در پاسخ افسانه شهادت...!5 - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
سه‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1388

در پاسخ افسانه شهادت...!5

سپاه اسامة بن زید

در ماه محرم یا صفر سال 11 هجرى که بیمارى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آغاز شد، آن حضرت خبر نگران کننده وقوع رحلت خویش را به مردم مى داد(1) در عین حال در همین روزها دستور عزیمت سپاه مسلمین را به مرزهاى غربى و به سوى فلسطین به فرماندهى «اسامة بن زید» صادر فرمود و سران مهاجر و انصار و مشخصاً ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سعدبن ابىوقاص و دیگران را فرمان داد تا بااین سپاه از مدینه خارج شوند. اما على بن ابیطالب(علیه السلام) را نزد خویش در مدینه نگاه داشت.

عده اى به بهانه هایى واهى از همراهى و عزیمت با این لشکر که در چند فرسخى بیرون مدینه اردو زده بود خوددارى مى کردند. بهانه بعضى از آنها این بود که اسامة بن زید هنوز خیلى جوان است و لیاقت فرماندهى بر بزرگان مهاجر و انصار را ندارد(2) و بعضى نیز مى گفتند که چون وضعیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نگران کننده است، به مصلحت نیست که مدینه را ترک کنیم(3) پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) باشنیدن خبر مخالفت و امتناع سران از همراهى سپاه اسامه به شدت خشمگین شد و در حال

سپاه اسامة بن زید

در ماه محرم یا صفر سال 11 هجرى که بیمارى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آغاز شد، آن حضرت خبر نگران کننده وقوع رحلت خویش را به مردم مى داد(1) در عین حال در همین روزها دستور عزیمت سپاه مسلمین را به مرزهاى غربى و به سوى فلسطین به فرماندهى «اسامة بن زید» صادر فرمود و سران مهاجر و انصار و مشخصاً ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سعدبن ابىوقاص و دیگران را فرمان داد تا بااین سپاه از مدینه خارج شوند. اما على بن ابیطالب(علیه السلام) را نزد خویش در مدینه نگاه داشت.

عده اى به بهانه هایى واهى از همراهى و عزیمت با این لشکر که در چند فرسخى بیرون مدینه اردو زده بود خوددارى مى کردند. بهانه بعضى از آنها این بود که اسامة بن زید هنوز خیلى جوان است و لیاقت فرماندهى بر بزرگان مهاجر و انصار را ندارد(2) و بعضى نیز مى گفتند که چون وضعیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نگران کننده است، به مصلحت نیست که مدینه را ترک کنیم(3) پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) باشنیدن خبر مخالفت و امتناع سران از همراهى سپاه اسامه به شدت خشمگین شد و در حال

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاریخ طبرى، ج2، ص435. «قد دنا الفراق، و المنقلب الى الله، و الى سدرة المنتهى». البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج5، ص243 «ان جبرییل(علیه السلام) کان یعرض على القرآن کل سنه مرة و قد عرضه على العام مرتین، و لااراه الا لحضور اجلى» در هر سال جبرییل یک مرتبه قرآن را بر من عرضه مى کرد اما امسال دو مرتبه عرضه نمود و من دلیل آن را جز به فرارسیدن اجل و پایان عمر خویش نمى دانم.

2 ـ انساب الاشراف، بلاذرى، ج2، 115. «و کان فى جیش اسامة ابوبکر و عمر، و وجوه من المهاجرین و الانصار و کان الناس قد تکلموا فى امره». الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج2، ص374. «ان النبى(صلى الله علیه وآله وسلم)بعث سریة فیهما ابوبکر و عمر و استعمل علیهم اسامة بن زید، فکان الناس طعنوا فیه ـ اى فى صغره ـ ». پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به تشکیل سپاهى به فرماندهى اسامه بن زید فرمان داد و ابوبکر و عمر را نیز در آن سپاه قرار داد اما مردم درباره فرماندهى اش یعنى کم سن و سالى او به طعنه و شکایت پرداختند. تاریخ ابن اثیر، ج2، ص5 و کنزالعمال، متقى هندى، ج5، ص312.

3 ـ الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج2، ص374. «فأقـام اسامة و الناس ینتظرون ما الله قاض فى رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)».


