در پاسخ افسانه شهادت...!۲ - فریاد علی(ع)
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

فریاد علی(ع)

صدای تو پس از ۱۴۰۰ سال هنوز می آید
شنبه 23 آبان‌ماه سال 1388

در پاسخ افسانه شهادت...!۲

مقدمه

 

چندى قبل مقاله اى با عنوان «حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) از ولادت تا افسانه شهادت!» به قلم آقاى عبدالعزیز نعمانى در نشریه «نداى اسلام» وابسته به حوزه علمیه برادران اهل سنت شهرستان زاهدان منتشر شد.(1)

در ابتدا لازم مى دانم از این نویسنده محترم حداقل از این جهت که به نوعى علاقمندى خویش و احیاناً بخشى از جامعه علما و فضلاى اهل سنت رابه مطالعه و بررسى تحلیلى موضوعات علمى و تاریخى نشان داده اند تقدیر کنم. اگر جامعه ما به آن حد از رشد و کمال فکرى رسیده باشد که بتواند ضرورت وحدت عملى در عرصه اجتماعى به عنوان «امت واحده» را با نیازهاى طبیعى نقد و تحلیل در عرصه عقیده و نظر از هم تفکیک کند، قطعاً موفقیت بزرگى حاصل شده است، و اگر این استعداد و آمادگى براى آقاى عبدالعزیز نعمانى و سایر فضلاى اهل سنت فراهم آمده، این رویکرد علمى را به ایشان تبریک مى گویم.

 مقدمه

 

چندى قبل مقاله اى با عنوان «حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) از ولادت تا افسانه شهادت!» به قلم آقاى عبدالعزیز نعمانى در نشریه «نداى اسلام» وابسته به حوزه علمیه برادران اهل سنت شهرستان زاهدان منتشر شد.(1)

در ابتدا لازم مى دانم از این نویسنده محترم حداقل از این جهت که به نوعى علاقمندى خویش و احیاناً بخشى از جامعه علما و فضلاى اهل سنت رابه مطالعه و بررسى تحلیلى موضوعات علمى و تاریخى نشان داده اند تقدیر کنم. اگر جامعه ما به آن حد از رشد و کمال فکرى رسیده باشد که بتواند ضرورت وحدت عملى در عرصه اجتماعى به عنوان «امت واحده» را با نیازهاى طبیعى نقد و تحلیل در عرصه عقیده و نظر از هم تفکیک کند، قطعاً موفقیت بزرگى حاصل شده است، و اگر این استعداد و آمادگى براى آقاى عبدالعزیز نعمانى و سایر فضلاى اهل سنت فراهم آمده، این رویکرد علمى را به ایشان تبریک مى گویم.

موضوعى که مقاله مذکور به آن پرداخته بحثى تاریخى است; واضح است که تاریخ چیزى جز کنشها و واکنشهاى انسانها با یکدیگر و با محیط پیرامونى نیست در تحلیل علمى تاریخ در واقع این شخصیتهاى تاریخى هستند که مورد نقد و بررسى قرار مى گیرند.

اولین ضرورت در تحلیل تاریخ این است که انتقاد و بررسى عملکرد شخصیتهاى به وجود آورنده آن پذیرفته و مجاز باشد و الا اگر آنها را از حوزه نقد و بررسى خارج کنیم دیگر تحلیل تاریخ بى معنى خواهد بود.

تاریخ صدر اسلام نیز نمى تواند از این قاعده مستثنى باشد و نمى توان عملکرد شخصیتهاى آن را کاملا بدون نقص و غیر قابل انتقاد دانست، مگر این که در مقام عصمت باشند.

به طور قطع در مطالعه تاریخ به موارد فراوانى از ضعف، خطا، لغزش و حتى ظلم و جنایت عناصر و شخصیتها بر مى خوریم، در این مواقع باید ظرفیت تحمل و هضم واقعیتها را داشته باشیم و دریافتهاى منطقى دیگران را حمل بر توهین به مقدسات نکنیم، و نیز خود و جامعه خویش را از تعصب دفاع یا حمله جاهلانه پرهیز دهیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نشریه نداى اسلام، زیر نظر حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان، سال اول، شماره 3.


 

صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در بسیارى از موارد به خطا و گناه خویش اقرار داشته و خود رابه دور از خطا و لغزش نمى دانسته اند، در این صورت چرا ما دروازه اندیشه و فکر خود را در وصول به حقایق مسدود کنیم؟ به عنوان نمونه ببینید چگونه ابوبکر خلیفه اول، خود در ساعات آخر عمرش به جسارت و اهانتى که نسبت به حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) روا شده اقرار مى کند و بر انجام آن تأسف مى خورد.

