در پاسخ افسانه شهادت...!10 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
چهارشنبه 4 آذر‌ماه سال 1388

در پاسخ افسانه شهادت...!10

حصن در خانه حضرت فاطمه(علیها السلام)

برخى منابع معتبر اهل سنت از افرادى نام برده اند که براى بیعت با على بن ابیطالب(علیه السلام) جلوى خانه او اجتماع کرده بودند. آنها شامل تمامى بنى هاشم و جمعى دیگر از مهاجرین و انصار بودند.(1) اما غالباً کتب سیره و تاریخ نوشته اند که عده اى از مخالفین بیعت با ابوبکر در خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) متحصن شده بودند. اسامى این عدّه به جز على بن ابیطالب(علیه السلام) عبارت است از: زبیر بن عوام، عباس بن عبدالمطلب، عتبة بن ابى لهب، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمار بن یاسر، مقداد بن اسود، براء بن عازب، ابى بن کعب، سعدبن ابى وقاص، طلحة بن عبد الله.

عمربن خطاب، خود، موضوع این تحصن را چنین گزارش مى دهد:

«و انّه کان من خبرنا حین توفّى رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) أن علیاً و الزبیر تخلّفا عنّا فى بیت فاطمه و من معهما».(2)

هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) وفات کرد، به ما خبر رسید که على(علیه السلام)و زبیر وعده اى دیگر از ما روى برگردانده و در خانه فاطمه(علیها السلام) گرد آمده اند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الریاض النضرة، محب طبرى، ج1، ص167 ; العقد الفرید، ابن عبدربه، ج3، ص64; تاریخ ابوالفداء، ج1، ص156; تاریخ الخمیس، دیاربکرى، ج1، ص188; سیره حلبى، ج3، ص394; تاریخ ابن شحنه، ذیل کامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج2، ص112 و...

2 ـ المسند، احمد بن حنبل، ج1، ص55; تاریخ طبرى، ج2، 466; کامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج2، ص11; البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج5، ص266; سیره ابن هشام، ج4، ص336; صفة الصفوة، ابن جوزى، ج1، ص97.


 

 

 

یک توضیح ضرورى:

روش ما از ابتداى این نوشتار چنین بوده است که در نقل حوادث، در همه جا به منابع معتبر اهل سنت استناد کرده ایم. اینک در بررسى سیر حوادثى که منجر به شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام) شده، از جمله حوادثى همچون «حمله مهاجمان به خانه حضرت فاطمه(علیها السلام)، آتش زدن در خانه و شکستن آن، ریختن مهاجمان به درون خانه، لطمات و صدمات وارده به حضرت فاطمه(علیها السلام)، دستگیرى حضرت على(علیه السلام) و کشانیدن او به مسجد براى بیعت با ابوبکر، بیمارى و شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام)» نیز مستندات آن را به نقل از منابع مختلف اهل سنت ذکر خواهیم کرد.

اگر چه مورخان و محدثان اهل سنت اکثراً تحت تأثیر تعصباتى که پوشیده نیست، همواره در صدد کتمان و یا حداقل تخفیف ثقل این حوادث برآمده اند و یا به تبعیت از اراده هاى سیاسى حاکم بر جامعه خویش; مصمم به تحریف تاریخ و سرپوش نهادن بر رفتارهاى خشونت آمیز و اهانت بار عوامل این حوادث بوده اند لذا تا توانسته اند از نقل این حوادث خوددارى کرده اند.

شما در مقدمه این نوشتار با شیوه «ابن هشام» مورخ و سیره نویس اهل سنت در تحریف تاریخ آشنا شدید، او تنها کسى است که «سیره ابن اسحاق» را در حوادث صدر اسلام نقل کرده، و نویسنده مقاله مورد نقد ما نیز پیشنهاد نموده: «به منظور بازسازى وقایع سقیفه، بهترین روش این است که، ابن اسحاق را که نه تنها قدیمى ترین نویسنده بلکه همچنین آثارش از طریق ابن هشام به ما رسیده است، اساس کار گیریم».

