بودند ولى افسوس که او دیگر زنده نبود. ابى بن کعب

در میان یاران پیامبر (ص)، چهره‏هاى مختلفى دیده مى‏شد.

سیاه، سفید، اشراف زاده، برده، جوان، پیر، برخى قبلا بت پرست بوده و برخى دیگر پیرو آئین مسیحیت یا آئین یهود بودند.

ولى تعداد کسانى که پیش از اسلام، از دانشمندان و علماى ادیان سابق به شمار مى‏رفتند، کم بود، یکى از این افراد ابى بن کعب نامیده مى‏شد.

(ابى بن کعب»، پیش از آن که اسلام بیاورد، از«احبار» و دانشمندان یهود به شمار مى‏رفت به (تورات» و«عهد عتیق» وکتب مذهبى یهودیان، کاملاً احاطه داشت و از بشاراتى که در تورات در باره پیامبر اسلام (ص) وارد شد بود، آگاه بود. از این رو هنگامى که نخستین مبلغ اسلام «مصعب بن عمیر» به شهر «یثرب» (=مدینه) وارد شد و مردم را به آئین اسلام دعوت کرد، ابى با بینش و بصیرت‏کامل،اسلام را پذیرفت، بى آنکه تا آن هنگام خود پیامبر (ص) را دیده باشد!

در جریان بیعت «عقبه دوم» که متجاوز از هفتاد نفر از مردم مدینه، با پیامبر اسلام (ص) بیعت نمودند، یکى از بیعت کنند گان «ابى»بود.

اگر پیش از ظهور اسلام، ابى از علمأ و دانشمندان بزرگ آئین یهود به شمار مى‏رفت، طولى نکشید که در جهان اسلام نیز موفقیت ممتازى به دست آورد به طورى که پس از ورود پیامبر (ص) به مدینه، او نخستین فردى بود از انصار که وحى الهى را نوشت ودر ردیف نویسندگان مشهور وحى قرار گرفت !(1)

آرى ابى که در پرتو استعداد فکرى سرشار خود، با مسائل مذهبى و کتب آسمانى آشنائى داشت، و پیش از ظهور پیامبر گرامى بر حقانیت اسلام واقف بود، قطعاً مى‏بایست که در کسب علوم و معارف اسلامى، پیشرفت‏هاى روزافرونى نصیب اوگردد و هر روز گام- هاى سریعترى به سوى کمال و ترقى بردارد.

خداوند نیز وسایل شکوفائى استعداد اورا فراهم ساخت ؛ و مقام ورتبه‏اى به او ارزانى داشت که در پرتو آن، از شخصیت جهانى بر خوردار گردید وتا هنگامى که قرآن باقى است نام او نیز پاینده خواهد بود، زیرا او استاد بزرگ علم قرائت قرآن بود.

او در سایه لطف الهى ودر پرتو هوش سر شارى که در آموختن قرائت و لهجه صحیح قرآن از خود نشان داد، به چنین تربه بزرگى دست یافت جالب اینجاست که اینکار به دست خود او آغازنشد، بلکه براى نخستین بار، پیامبر اسلام (ص) این پیشنهاد را به او کرد.

پیامبر (ص) از طرف خدا، مأموریت یافت که قرآن را به «ابى» قرائت کند و قرائت صحیح قرآن را به او تعلیم دهد.

ابى که تصور نمى‏کرد این مقدار مورد توجه خدا واقع شود، هنگامى که پیامبر (ص)این مأموریت خود را به وى مژده داد، باتعجب آمیخته به شور و شوق، به پیامبر (ص) عرض کرد:

آیا خداوند، از شخص من نام برده!؟

پیامبر (ص) فرمود: آرى.

در این هنگام ابى، از کثرت شوق و شادى، چنان دچار لرزه و هیجان شد که بى اختیار اشک شادى از دید گانش سرازیر شد.

پیامبر (ص) براى فرو نشاندن هیجان او، این آیه را تلاوت نمود:

قل بفضل الله وبر حمته فبذلک فلیفر حوا، هو خیر مما یجمعون (2)

ابى کسى نبود که حق استاد بزرگ خود پیامبر (ص) را فراموش کند، ادب اسلامى اقتضا مى‏کرد زحمات پیامبر (ص) را در هدایت و تعلیم و تربیت خود، نادیده نگیرد ؛ از این رو وقتى که پیامبر (ص) مأموریت خودرا از جانب خداوند به او اطلاع داد، عرض کرد :

«یارسول الله من به خدا ایمان آوردم، و به دست تو مسلمان شدم و قرآن را از تو یاد گرفتم»(3)