طبرى معتبرترین مورخ اهل سنت در کتاب تاریخش مى نویسد:

ابوبکر هنگام مرگش گفت:

«اجل، انى لاآسى على شئ من الدنیا الا على ثلاث فعلتهن وددت انى ترکتهن، فوددت انى لم اکشف بیت فاطمه عن شى و ان کانوا قد غلقوه على الحرب».

«من بر چیزى از دنیا دلم نمى سوزد مگر بر سه کارى که کرده ام، که اى کاش انجام نداده بودم... تا آن که مى گوید اى کاش حریم خانه فاطمه(علیها السلام) را نمى شکستم اگر چه براى جنگ بسته شده باشد».(1)

وقتى ابوبکر خود اقرار به این عمل دارد، ما چرا لجوجانه او و امثالش را مبرى بدانیم، البته هرگونه سب و دشنام را زشت و ناپسند مى شمریم و خود را پیرو امیرالمؤمنین على(علیه السلام) مى دانیم که اصحابش را حتى از دشنام به سرسخت ترین دشمنانش یعنى معاویه و یاران او پرهیز مى داد.

در نهج البلاغه آمده است که در روزهاى جنگ صفین حضرت على(علیه السلام) چون شنید عده اى از اصحابش به معاویه و سپاهیان او دشنام مى دهند فرمود:

«انى اکره لکم ان تکونوا سبابین، و لکن لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم، کان اصوب فى القول».(2)

«من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید; ولى اگر اعمال و رفتار آنها را شرح دهید و خصوصیات آنها را بیان کنید این شایسته تر  است».

در اینجا روى سخنم باعزیزانى همچون آقاى عبدالعزیز نعمانى است. اکنون که یک قطعه از تاریخ راجع به اقرار و اعتراف ابوبکر نسبت به اهانت و جسارت به دختر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را شنیدید، چه واکنشى احساسى نشان مى دهید؟ آیا برافروخته

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاریخ طبرى، ج2، ص619، ذکراستخلافه عمربن الخطاب ; مروج الذهب، مسعودى، ج1، ص414 ; العقد الفرید، ابن عبدربه، ج3، ص69 ; لسان المیزان، ابن حجر، ج4 ص189 ; تاریخ ذهبى، ج3، ص117 ; کنز العمال، متقى هندى، ج3، ص35، ح14113; الامامة و السیاسة، ابن قتیبه، ج1، ص181 ; الاموال، ابوعبید قاسم بن سلام، ص144 ; معجم الکبیر، طبرانى، ج1، ص62، ح34 ; الکامل، مبرد، بنقل ابن ابى الحدید، ج2، ص46 و 47.

2 ـ نهج البلاغه، نامه 206.


 

مى شوید؟ غضب مى کنید؟ و بر من که تاریخ را از میان منابع مورد وثوق شما نقل مى کنم خشم مى گیرید؟ اگر چنین باشد متأسفانه باید بگویم شما دچار تعصبى هستید که با این روحیه نه تنها آمادگى تحقیق و تحلیل تاریخ را ندارید که حتى شما طاقت تفرج و گردش در تاریخ را هم ندارید. لذا خاطر عزیز خود را مکدر نساخته و از ورود به حوزه تحلیل تاریخ اجتناب فرمایید. اما اگر با ابوبکر هم عقیده اید و به استناد اعتراف خودش شما نیز به این گناه و خطاى او اقرار مى کنید و همراه با او بر این هتک و اهانت تأسف مى خورید، معلوم مى شود که آمادگى مواجهه بادرشتى ها و واقعیات تلخ تاریخ را دارید و شما را به خاطر این روحیه حق جویى  مى ستایم.

مشکل دیگر این است که متأسفانه تاریخ در میان جوامع اسلامى به صورتى افراطى جنبه اعتقادى پیدا کرده و بیش از آن که کتاب خدا و سنت راستین پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و عترت پاکش ساختار اعتقادى مذاهب اسلامى را شکل دهد، این حوادث تاریخ است که خود را به عنوان اصول مسلم اعتقادى در ذهنهاى متعصب جایگزین کرده و حتى بالاتر از توحید، نبوت و معاد نشسته، انفکاک و انشقاق شدید امت اسلامى ناشى از همین ضعف است.

به لحاظ تأثیر متقابل تاریخ و اعتقادات باید اذعان کرد که هم تاریخ مکتوب تحت تأثیر پیش فرضهاى اعتقادى مورخین دچار تحریف و کتمان گردیده و هم اعتقادات جوامع اسلامى دچار بلاى جزم اندیشى شده است.

علاوه براین مورخین و راویان و محدثین از حیث آزادى و آزادگى (آزادى از فشارهاى سیاسى قدرتمندان و حاکمان، آزادگى از مطامع دنیوى و تقرب به مراکز قدرت) در شرایط مختلفى بوده اند. بسیارى از ناقلان و مؤلفان تاریخ و حدیث افرادى هستند که از این حکومت ها ارتزاق مى کرده اند و لذا تاریخ و حدیث وسیله اى براى توجیه حکومت و خلافت بوده است، این واقعیتى است که نه تنها تاریخ اسلام، بلکه تاریخ بشریت همواره آن را تجربه کرده و مى کند.

