خطبه شماره 7 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
پنج‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1388

خطبه شماره 7

اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِاءَمْرِهِمْ مِلاَکا وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اءَشْرَاکا، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِاءَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِاءَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.


ترجمه خطبه شماره 7:

شیطان را ملاک کار خود قرار دادند و شیطان نیز آنان را شریک خود ساخت . پس ، در سینه هایشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبیدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگریست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطایشان افکند و هر نکوهیدگى و زشتى را در دیده شان بیاراست و در اعمالشان شریک شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ایشان نهاد.

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 09:46 ق.ظ
+ محمدزاده

وا غربتاه

آدم اگر بخشیده شد کار حسین است
چون عالم و آدم عزادار حسین است
از کاروان کربلایش جا نمانی
چون اصغر ششماهه هم یار حسین است

عالم اگر بخشیده دست حسین است
از اشک او لبریز و سرمست حسین است
شد کربلای او بهشت عاشقانش
هستی ما هستی ما هست حسین است

عشقی که از روز ازل در قلب من بود
عشق حسین اشک حسین در جان و تن بود
بر ما اگر چه کربلای او وطن شد
مولای من در کربلا دور از وطن بود

جز آه و سوز و گریه و اشک روانی
از عاشقان تو نمی ماند نشانی
در روضه های تو گل بغضم شکفته
در مجلس تو رفته دوران جوانی

در سینه مانده این همه حرف نگفته
راز دل ما تا به کی باشد نهفته
با اشک تو باریدم و دل شد سبکتر
در روضه های تو گل بغضم شکفته

واغربتاه از غربت فرزند زهرا
دل ها شکست از غصه دلبند زهرا
از بس که پرپر شد گل از گل های مادر
دیگر ندیده هیچکس لبخند زهرا

از پیکر خونین اکبر من چه گویم؟
خاک عزا شد بر سرم، شرمنده رویم
افتاده از مرکب حسینم سوی اکبر
می آید و بغض است در راه گلویم

بودند طفلان تشنه مشک ابا الفضل
ما تشنگان جرعه مشک ابا الفضل
سیراب شد چشمان ما از اشک غم چون
شد پاره پاره رشته مشک ابا الفضل

از هر طرف تیر ستمکاران ببارد
زینب که دیگر طاقت دیدن ندارد
واغربتاه از غربت فرزند زهرا
عباس کو تا نعره یاری بر آرد

شمشیر ها آمد فرود و خون به پا شد
مولای تنهایم شهید کربلا شد
از داغ او شد مبتلای غم دل ما
گرچه که خاک کربلای او شفا شد

ای آفتاب ای کاش تو دیگر نتابی
زینب ندارد از تب این غصه تابی
فرزند زهرا یاحسین جان ها فدایت
بی یاد تو هرگز ننوشد تشنه آبی

سجاد می سوزد اگر اندر تب تو
از داغ دل آتش گرفته زینب تو
بی یاد تو هرگز ننوشد تشنه آبی
جان ها فدای آن سر تشنه لب تو

ما نوحه خوان مجلس اشک حسینیم
اشک روان مجلس اشک حسینیم
با جان و مال و بر سر و سینه زدن ها
ما خادمان مجلس اشک حسینیم

نور شب پر وحشتم مولا حسین است
مزد تمام زحمتم یک یاحسین است
ما خادمان مجلس اشک حسینیم
آقایی ما خدمت آقا حسین است

راهی شدم راهی شدم تو رهنمایی
ای زاده زهرا حسین مولای مایی
با کاروان تو در این صحرای محشر
من غم ندارم چون که تو خون خدایی

شعر از: مسعود نوروزی
(راهی)

www.masoudnoroozi.dxd.ir

امتیاز: 0 0