اما بلاى تعصب به گونه اى است که حتى «ابن هشام» را نیز در نقل روایات «ابن اسحاق» دچار خود سانسورى و کتمان و حق پوشى مى کند همان گونه که قبلا دیدیم او در مقدمه کتابش مى نویسد:

«و بعضى از آنچه را که ابن اسحاق در این کتاب ذکر کرده است ترک کرده ام... چیزهایى که بازگو کردن آنها تنفرآور است و چیزهایى که مردم از شنیدن آنها منزجر مى شوند».(1)

و یا «طبرى» مورخ بزرگ اهل سنت در کتاب خویش اشاره به نامه هایى مى کند که بین معاویه بن ابى سفیان و محمد بن ابى بکر رد و بدل شده او سند این دو نامه  را  ذکر مى کند اما از نوشتن متن نامه ها خوددارى کرده و این گونه معذرت  خواهى   مى کند:

«در این نامه ها مسایلى است که عوام تحمل شنیدن آنها را ندارند».(2)

«ابن اثیر» نیز به همین توجیه عذر خواهى کرده و مى نویسد:

«ا نّه جرى بین محمد (ابن ابى بکر) و معاویه مکاتبات کرهتُ ذکرها فانّها ممّا لایحتمل سماعها العامة».(3) بین محمدبن ابى بکر و معاویه مکاتباتى صورت گرفت که به دلیل آن که عامه مردم تحمل شنیدن آنها را ندارند از ذکر آن نامه ها خوددارى مى کنم.

آنها با این توجیه خود را براى کتمان حقایق مهیا مى سازند. چون بعضى از حقایق تلخ را نمى پسندند، لذا تصمیم به حذف و کتمان آن مى گیرند. آنچه که این مورخین انجام داده اند بدترین انواع کتمان واقعیات است که به وضوح عدم امانت علمى آنها را نشان مى دهد. اما بد نیست بدانید که علیرغم حق پوشى و کتمان توسط افرادى چون «ابن هشام»، «طبرى»، «ابن اثیر»، «ابن کثیر» و سایرین، اتفاقاً کسى چون «مسعودى» دیگر مورخ معتبر اهل سنت شهامت نقل این دو نامه تاریخى را داشته و عیناً تمام آنها را در کتاب «مروج الذهب» ذکر کرده است. و ما فقط جملاتى از نامه معاویه را در اینجا مى آوریم و خوانندگان را به اصل سند ارجاع مى دهیم.

معاویه به محمد بن ابى بکر مى نویسد:

«... ما که پدرت (ابوبکر) نیز جزو ما بود، فضیلت فرزند ابوطالب را مى دانستیم و حق او را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سیره ابن هشام، مقدمه.

2 ـ تاریخ طبرى، ج5، ص236، حوادث سال 36 هجرى.

3 ـ کامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج2، ص357.


 

بر خود لازم و روا مى دیدیم تا آن که خداوند پیامبرش علیه الصلاه و السلام را به سوى نعمتهاى خویش برده و... پس پدرت و فاروقش نخستین کسانى بودند که حق على را غصب کرده و با او مخالفت کردند، و همه کارها براساس توافق و هماهنگى  میان آنها بوده است. پس هرچه مى خواهى پدرت را عیبجویى کن...»(1)

 

سؤال:

این مورخان و محدثان به چه انگیزه و با چه هدفى به این سانسورها و حق پوشى ها مبادرت کرده اند؟

روى سخن من با شما خواننده گرامى است، اگر چه ممکن است نقل حقایق و واقعیات در ابتدا در کام بعضى از شما تلخ باشد، اما وصول به حقیقت آنچنان حلاوتى دارد که قطعاً جان و وجدان هر انسان پاک فطرت و حقیقت جویى را شیرین خواهد ساخت. بنابراین علیرغم آن که معتقدیم کتب حدیث و تاریخ اهل سنت به دلیل تعلقات، تمایلات و ملاحظات مؤلفان آنها نمى تواند بازگو کننده تمام حقایق باشد; اما کماکان سعى ما براین است که با مستند کردن حوادث پس از سقیفه به منابع اهل سنت موضوع شهادت حضرت فاطمه(علیها السلام) را تبیین سازیم، و جهت تکمیل بحث و روشن ساختن زوایاى تاریک حوادث تحلیل خود را با استناد به منابع خاص شیعه تعمیم دهیم شاید که این شیوه بتواند مخالفان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) را تاحدودى در تحلیل این حوادث با ما همراه و متفق ساخته و شرایط مساعد را براى مفاهمه بیشتر فراهم آورد و علاوه بر این به موافقان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) نیز در درک و شناخت مستند و مستدل این مقطع از تاریخ کمک کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مروج الذهب، مسعودى، ج3، ص11 و 12. «... فقد کنا و ابوک فینا نعرف فضل ابن ابى طالب و حقه لازماً لنا مبروراً علینا، فلما اختار الله لنبیه علیه الصلاة و السلام ماعنده، و اتم له ما وعده، ... فکان ابوک و فاروقه اول من ابتزه حقه و خالفه على امره على ذلک اتفقا و اتسقا، ... فعب اباک بما بدالک...».

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)