گذشت زمان، فاصله گرفتن از لحظه وقوع حوادث، بهرهورى قدرتمندان از سلاح زر و زور، از عوامل مؤثر در تحریف تاریخ و واژگون جلوه دادن حقایق تاریخى بوده است.

از مسلمات تاریخ این است که از همان ابتدا و پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به خاطر داعیه اى که ائمه اهل بیت(علیهم السلام) و خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در رهبرى و زعامت امت اسلام داشتند، حکام و خلفا همواره در اصطکاک و تقابل با آنها قرار داشته و شخصیت آنان براى صاحبان قدرت کمتر قابل تحمل بوده است.

رنجها، محرومیتها، تبعیدها، زندانها، آزارها و شهادتها در تاریخ مکتب اهل بیت امر پوشیده اى نیست.

هجوم گسترده اى که اصحاب تاریخ و حدیث در جعل و تحریف و کتمان آغاز


 

کردند متأثر از اراده سیاسى دستگاههاى خلافت و حکومت خصوصاً بنى امیه و بنى عباس است. هدف آنها از این عمل، انزوا و طرد اهل بیت و محو و نابودى مکتب آنان بود.

به تصریح منابع اهل سنت در زمان معاویه اگر کسى تظاهر به محبت على بن ابیطالب(علیه السلام) و اهل بیت مى کرد خانه او ویران و حقوقش از بیت المال قطع مى شد. تا جایى که شیعه على(علیه السلام) به شدت مورد تعقیب قرار مى گرفت. معاویه دستور داد: هرکسى را که احتمال تشیع مى رود بکشید... براى آشنایى بیشتر از این موضوع مى توانید به کتاب «مقاتل الطالبین» از ابوالفرج اصفهانى مراجعه کنید.

در چنین شرایط سخت و دشوارى، تاریخ و حدیث از همان ابتدا به مشکل جعل و تحریف مبتلا شد، و براساس همین اراده متجاوز از هزار سال گروه زیادى از مسلمانان بادروغها و تحریفها و جعلیات خو گرفتند و حتى اعتقادات خود را بر مبناى آنها استوار ساختند.

براساس همین اراده است که «ابن هشام» سیره نویس بزرگ را وادار مى سازد تا در نقل «سیره ابن اسحاق» در مقدمه کتابش اقرار کند به این که:

«بعضى از آنچه را که ابن اسحاق ذکر کرده است ترک کرده ام، چیزهایى که بازگو کردن آنها تنفرآور است و چیزهایى که مردم از شنیدن آنها منزجر مى شوند».(1)

او با این توجیه خود را براى کتمان و تحریف تاریخ مهیا مى سازد. اما کدام انسان با درایت و اندیشه است که نداند این سیاست بازان و حکام هستند که از نقل حقایق و واقعیتها نگران هستند و نفرت دارند، همان حقایقى که انتشارش مشروعیت حکومت آنها را از اساس متزلزل مى سازد.

«طبرى» مورخ و مفسر بزرگ اهل سنت در کتاب تفسیر «جامع البیان» و «ابن کثیر» در کتاب «البدایة و النهایة» در ضمن نقل حدیث عشیره مى نویسند چون خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) امر نمود:

«و انذر عشیرتک الاقربین، به خویشاوندان نزدیک خود اعلام خطر کن» پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)خاندان عبدالمطلب و عشیره خود را دعوت کرد و فرمود: «فایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و کذا  و کذا؟».

«چه کسى از شما در این امر مرا یارى مى کند تا آن که برادر من و چنین و چنان باشد؟» چون على(علیه السلام)برخاست و اعلام آمادگى کرد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود:

«ان هذا اخى و کذا و کذا».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سیره ابن هشام، مقدمه; و تارک بعض ماذکره ابن اسحاق بعضها یشنع الحدیث به، و بعضٌ یسوء بعض الناس ذکره.


 

«این برادر من و چنین و چنان است».(1)

بسیارى دیگر از مورخین و محدثین اهل سنت این روایت را به همین صورت نقل کرده اند. شما خواننده محترم از عبارت «کذا و کذا، چنین و چنان» در این روایت چه مى فهمید؟ هر انسان محقق و کنجکاو تمایل دارد تابداند مقصود از «کذا  و  کذا»  چیست.

اما تحریف گران تاریخ و حدیث غافل از این بوده اند که ممکن است کسى کتاب «المسند» احمدبن حنبل پیشواى بزرگ اهل سنت را بگشاید و راز این مطلب برملا  شود.