 

شدت بیمارى به مسجد آمد و ضمن توبیخ و سرزنش متخلفین فرمود:

«انفذوا جیش اسامة لعن الله من تخلف عنه»(1)

سپاه اسامه را روانه کنید، خدا لعنت کند کسى را که از همراهى با آن خوددارى ورزد.

بنابر نقل شیخ مفید در یکى از همین روزها پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ابوبکر و عمر و عده اى دیگر را طلبید و فرمود:

«الم آمر ان تنفذوا جیش اسامة؟» مگر شما را فرمان ندادم که همراه سپاه اسامه بروید؟

قالوا: بلى یا رسول الله. حضرت فرمود:

فلم تأخرتم عن امرى؟ پس چرا نافرمانى کردید؟

ابوبکر پاسخ داد: اننى کنت خرجت ثم عدت لاجدد بک عهداً. من از مدینه خارج شدم اما بازگشتم تا باشما یک بار دیگر دیدار کرده تجدید عهد کنم.

و عمر پاسخ داد: یارسول الله لم اخرج لاننى لم احب ان أسأل عنک الرکب. من از مدینه بیرون نرفتم زیرا دوست نداشتم که وضع حال شما را از سوارانى که از مدینه مى آیند بپرسم بلکه مى خواستم خود از نزدیک جویاى حال شماباشم.

سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: فانفذوا جیش اسامة، فانفذوا جیش اسامة. به لشکر اسامه بپیوندید و از آن باز نمانید. و سه بار این سخن را تکرار فرمود سپس از شدت ضعف از هوش رفت.(2)

اتفاقاً در همین روز ابوبکر از مدینه خارج شد و به جاى اینکه به سپاه اسامه بپیوندد نزد همسرش به «سنح»(3) رفت و آنجا ماند تا قاصد خبر رحلت پیامبر را به او رساند(4) آنگاه به مدینه بازگشت. عمر بن خطاب نیز علاوه بر این که روز پنجشنبه قبل از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) کما کان در مدینه است که مانع نوشتن وصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى شود (ما شرح این موضوع را تحت عنوان «پنجشنبه مصیبت بار» متعاقباً خواهیم آورد). او روز رحلت پیامبر نیز همچنان در مدینه است!(5)

«عبدالفتاح عبدالمقصود» محقق معاصر اهل سنت در اینجا یک سؤال اساسى مطرح کرده که هرذهن حق طلبى باید براى آن پاسخى بیابد.

«مگر نه این است که افرادى مانند ابوبکر و عمر بن خطاب و دیگر صحابه و مردان برگزیده جزو این سپاه اند؟ اگرپیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى داند که حادثه اى روى مى دهد و مسلمانان را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الملل و النحل، شهرستانى، ج1، ص29.

2 ـ الارشاد، شیخ مفید، ج1، ص183 و 184; نوایب الدهور، میر جهانى.

3 ـ العثمانیه، جاحظ، 80.

4 ـ تاریخ طبرى، ج2، ص442; «توفى رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) و ابوبکر بالسنح و عمر حاضر».

5 ـ تاریخ طبرى، ج2، ص442.


 

مبتلا مى سازد، دور کردن این مردان از مدینه براى چه؟»(1)

مسلماً عده اى از اینها با مشاهده وضعیت بیمارى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و قریب الوقوع بودن رحلت ایشان، نگران استقرار نظام «قرآن و عترت»و تحقق جانشینى «على بن ابیطالب(علیه السلام)» بودند; لذا این دستور و تأکید پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در حرکت هرچه زودتر سپاه اسامه را بر خلاف برنامه و مصلحت خویش مى دانستند بنا به نقل «واقدى» از روزى که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دستور حرکت سپاه اسامه را داد تا رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دو هفته طول کشید و آنها همچنان از اطاعت دستور سرپیچى مى کردند(2) و تا بعد رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و اجراى برنامه هاى خویش در تثبیت خلافت ابوبکر از حرکت این سپاه جلوگیرى کردند.

این آغاز شکل گیرى یک نیروى جدید از میان صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است که به مقابله بادستورات و برنامه هاى آن حضرت برخاسته و در آینده خواهیم دید رهبرى و هدایت این نیروى جدید در دست چه کسى است نیرویى که با خشم و خشونت، به صورت یک گروه ضربت و فشار عمل مى کند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الامام على ابن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سیدمحمود طالقانى، ج1، ص220.

2 ـ المغازى، واقدى، ج2، ص1117 و 1119.

 
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)