آرى ابى، در اثر تعلیم پیامبر (ص)، در قرائت قرآن به مقام بزرگى رسید، به طورى که «عمر» با اینکه را بطه‏اش را با «ابى» سخت تیره بود؛مى‏گفت:

«على در قضأ و فصل خصومت، و ابى در قرائت قرآن از همه استاد ترند، ولى ما در بعضى از موارد، طبق قرائت ابى عمل نمى‏کنیم!»(4)

گفتیم که ابى، قرائت صحیح قرآن را از پیامبر اسلام (ص) فرا گرفت. اینک، در اینجا، سئوالى پیش مى‏آید: در کتاب هاى تفسیر، براى تلاوت هر یک از سوره‏هاى قرآن مجید، ثواب هاى زیاد و مبالغه آمیزى از ابى، نقل شده است که بسیارى از آنها با موازین عقلى ساز گار نیست آیاراستى این روایات صحیح و قابل اعتماد است و واقعاًابى آنها رااز زبان پیامبر اسلام (ص) شنیده است یا این که این روایات صحت ندارد؟/

پاسخ قطعى این پرسش، دشوار است، ولى از یک نکته نباید غفلت کرد وآن این که روزگارى دوستان نادان اسلام، به خیال خود، براى این که مردم را به خواندن قرآن تشویق نمایند ؛ احادیثى حاکى از ثواب هاى زیاددر خواندن سوره‏هاى مختلف قرآن جعل مى‏کردند، و این عمل را خدمت به قرآن مى‏پنداشتند! و به خیال خود، از این رهگذر، مردم را به خواندن قرآن ترغیب مى‏نمودند! بعید نیست که بسیارى از روایات مزبور، از این مقوله باشد چنانکه «نوح بن مریم» یکى از رویان این گونه روایات، به این معنى اعتراف کرده است.

«نوح بن مریم»، از قول«عکرمه»از «ابن عباس» ثواب هائى براى قرائت سوره‏هاى قرآن مجید، نقل کرده است روزى از وى پرسیدند: چه کسانى این حدیث ها را از عکرمه، براى شما نقل کرده‏اند؟

گفت: هیچ کس! من دیدم مردم سر گرم «فقه ابو حنیفه» و «مغازى ابن اسحاق»(5) شده و قر آن را فراموش کرده‏اند، لذا این احادیث را جعل کردم تا مردم را به سوى کتاب آسمانى، جلب کنم و نظرم از این کار صرفاً خدمت به اسلام و قرآن، و جلب خشنودى خدا بود!!. (6)

این اعتراف نشان مى‏دهد که پاره‏هاى از روایات مربوط به ثواب قرائت قرآن، روى پندار غلطى جعل شده و به هیچ و جه با واقعیت تطبیق نمى‏کند /

مطلب دیگرى که این معنا راتأیید مى‏نماید وپرده از انگیزه جعل این احادیث، بر مى‏دارد داستان زیر است:

«موئل بن اسمعیل » مى‏گوید:

استاد حدیثى، روایت مفصلى که سند آن به «ابى بن کعب» منتهى مى‏شد، براى من نقل کرد که در آن براى یک‏یک سوره‏هاى قرآن، ثواب خاصى معین شده بود. من به استاد خود گفتم: این حدیث را از چه کسى شنیده‏اى ؟گفت: از شخصى که اکنون در «مدائن» زندگى مى‏کند.

پیش شخص مزبور، در مدائن رفته مدرک‏اورا در نقل این حدیث پرسیدم، گفت: من این حدیث را از شخصى شنیدم که اکنون در «واسط» به سر میبرد. نا گزیر به سراغ او رفتم او نیز گفت: از شخصى که در «بصره» سکونت دارد شنیده است، براى تحقیق مطلب رهسپار بصره شدم، در آنجا شخص مورد نظر رایافتم، او نیز مرا به شخص که در «آبادان» مى‏زیست، ارجاع نمود. وقتى که در آبادان آن شخص را دیدم و جریان را براى او باز گو کردم، او دست مرا گرفت و به خانه‏اى برد، در داخل خانه گروهى از صوفیان را دیدم که در اطراف پیرمردى حلقه زده‏اند ؛ راهنماى من، اشاره پیرمرد کرد و گفت: من این حدیث رااز این شخص شنیده‏ام!

من تصور کردم مشکل حل شده و ثمره زحمات خود رابه دست آورده‏ام، ولى وقتى از او پرسیدم:این حدیث رااز چه کسى شنیده اى؟

با کمال صراحت گفت: از هیچ کس!

گفتم: از هیچ کس؟!

گفت: آرى! آن گاه توضیح داد که چون من دیدم مردم از تلاوت قرآن رو گردان شده‏اند، براى این که آنها را به خواندن قرآن، تشویق نمایم این حدیث را جعل نمودم!! (7)

مدافع حریم قرآن

شکى نیست که قر آن فعلى که در دست مسلمانان است، همان قرآنى است که از جانب خدا بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده،و آن حضرت، هنگام رحلت، آن را در میان مسلمانان به یاد گار گذاشته،و سخن از تحریف قرآن سخنى بى اساس است و به حکم دلایل مختلف عقلى و نقلى افسانه‏اى بیش نیست. «ابى بن کعب»، به عنوان کسى که قرائت صحیح قرآن را از زبان پیامبر (ص) شنیده بود،همواره مراقب بود کوچکترین تغییرى در کیفیت قرائت قرآن (که طبعاً گاهى موجب تغییر معنى مى‏شود) رخ ندهد و احیاناً کسانى که مقاصد مادى یا سیاسى خود رازیر پوشش اسلام جستجو مى‏کنند، دست خیانت به سوى قرآن دراز ننمایند، تا قرآن از هر گونه تحریف و تغییر احتمالى محفوظ بماند/

در زمان خلافت عثمان، بیت المال مسلمانان فقط در مصالح دستگاه خلافت و هواداران خلیفه صرف مى‏شد خلیفه و بستگان و طرفداران وى، اموال عمومى مسلمانان را به صورت گنج در آورده‏ومیلیون‏ها درهم، و دینار را در خزانه شخصى خود انباشته بودند! و این مسئله‏اى نبود که باهیچ دلیلى با اسلام قابل تطبیق باشد.

گروهى از مسلمانان مبارز و آزاده، و دررأس آنها، یار بزرگ پیامبر (ص) «ابوذر غفارى» اعمال ضد اسلامى خلیفه و هواداران او را مورد انتقاد قرار داده، به شدت، در برابر این انحراف، مقامت مى‏نمودند و در این زمینه به آیه 35 سوره توبه استناد جسته، خلیفه ویاران او را مصداق آن معرفى نمودند آنجا که خدا مى‏فرماید:

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بسیارى از کشیشان و راهبان، اموال مردم را به نا حق مى‏خورند، و مردم را از راه خدا باز مى‏دارند،»

«وکسانى را که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره مى‏کنند و در راه خدا انفاق نمى‏کنند، به عذاب دردناک بشارت ده!!» «روزى که آن طلاو نقره در آتش دوزخ گداخته مى‏شود و پیشانى و پشت و پهلوى آنها را با آن داغ مى‏کنند و (فرشتگان به آنها مى‏گویند:) این است نتیجه آنچه که از زر و سیم اندوختید اکنون بچشید عذاب سیم و زرى را که ذخیره مى‏کردید.» (8)

آیا غیر از این بود که خلیفه و جیره خواران او، اموال عمومى مسلمانان را به صورت گنج درآورده، بیت المال مسلمانان را در مصارف شرعى و مقرر آن خرج نمى‏نمودند ؟بنابر این، به حکم این آیه، مى‏بایست در انتظار آتش عذاب الهى باشند.

عثمان و طرفداران او در برابر این منطق دندان شکن، به دست و پا افتادند تا خود را به وسیله‏اى، تبر ئه نمایند. از این رو ادعا کردند که ذیل آیه (در مذمت کسانى که طلا و نقره را به صورت گنج درمى آورند )مربوط به اهل کتاب و یا طبقه احبار و رهبان (رو حانیان یهود و مسیحت) است و ارتباطى به مسلمانان ندارد، ولى از آنجا که ظاهر آیه با این معنى ساز گار نبود، زیرا ذیل آیه به واسطه «و او عاطفه» (9) به قسمت قبلى آیه عطف شده، بنابر این احتمال اینکه این مضمون تنها مربوط به اهل کتاب باشد از بین رفته است. و حاکى از این است که حرمت این کار اختصاص به اهل کتاب ندارد، بلکه مربوط به همه مردم است، خواه مسلمان باشند و خواه اهل کتاب، ولى خلیفه و همفکران او، براى اینکه مضمون آیه را، مخصوص اهل کتاب سازند و این جمله را صفت «اهل کتاب» قرار دهند، ادعا کردند که آیه از روز نخست بدون واو عاطفه نازل شده و جمله «الذین یکنزون الذهب و الفضه...» صفت احبار و رهبان است، نه یک جمله مستقل تا شامل مسلمانان نیز باشد!

پیدا است که این کار، یک نوع دست بردن به قرآن و بازى با ناموس معنوى اسلام به شمار مى‏رفت و اگر به موقع، از این کار جلوگیرى نمى‏شد، باب دخل و تصرف در قر آن مجید باز گشته هر کس براى رسیدن به مقاصد نا مشروع خود، به فکر تحریف قرآن مى افتاد. ابى بن کعب، از این موضوع سخت ناراحت شد و با خشم

و عصبانیت فوق العاده‏اى به عثمان هشدار داده گفت: «واو» را در آیه سر جاى خود بگذار و گرنه، شمشیر خود را بر دوش مى‏نهم و قیام مى‏کنم! (10)

عثمان نا گزیر تسلیم شد وبا قرائت آیه با «واو» موافقت کرد!!

سیر علمى در قرآن مجید

ابى بن کعب نه تنها در قرائت صحیح قر آن، استادى مسلم بود، بلکه دردر ک و فهم مفاهیم بلند و عمیق قرآن نیز و از ذهن روشن و فکر باز، بهره فراوان داشت نا گفته پیدا است که فهم حقایق قرآن و مراتب فصاحت و بلاغت این کتاب آسمانى، ذوق خاصى لازم دارد، البته هر کس که با لغات و قواعد زبان عربى آشنائى داشته باشد مى‏تواند معانى ظاهرى قرآن را بفهمد، ولى بى شک فهم حقایق بلند و مفاهیم عالى و عمیق قرآن مجید، از آن کسانى است که در پر تو ذوق و استعداد خدا دادى و اشتغال پى گیر و مداوم به سیر علمى در این کتاب آسمانى، با شیوه خاص آن آشنائى داشته باشند.

ابى بن کعب، از کسانى بود که از این مزیت بر خوردار بود وآیات قر آن را به دقت مطالعه و بررسى مى‏کرد. روزى پیامبر اسلام (ص) براى ذوق آزمائى شاگرد خود از او پرسید: از میان انبوه آیات قرآن، کدام یک در نظر او با عظمت‏تر و شکوه انگیزتر است؟ ابى در پاسخ پیامبر استاد بزرگ الهى خود عرض کرد:

آیه: الله لا اله الا هوالحى القیوم (11)

پیامبر (ص) دست بر سینه او نهاد و فرمود: چنین علمى بر تو گوارا باد (12)

ابى و فهم قرآن تنها این مورد نبود که «ابى»، انگشت روى نقاط حساس قرآن مجید گذاشت و نکات لطیف آن را باز گو کرد، بلکه او همواره در مواقع مناسب، تعالیم ارزنده اسلام را از آیات قرآن مجید استنباط نموده، مسلمانان را به پیروى از آن دعوت مى‏نمود، در این زمینه از باب نمونه به جریان زیر توجه فرمائید:

پس از رحلت پیامبر بزرگ اسلام (ص)، شکاف و اختلاف عجیبى در جامعه اسلامى به و جود آمد، و تشتت و پرا کندگى شدیدى در محیط مدینه سایه افکند که اگر وضع به همان منوال، ادامه پیدا مى‏نمود، آینده اسلام و مسلمانان به شدت تاریک مى گشت.

ابى بن کعب، از این تفرقه و پرا کند گى رنج مى‏برد، و از عواقب و خیم آن، بیمناک بود. از این رو، به مسلمانان هشدار داده مى‏گفت: خداوند، ملل جهان را از چهار طریق کیفر مى‏دهد آنجا که مى‏فرماید:

«بگو او (خدا) مى‏تواند عذابى از بالاى سر یا از زیر پایتان بر شما نایل کند، یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد، و بعضى را بر بعضى دیگر مسلط سازد.(13)

آن گاه افزود: اکنون مسلمانان بادو عذاب از این عذابها یعنى به جان هم افتادن و یکدیگر را آزار کردن، روبرو هستند، باید در انتظار دو عذاب دیگر باشند. (14)

او پیوسته در زندگى،از قرآن مجید الهام مى‏گرفت، و به - مسلمانان دیگر نیز گوشزد مى‏کرد، روزى شخصى از او در خواست پندى کرد، ابى گفت: کتاب خدا قرآن را راهنما و سر مشق و داور خود قرار بده، زیرا قرآن یاد گار پیامبر (ص)، و در پیشگاه الهى شافع پیروان خود و برنامه عملى مسلمانان است، قر آن شاهدى است که از تهمت دور است، و ضع مسلمانان و امت‏هاى گذشته در آن بیان شده، احکام و راه ورسم زندگى مسلمانان منعکس گشته است قرآن از آینده مسلمانان کنونى و آیندگان خبر داده است. (15)

بینش اخلاقى او

ابى بن کعب، گاهى با الهام از تعالیم قرآن، سخنان ارزنده و آموزنده‏اى بیان مى‏کرد که نشانه شخصیت معنوى و بینش اخلاقى اواست، او مى‏گفت:

«شخص با ایمان و اگر گرفتار شود، صبر مى‏کند، اگر نعمتى به او برسد، شکر مى‏کند ؛ اگر سخنى بگوید، راست مى‏گوید، و اگر حکمى صادر کند، حکم او عادلانه است» (16)/

از سخنان دیگر او که روشنگر مراتب تقوى و اخلاص او است، جمله زیر مى‏باشد:

«هر کس عمل نا مشروعى را، به خاطر خدا، رها کند، خداوند عوضى بهتر از آن را - از جائى که هیچ گمان نمى‏رود - به او مى‏دهد. (17)

ابى بن کعب و حوادث سقیفه

پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) گردانند گان حوادث «سقیفه» بانقشه سریع و حساب شده‏اى، زمام امور را به دست گرفتند و ابو بکر را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر اسلام (ص) بر مسند حکومت اسلامى نشاندند!و در اثر این حوادث، على (ع) مرد شایسته جهان اسلام، از رهبرى مسلمانان، بر کنارماند!

این مسئله، شکاف عمیقى در جامعه اسلامى، به وجود آورد ؛ گروهى جانب ابوبکر را گرفتند و گروهى به دستور پیامبر اسلام (ص) از پیشوائى على (ع) پیروى نمودند.

ابى بن کعب - که شاهد انحراف مردم از قطب اصلى رهبرى اسلامى بود و از این وضع رنج مى‏برد - مى‏گفت: روزى که پیامبر اسلام (ص) زنده بود همه متوجه یک نقطه بودند ولى پس از وفات پیامبر (ص)، صورت‏ها به چپ و راست منحرف گردید. (18)

ابى از علاقمندان صمیمى خاندان پیامبر (ص) بود و از ستم هائى که بعصى مسلمان نمایان پس از وفات حضرت، بر خاندان رسالت روا داشتند، سخت اندوهگین بود.

او عصر روزى که حادثه سقیفه با نقشه خاصى به نفع ابوبکر خاتمه یافت از میان حلقه انصار مى‏گذشت، یکى از انصار از او پرسید:

ابى! از کجا مى‏آئى؟

پاسخ داد: از منزل خاندان پیامبر (ص)/

گفتند: وضع آنان چگونه بود؟

گفت: چگونه مى‏شود وضع کسانى که خانه آنها تا دیروز محل رفت و آمد فرشته وحى، و کاشانه پیامبر خدا بود، ولى امروز جنب و جوشى در انجا به چشم نمى‏خورد و از وجود پیامبر (ص» خالى مانده است، این را گفت در حالى که بغض گلویش را مى‏فشرد و گریه مجال سخن را را به او نمى‏داد بطورى که وضع او حضار را نیز به گریه انداخت! (19)

استیضاح خلیفه

او هر گز با ابو بکر بیعت نکرد و شوراى به اصطلاح سقیفه را بى ارزش خواند.(20)

ابوبکر و دار ودسته او گمان مى‏کردند گذشت زمان به نفع آنها تمام شده و از فرداى روز سقیفه، کم کم گذشته‏ها فراموش خواهد شد و مردم پیرامون مسئله خلافت کمتر بحث خواهند کرد، ولى حوادث آینده، نشان داد که نه تنها این مسئله فراموش نشد، بلکه هر چه زمان پیش رفت، این شکاف عمیق‏تر و بزرگتر شد، و آثار آن روشن‏تر گشت.

در همان روزهاى اول حکومت ابوبکر، دوازده نفر از یاران پیامبر اسلام (ص) تصمیم گرفتند متفقاً نزد وى رفته او را استیضاح نمایند. (21)

به دنبال این تصمیم، هنگامى که ابو بکر در مسجد پیامبر (ص) بر فراز منبر نشسته بود، این عده وارد شدند طى سخنرانى‏هاى مستدل و مهیجى به ابوبکر اعتراض نموده، خلافت او را غیر قانونى اعلام کردند و از او خواستند از خلافت کناره گیرى نموده، آن را به على (ع) واگذار کند، یکى از این دوازده نفر ابى بن کعب بود. هنگامى که نوبت سخن به ابى رسید، رشته سخن را به دست گرفته، در برابر هزاران نفر از مسلمانان، حق خلافت را از آن على (ع) معرفى نموده، چنین گفت:

«ابو بکر! حقى را که خدا آن را به دیگرى داده، انکار مکن و نخستین کسى مباش که با فرمایش پیامبر (ص) در مورد جانشین و بر گزیده او مخالفت نموده، از اجراى فرمان حضرت جلوگیرى کند دست از گمراهى بکش و حق را به صاحبش واگذار تا اعمالت تباه نشود، از عاقبت گناهى که مرتکب شده‏اى بترس و در پیشگاه الهى تو به کن و منصبى را که به تو نمى‏رسد، به خود اختصاص مده تا آثار شوم عمل ناروایت، گریبان گیرت نشود! یقین بدان که به زودى از این جهان رخت بر خواهى بست و با پرونده سیاه به پیشگاه الهى خواهى شتافت...»(22)

مى‏توان حدس زد که گفتار ابى، که طى آن خلافت ابوبکر را بر خلاف هدف پیامبر (ص) معرفى کرد، در آن محیط متشنج، تا چه حد اثر گذاشت و موقعیت حکومت ابوبکر را تا چه اندازه متزلزل ساخت! ابى بن کعب تنها به این مقدار اکتفا نکرد، بلکه در یک اجتماع بزرگ دیگرى نیز -که روز اول ماه رمضان، با شرکت تعداد انبوهى از مهاجران و انصار تشکیل شده بود - پس از خطبه ابوبکر، بپاخاست و طى سخنرانى مبسوط و مهیجى، روش ابوبکر را مورد انتقاد قرار داد و مردم را به واسطه سستى و کو تاهى در پشتیبانى از امیر مؤمنان (ع)، به شدت تو بیخ نمود. ابى بن کعب در سخنرانى خود چنین گفت:

«اى گروه مهاجران - که خشنودى خدا را به جان خریدید و مورد ستایش خدا در قرآن قرار گرفتید - اى گروه انصار - که با پیامبر (ص) همکارى کردید و در پر تو این خدمات، خدا شما را در قر آن ستود.

آیا دستور پیامبر (ص) را فراموش کردید یا خود را به - فراموشکارى زدید؟ آیا وصیت پیامبر (ص) را دستخوش تبدیل و تغییر قرار دادید؟ یا از اجراى آن عاجز و زبون گشتید؟

آیا نمى‏دانید که پیامبر (ص) فرمود: یا على تو نسبت به من بسان هارون (برادر حضرت موسى) نسبت به موسى هستى، جز آنکه بعد از من پیامبرى نخواهد بود. و فرمود که: بعداز من پیروى از تو (مثل پیروى از من» بر مسلمانان واجب است.

آیا نمیدانید که پیامبر (ص) توصیه فرمود که: با خاندان من به نیکى رفتار کنید و باید شما از آنان پیروى کنید، نه آنان از شما ؛ و آنها پیشرو شما باشند نه شما پیشرو آنان؟! آیا نمى‏دانید که پیامبر (ص) فرمود: خاندان من وسیله هدایت و راهنمایان الهى هستند؟

آیا نمى‏دانید که پیامبر (ص) به على (ع) فرمود: تو هدایت کننده گمراهانى؟

آیا نمى‏دانید که پیامبر(ص) فرمود: على (ع) زنده کننده روش من، معلم امت من، و داراى حجت و برهان من، و بهترین کسى است که بعد از من در میان مسلمانان خواهد بود؛ على (ع) سرور خاندان من محبوبترین مردم نزد من و پیروى از او پیروى از من است؟

آیا نمى دانید که پیامبر (ص)، احدى را بر على (ع)فرمانده قرار نداد ولى همیشه در غیاب خود على (ع) را امیر شما قرار مى‏داد. آیا نمى‏دانید که منزل پیامبر (ص) و على (ع) - چه در سفر و چه در حضر همیشه یکى بود و اصولاً آن دو یک‏روح در دو پیکر بودند؟

آیانمى دانید که پیامبر (ص) فرمود: هر وقت در میان شما نبودم و على را در میان شما جانشین خود قرار دادم ؛ بدانید که شخصى را به جاى خود گمارده‏ام که عیناً مثل خود من است!...»

ابى امتیازات و برترى‏هاى على (ع) را یک‏یک بر شمرد و در آن مجمع بزرگ، و دفاع از امیر مؤمنان (ع) داد سخن داد.