او مى نویسد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«فایکم یوازرنى على هذا الامر على أن یکون اخى و وصیى و خلیفتى  فیکم؟»

«کدامیک از شما مرا در امر نبوت یارى مى کند، تا برادر، جانشین و خلیفه من در میان شما باشد؟»

آنها همگى ساکت شدند و على(علیه السلام) گفت: اى پیامبر خدا، من.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم».

«این على(علیه السلام) برادر، جانشین و خلیفه من در میان شماست».(2)

هر انسان منصفى مى فهمد که این عبارت کذا و کذا آمده است تا همان واقعیتى را کتمان کند که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«او جانشین و خلیفه من در میان شماست».

«طبرى» همچنین درباره اهانتها و آزارهایى که معاویه نسبت به ابوذر صحابى پیامبر روا داشت مى نویسد:

«درباره بازگرداندن او (ابوذر) از آنجا (شام) مطالب زیادى است که گفتن آنها را خوش ندارم».

روشن است که این عمل طبرى براى سرپوش نهادن بر ستمهاى معاویه است.

ذکر این شواهد به عنوان مقدمه و به همین مقدار کافى است، ما در طى این نوشتار و به مناسبت موارد متعدد دیگرى از این قبیل سانسورها و تحریف ها را ذکر خواهیم کرد.

علیرغم این که ما در ارزشیابى شخصیتهاى تاریخى اسلام بر حسب مراتب علم و فضل، تقوا و ایمان، جهاد و اخلاص و... قایل به تفاوت مراتب اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هستیم این نکته علاوه بر اینکه در بیانات و سخنان پیامبر در شأن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسیر جامع البیان، طبرى، ج19، ص74 - 75; البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج3، ص39.

2 ـ المسند، احمدبن حنبل، ج2 ص352 حدیث1371.


 

صحابه مشهود است، عمل و رفتار صحابه در طول حیات فردى و اجتماعى شان نیز مبیّن تفاوت در مرتبت آنها مى باشد اما در این نوشتار قصد ما ترفیع یا تحقیر هیچیک از صحابه نیست; بلکه تنها به دنبال کشف و تبیین حقایق تاریخى هستیم و شما خواننده محترم اگر در طول مطالعه این نوشتار با مواردى از نقل حوارث تاریخى مواجه مى شوید که ممکن است موجب رنجش و کدورت شما را فراهم سازد عذر ما را بپذیرید زیرا در یک تحلیل و تحقیق علمى تاریخى نقل و بیان این روایات اجتناب ناپذیر است ولى در آن قصد هیچ گونه توهین نیست در این موارد انتظار این است که با سعه صدر و آزاد اندیشى که شایسته هر انسان فهیم، منصف و حق طلبى است تحمل فرموده سخن را بشنوید و براى پرسشهایى که پیرامون آن مطرح مى شود پاسخى بیابید که حداقل در نزد وجدان و اندیشه خودتان قانع کننده باشد.

متأسفانه تاکنون و در طول تاریخ اسلام طرح موضوعاتى از این قبیل معمولا با روشهاى کینه توزانه و تعصب آمیز همواره موجب شکاف عمیق تر میان امت اسلام شده، و از طرفى این مسایل واقعیاتى است که طرح آنها اجتناب ناپذیر مى باشد.

طرح مجدد این قبیل موضوعات اگر به قصد درک و مفاهمه بیشتر و نزدیکى دیدگاهها باشد تنها و تنها وقتى مؤثر و هادى به مقصود است که در روشها و شیوه هاى گفتگو و مباحثه و تبادل افکار تجدید نظر و تحول اساسى صورت پذیرد و بحثهاى تاریخى از حالت تنزیه، تجلیل و تقدیس و یا توهین، تحقیر و تکفیر، باجدیت و مراقبت تمام به سمت تحقیق و تحلیل عالمانه متحول شود. و در این راه البته که باید ظرفیت و تحمل خواندن و شنیدن حوادث تلخ و شیرین، گوارا و ناگوار تاریخ را هم داشت که خود از لوازم این رویکرد است.

اینک با ذکر این مقدمه به بررسى موارد مطروحه در مقاله آقاى عبدالعزیز نعمانى مى پردازیم، امید است که با تداوم اینگونه مباحثات علمى به درک بهتر و روشنترى برسیم که قطعاً نویسنده مقاله مذکور با ورود به آن علاقه خویش را در این باب ابراز داشته اند.

 

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شنبه 23 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:07 ق.ظ
+ زرین قلم
السلام علی الحسین


سلام
خوبین؟
وبلاگ تون که عالیه ـ مطلب تون خیلی جالب بود و البته مطالب پست های قبلی هم خیلی خوب بودند ـ اجرتون با مولای متّقیان (ع)
موفق باشید
التماس دعا
علی علی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
شنبه 23 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:11 ق.ظ
+ PAT
سلام ...
وبلاگ جالبی دارید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون