در پاسخ افسانه شهادت...!13 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
سه‌شنبه 10 آذر‌ماه سال 1388

در پاسخ افسانه شهادت...!13

حملات مهاجمان به حضرت فاطمه(علیها السلام)

از میان کسانى که به خانه هجوم آوردند نام دو نفر به عنوان ضاربین و حمله کنندگان به حضرت فاطمه(علیها السلام) در تاریخ ذکر شده است، «عمربن خطاب» و «قنفذ»، و در بعضى منابع از «مغیرة بن شعبه»نیز نام برده اند. روایتهاى تاریخى نشان مى دهد که از لحظه هجوم و ورود مهاجمان به خانه تا زمانى که حضرت على(علیه السلام) را دستگیر و از خانه بیرون کشاندند، حضرت فاطمه(علیها السلام) در تمام این مدت در مقام دفاع از حضرت على(علیه السلام) در برابر مهاجمان ایستادگى مى کرد تا به هر وسیله ممکن از این اقدام آنان جلوگیرى نماید. این تلاش و ممانعت او باعث مى شد که مورد ضربات متعدد مهاجمان قرار گیرد. این موضوع را در منابع تاریخى پیگیرى مى کنیم.

 

منابع اهل سنت:

«شهرستانى» در کتاب «الملل و النحل» به نقل از «ابراهیم بن سیار بصرى»(1) معروف به نظام مى نویسد:


«ان عمر ضرب بطن فاطمة ذلک الیوم، حتى ألقت المحسن من بطنها».(2) عمر در آن روز به پهلوى فاطمه(علیها السلام) ضربت زد، که در اثر آن فرزند درون رحمش(محسن) سقط شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ابراهیم بن سیار بصرى معروف به نظام، متولد به سال 231 هجرى، از متکلمین معروف معتزلى و دانشمند بزرگ اهل سنت است. «عمر رضا کحاله» در کتاب معجم المؤلفین درباره او مى نویسد: «کان احد فرسان اهل النظر و الکلام على مذهب المعتزله»، او یکى از تواناترین متکلمین معتزلى است. همچنین «جاحظ» درباره او گفته است: «کان النظام اشد الناس انکاراً على الرافضه». نظام سرسخت ترین مخالف رافضیه (شیعه امامیه) بود.

2 ـ الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانى، ج1، ص71.


 

«صفدى» در کتاب «الوافى بالوفیات» نیز همین مطلب را نقل کرده است.(1)

«ابن قتیبه» در کتاب «المعارف» آن گونه که «ابن شهرآشوب» از آن نقل کرده نوشته  است:

«ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوى». محسن حضرت فاطمه(علیها السلام)در اثر ضربه قنفذ سقط شد و از بین رفت.(2)

«محمد بن یوسف گنجى شافعى» نیز در کتاب «کفایة الطالب» مى نویسد:

فاطمه(علیها السلام) پس از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرزند پسرى سقط کرد که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) او را محسن نامیده بود.

این مطلب را ابن قتیبه نقل کرده است.(3)

واضح است که این مطلب در «الامامة و السیاسة» نیست. بنابراین مسلماً این مطلب همان گونه که «ابن شهرآشوب» گفته در کتاب «المعارف» آمده است.

امّا ببینید تحریف گران با کتاب «المعارف» چه کرده اند. آنچه که اکنون در کتاب «المعارف» باقى مانده چنین است:

«و اما محسن بن على هلک و هو صغیر، محسن بن على در کودکى  مرد».(4)

«ابن ابى الحدید معتزلى» به نقل از «ابوجعفر نقیب» مى گوید:

«اگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ریختن خون «هباربن اسود» را جایز بداند، به خاطر این که زینب «دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) را ترسانیده و همین باعث سقط جنین او شده، ظاهر این حکم این است که اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)زنده بود، ریختن خون آن کسى را که فاطمه(علیها السلام) را ترسانید به طورى که فرزندش سقط گردید نیز جایز مى دانست».(5)

«مسعودى» در کتاب «اثبات الوصیه» نوشته است:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الوافى بالوفیات، صفدى، ج2، ص346.

2 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص407.

3 ـ کفایة الطالب، محمد بن یوسف گنجى شافعى، ص413.

4 ـ المعارف، ابن قتیبه، ص92.

5 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید معتزلى، ج14، ص193.


 

«... و ضغطوا سیدة النساء الباب حتى اسقطت محسناً...»(1)

فاطمه(علیها السلام) را پشت در فشردند تا این که محسن ـ فرزند داخل رحمش ـ سقط شد».

«ذهبى» در کتاب «میزان الاعتدال» مى نویسد:

«... ابن ابى دارم از محدثین است او در طول عمر خویش بر اعتقاد صحیح بود، در حضور او مى خواندند که: ان عمر رفس فاطمه حتى اسقطت بمحسن».(2) عمر بالگد به فاطمه(علیها السلام) زد تا این که محسن او سقط شد.

«ابن حجر عسقلانى» همین خبر را در «لسان المیزان» آورده است.(3)

«ابراهیم بن محمد جوینى شافعى» در کتاب «فرائد السمطین» در ضمن روایتى با ذکر سلسله سند آن از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) آورده است که فرمود:

«... و امّا ابنتى فاطمه، ...کسر جنبها و اسقط جنینها و هى تنادى یا محمداه، فلاتجاب، و تستغیث فلاتغاث».(4)

و اما دخترم فاطمه(علیها السلام) ... پهلویش مى شکند و جنینش را سقط مى کند و او به شِکوه نداى «و امحمداه» مى زند امّاکسى پاسخ استمداد نمى دهد، فریادرس مى طلبد امّا کسى به فریادش نمى رسد.

 

منابع شیعه:

«خصیبى» در «الهدایة الکبرى» و «بحرانى» در «العوالم» و همچنین بسیارى دیگر در روایتى با ذکر سند به نقل از امام صادق(علیه السلام) نوشته اند:

«عمر با لگد بر در خانه کوبید تا این که در به پهلوى فاطمه(علیها السلام)اصابت کرد، در حالى که او به جنینى شش ماهه به نام محسن حامله بود و آن جنین سقط گردید. آن گاه عمر، و قنفذ و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ اثبات الوصیه، مسعودى، ص143.

2 ـ میزان الاعتدال، ذهبى، ج1، ص139 ; سیراعلام النبلاء، ذهبى، ج15، ص578.

3 ـ لسان المیزان، ابن حجر، ج1، ص268.

4 ـ فرائد السمطین، ابراهیم بن محمد جوینى، ج2، ص34 و 35.


 

خالد بنولید هجوم آوردند. عمر بر صورت فاطمه(علیها السلام)سیلى زد به طورى که گوشواره اش در زیر مقنعه قطع گردید و صدایش به ناله برخاست و گفت: وا ابتاه، وا رسول الله، ابنتک فاطمة تکذّب، و تضرب و یقتل جنین فى بطنها، واى پدر! واى پیامبر خدا!! به دخترت نسبت دروغ مى دهند، او را مى زنند و فرزندش را مى کشند».

امیرالمؤمنین على(علیه السلام) فضه را طلبید و گفت: بانویت فاطمه(علیها السلام)را کمک کن آن گونه که زنان (در زایمان) کمک مى کنند. پس همانا از اثر لگد و ضرب در او را درد مخاض فراگرفت و محسنش سقط شد...

راوى مى گوید: امام صادق(علیه السلام) آنچنان مى گریست و مى گفت که محاسنش از اشک تر شد.(1)

«شیخ صدوق» در کتاب «الامالى» در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) با ذکر سلسله سند به نقل از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) آورده است:

«به همراه فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)بودیم ناگهان رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)به ما نگاهى کرد و گریست! گفتم: چه شده یا رسول الله؟! فرمود: ابکى من ضربتک على قرن، و لطم فاطمة خدّها. از یاد ضربت (شمشیر) بر پیشانى تو و سیلى (دشمـن) بر صورت فاطمه(علیها السلام)گریستم».(2)

«سلیم بن قیس» آورده است:

«عمر بن خطاب در یکسال نصف حقوق همه کارگزارانش را به عنوان مالیات برداشت امّا از قنفذ چیزى نگرفت. از على(علیه السلام) علت آن را پرسیدم حضرت به اطراف خود نگریست و سپس قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد و فرمود: حقوق او را کم نکرد تا از او تشکر کند، به خاطر ضربت تازیانه اى که او بر فاطمه(علیها السلام) نواخته بود، که وقتى فاطمه(علیها السلام) از دنیا رفت، اثر آن تازیانه در بازوى او همانند بازوبند نمایان بود».(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الهدایة الکبرى، خصیبى، ص408 ; العوالم، بحرانى، ج11، ص442.

2 ـ الامالى، شیخ صدوق، ص118 ; اثباة الهداة، حر عاملى، ج1، ص281.

3 ـ کتاب سلیم بن قیس، ترجمه اسماعیل انصارى، ص674 ; العوالم، بحرانى، ج11، ص413.


 

«سیدبن طاووس» در کتاب «الطرایف» در روایتى با ذکر سند آن به نقل از امام موسى کاظم(علیه السلام) آورده است:

«پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در روزهاى آخر عمر خویش، انصار را طلبید و فرمود: اى گروه انصار هنگام فراق و جدایى رسیده است... تا آنجا که فرمود: الا ان فاطمة بابها بابى، و بیتها بیتى، فمن هتکه، فقد هتک حجاب الله. آگاه باشید همانا دخترم فاطمه(علیها السلام) درِ خانه او درِ خانه من، و خانه اش خانه من است هر کسى حرمت و حریم آن را بشکند، همانا حرمت و حریم خدا را شکسته است». راوى مى گوید:

آن گاه امام کاظم(علیه السلام) به شدت مى گریست به طورى که از نقل ادامه روایت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بازماند فقط با گریه مى فرمود:

«هتک و الله حجاب الله، هتک و الله حجاب الله، هتک و الله حجـاب الله، یا أمه صلوات الله علیها».(1)

به خدا قسم حریم عصمت خدا شکسته شد، به خدا قسم حریم عصمت خدا شکسته شد، به خدا قسم حریم عصمت خدا شکسته شد، آه مادر! درود خدا بر او باد.

از مجموعه این روایات و اخبار چنین به دست مى آید، این حادثه که به قصد دستگیرى حضرت على(علیه السلام) آغاز گردید، با هجوم به درون خانه حضرت فاطمه(علیها السلام)وارد مرحله خشونت عملى شد و چون رسواترین صفحات تاریخ را تشکیل مى دهد طبیعى است که مورخان به دلیل تعصباتى که در دفاع مطلق از عملکرد خلفا و عوامل آنها دارند، در نقل این حوادث غالباً به کتمان و انکار و گاهى به تخفیف یا تحریف حوادث و در مواردى به توجیه رفتار آنها بپردازند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الطرایف، سید بن طاووس، صفحات18 ـ 21.

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سه‌شنبه 10 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 06:40 ب.ظ
+ yashar
سلام دوست عزیز از مطالب خوبت ممنونم به منم سر بزن.تا لینکت کنم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:38 ق.ظ
+ فاران
سلام
شرمنده بابت تاخیر طولانی
با چه نامی لینکتون کنیم؟

یا زهرا
امتیاز: 0 0