سخنرانى ابى، چنان مهیج و کوبنده بود که «عبدالرحمن بن - عوف» و «ابوعبیده جراح» (دو تن از بازیگران صحنه خلافت) در برابر انتقادهاى کو بنده او تحمل خود را از دست داده زبان به اعتراض گشودند و او را احمق و دیوانه خواندند! ولى ابى بدون این که روحیه خود را از دست بدهد، از نو ؛ رشته سخن را به دست گرفت و پاسخ آنان را داد و فصلى دیگر از کتاب عظمت و فضیلت على را بیان نمود. (23)

ابى بن کعب، مى‏دانست که اشغال منصب بزرگ و پر مسئولیت خلافت اسلامى، توسط افراد فاقد شایستگى وصلاحیت، چه عواقب و خیمى در جامعه اسلامى به دنبال دارد ؛ از این رو در هر فرصتى به سران آن روز مسلمانان هشدار مى‏داد و با صراحت کامل از روش آنها انتقاد مى‏کرد /

«قیس بن عباد» مى گوید:

«وارد مدینه شدم تا با یاران پیامبر (ص) ملاقات کنم، مخصوصاً خیلى علاقه داشتم که ابى را ملاقات نمایم ؛ رفتم در مسجد پیامبر (ص) در صف اول به نماز ایستادم ؛ ناگهان مردى را دیدم که نماز خود را تمام کرد و شروع به بیان حدیث نمود؛ گردن‏ها به سوى او کشیده شد تا بیانات اورا بشنوند، او سه بار گفت: سران این امت گمراه شدند و آخرت شان تباه شد، ولى دلم به حال آنها نمى‏سوزد، بلکه به حال مسلمانانى مى‏سوزد که به دست آن‏ها گمراه شدند، (و از پیروى خاندان رسالت منحرف گشتند).(24)

اوتنها از حکومت ابوبکر انتقاد نمى‏کرد، بلکه از روش خلفاى بعدى نیز که دنباله رو حکومت ابوبکر و بلکه از آن هم فاسدتر بودند! صریحاً انتقاد مى‏نمود و از بیان مفاسد حکومت آنها فرو گذار نمى‏کرد.

روزى از وضع حکومت عثمان، از او سئول کردند گفت: سران این امت گمراه شدند و آخرتشان تباه شد، ولى من دلم به حال آنها نمى‏سوزد، بلکه به حال مسلمانانى مى‏سوزد که به دست آنان گمراه گشتند /

آن گاه افزود: «اگر تا روز جمعه زنده ماندم ، پرده‏ها را کنار زده حقایق را بیان خواهم کرد. خواه مرا بکشند، خواه زنده بمانم!»،

ولى افسوس که عمر او وفا نکرد و روز پنجشنبه همان هفته جهان را بدرود گفت. (25)

آرى او پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا، در سال 30یا32 هجرى در زمان خلافت عثمان، دیده از جهان فروبست و مرغ رو حش به سوى فردوس برین بال و پر گشود.(26)


1- ألا صابه، جلد 1 صفحه 31 - «الدر جات الرفیعه»،صفحه 324/
2- سوره یونس آیه 58: «بگو به رحمت و فضل الهى شادى کنند که این از آنچه (منکران) جمع مى‏آورند، بهتر است!» نقل از (حلیهالاولیأ» جلد 1 صفحه 251 -«الدرجات الرفیعه»صفحه 324/
3- بالله آمنت،و على یدک‏اسلمت، و منک‏تعلمت، «حلیه ألاولیأ»، جلد 1 صفحه 251/
4- ألاستیعاب»، جلد 1 صفحه 29 در حاشیه «الاصابه»- البته مى‏توان حدس زد که خلیفه، در چه مواردى، قرائت ابى را ملاک عمل قرار نمى‏داد. ولى امام صادق (ع) فرمود ما قرآن را طبق قرائت ابى قرائت مى‏کنیم، «الدرجات الرفیعه» صفحه 324.
5- مقصود، سیره ابن اسحاق است که ابن هشام سیره معروف خود را از آن گرفته است.
6- «لؤلؤ ومرجان» صفحه 113 /
7- «لؤلؤ ومرجان» صفحه 113و 114/
8- یا ایها الذین امنو ا ان کثیراً من الا حبار و الرهبان لیأکلون اموال الناس با لبا طل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشر هم بعذاب الیم. یوم یحمى علیها فى نار جهنم فتکوى بها جبا ههم وجنو بهم و ظهور هم هذا ما کنز تم لا نفسکم فذو قوا ما کنتم تکنزون (سوره توبه آیه 34و35)
9-در جمله و الذین یکنزون الذهب و الفضه//
10-لتلحقنها او لا ضعن سیفى على عاتقى (الدر المنثور ج ص 232
11- «آیه الکرسى» بر خلاف آنچه که در افواه مردم معروف است، یک آیه بیش نیست و این آیه با جمله «الله لا اله الا هوالحى» آغاز مى‏گردد، و با جمله «وهو العلى العظیم» ختم مى‏گردد (آیه 255 سوره بقره ) از آنجا که مراتب فصاحت و بلاغت آیات قرآن، متفاوت است، و در عین حال که همگى حائز درجه اعجاز مى‏باشند ولى بر خى دردرجه عالى از فصاحت قرار دارند و این آیه در میان آیات ماقبل و ما بعد خود، از نظر تعبیر و مضمون بسان در شاهوار مى‏درخشد. و اگر در قرآن آیه‏اى جز این ایه نبود، کافى بود که سند اعجاز و دلیل و گواه نبوت آورنده آن باشد.
12-«حلیه الاو لیأ»، جلد 1 صفحه 250/
13-قل هوا لقادر على ان یبعث علیکم عذاباً من فوقکم او من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعاً و یذیق بعضکم بأس بعض سو ره انعام آیه 65/
14- «حلیه الا ولیأ، جلد 1 صفحه 253/
15- اتخذکتاب الله اماماً، وارض به قاضیاً و حکماً، فانه الذى استخلف فیکم رسولکم، شفیع مطاع، و شاهد لا یتم، فیه ذکر کم و ذکر من قبلکم و حکم ما بینکم و خبر کم و خبر ما بعد کم «حلیه الا و لیأ» جلد 1 صفحه 253.
16- المؤمن بین اربع، ان ابتلى صبر، ان اعطى شکر، وان قال صدق، و ان حکم عدل «حلیه الاولیأ»، جلد 1 صفجه 255/
17- مدرک گذشته، صفحه 253/
18-مدرک گذشته، صفحه 254/
19- «الدرجات الرفیعه»، صفحه 325/
20- «الفصول المهمه»، صفحه 180/
21-این عده عبارت بودند از: خالدبن سعید بن عاص، سلمان، ابوذر غفارى، مقدادبن اسود، عمار یاسر، بریده اسلمى، ابوالهیثم بن تیهان، سهل بن حنیف، خزیمه بن ثابت، ابى بن کعب، ابوایوب انصارى. و عثمان بن حنیف («احتجاح»طبرسى صفحه 47 طقدیم نجف). مرحوم صدوق در خصال، یکى از این دوازده نفر را «عبدالله بن مسعود»ضبط کرده و از دو فرزند حنیف، یکى را نام برذه است (رجال ما مقانى جلد 1 صفحه 198).
22-یا ابابکر لا تجحد حقاً جعله الله لغیرک و لا تکن اول من عصى رسول الله فى وصیه وصفیه و صد عن امره، ارددالحق الى اهله تسلم ولا تتمادفى غیک فتندم و با در الا نابه یخف وزرک ولا تخصص بهذا الامر الذى لم یجعله‏الله لک نفسک فتلقى و بال عملک، فعن قلیل تفارق ما انت فیه و تصیرالى ربک فیسئلک عما جنیت و ما ربک بظلام للعبید. («احتجاح» طبرسى جلد 1 صفحه 50 طبع قدیم نجف اشرف)
23-«احتجاح» طبرسى جلد 1صفحه 67-69ط قدیم نجف.
24-«حلیه الاولیأ»، جلد صفحه 252/
25- «بحار الا نوار»، جلد 8 صفحه 336 چاپ کمپانى.
26- «قاموس الرجال» جلد 1 صفحه 50/

شخصیت‏هاى اسلامى شیعه، سبحانى - پیشوایى ،ص 23-44

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 08:22 ق.ظ
+ علی اصغر
با سلام بر محمد رضای عزیز
خداقوت
وبلاگ خیلی خوبی دارید ، انشاالله خدا قبول کنه مجهادت تون رو
ما هم افتخار داریم شما رو لینک کنیم
در پناه حق - التماس دعا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از لطفتون
دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 11:02 ق.ظ
+ لیلا
سلام
ممنون از حضورتون.
شما نیز لینک شدید.
موفق باشید.
یا حق.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از لطفتون
دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:25 ب.ظ
+ سوالاتی که مرا شیعه کرد
سلام نوشته ی شما زیبا بود درباره ابی بن کعب من خیلی اطلاعات نداشتم ولی کعب الحبار از اون پدر سوخته هابود

من یه پستی زدم به نام" چراعلی (ع) با وجود اینکه می دانست خلیفه نمی شود در شورا شرکت کرد "
دوست دارم نظر مبارک شما را در این باره جویا بشم متشکرم و منتظرم .
یاع لی
امتیاز: 0 0
دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 07:55 ب.ظ
+ Sajjad MLBK
سلام...
وبلاگ خوبی داری...
من سجاد هستم...
اگه تونستی یه سرم به من بزن...
خوشحال میشم تو نظر سنجی شرکت کنی...
موفق باشید...
امتیاز: 0 0